غزل شمارهٔ ۳۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که چه کسی باعث خشم و ناراحتیاش شده است. وی از معشوق میپرسد که آیا با دشمنان او پیمان دوستی بسته است و چرا از شادیها و عزتها دور مانده است. او احساس میکند که معشوقش به او بیتوجهی کرده و در عین حال با دیگران میخندد. شاعر از عمق درد و دل خود میگوید و اشاره میکند که معشوقش به او وعدههایی داده اما به آنها عمل نکرده است. در نهایت، او به غم و فراق خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که کمی به احوال او توجه کند و از بیتفاوتی به او دست بردارد.
تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگرمگر با دشمنان ما قدح پیمودهای دیگر؟
هوش مصنوعی: تو از چه کسی آسیب دیدی؟ آیا ناخواسته بر دوستان ما خشم و ستم دیگری را روا داشتی که به دشمنان ما دشنام دادهای؟
ز شادیها چه بنشستی؟ به عزتها چه برجستی؟اگر دشمن ندانستی که بی ما بودهای دیگر
هوش مصنوعی: از شادیها چه نشستی و از افتخارات چه بر آمدی؟ اگر دشمن نفهمیده باشد که بدون ما نبودهای، دیگر چه فایدهای دارد؟
میان دربسته بودی تو که با اغیار بنشینیمیان خویش و اشک ما چرا بگشودهای دیگر؟
هوش مصنوعی: تو که در میان درهای بسته بودی و با دیگران نمینشستی، چرا اکنون بین خودت و اشکهای ما این در را باز کردهای؟
دلم را سودهای صدبار و چون از عاشقان خودکم از من کس نمیبینی، چرا فرسودهای دیگر؟
هوش مصنوعی: دل من بارها در آتش عشق سوخته است و اگر به تعداد عاشقان خود بگریم، هیچ کس مانند من نیست که این درد را بچشد. پس چرا دوباره دلت را میسوزانی؟
مرا چون زان لب شیرین ندادی هیچ حلوایینمیدانم که خونم را چرا پیمودهای دیگر؟
هوش مصنوعی: تو که از آن لب شیرین هیچ چیزی به من ندادی، نمیدانم چرا خونم را دیگر پیمودهای؟
مقابل در حضور خود جفا زین پیش میگفتیشنیدم زان که: در غیبت کرم فرمودهای دیگر
هوش مصنوعی: در اینجا فردی به یادآوری خاطرهای میپردازد که در گذشته زمانی که در حضور دوستان یا عزیزانش بوده، به او بیاحترامی کردهاند. او میگوید که از این بیاحترامی خبر داشته و وقتی عزیزش غایب بوده، این رفتار بد را انجام میدهند. در واقع، این شعر به رفتار دوگانه افراد اشاره دارد؛ زمانی که کسی حاضر است، ممکن است بر اساس ادب و احترام رفتار کند، اما در غیاب او، جفا و ناپسندی را از خود بروز دهد.
دلم را مینماید رخ که: قصد خون من داریپس از ماهی که روی خود به من بنمودهای دیگر
هوش مصنوعی: دل من به من میگوید که چهرهات نشان میدهد قصد آزارم را داری، بعد از آنکه چهرهات را به من نشان دادهای.
مرا آسوده پنداری که هستم در فراق توزهی! از جست و جوی من، که چون آسودهای دیگر!
هوش مصنوعی: تو مرا در جداییام آسوده میپنداری، حال آنکه من در جستجوی تو هستم. ای خوشخبر، چگونه میتوانی آسوده باشی در حالی که دیگر من در دل تنگی و نگرانیام؟
دلت بر اوحدی هرگز نمیسوزد به دلداریفغان و نالهای او مگر نشنودهای دیگر؟
هوش مصنوعی: دل تو هرگز به خاطر اوحدی نخواهد سوخت و تحت تأثیر گریهها و نالههایش قرار نخواهد گرفت، مگر اینکه داستان دیگری را شنیده باشی.