غزل شمارهٔ ۴۱۱
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر ایرانی، به زیبایی حال و هوای بهار و عشق را توصیف میکند. شاعر آرزو دارد که دوباره بهاری بیافریند، جایی در دل طبیعت بنشیند و با شادی و مستی زندگی کند. او به زیبایی به عشق و وصالی اشاره میکند که بعد از هجران فرا میرسد و احساسات دیوانهوار و جذاب عاشقانه را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از خود و دیگران تمجید میکند و بر این نکته تأکید دارد که عشق و احساسات در دلهای آنها همچنان زنده است.
اگر نوبهاری ببینیم بازکه بر سبزه زاری نشینیم باز
هوش مصنوعی: اگر دوباره فصل بهار را ببینیم، دوباره بر روی چمنزاری خواهیم نشسته.
به شادی بسی میبنوشیم خوشبه مستی بسی گل بچینیم باز
هوش مصنوعی: به شادی بسیار نوشیدنی مینوشیم و در حالت مستی گلهای زیادی میچینیم.
سر از پوست چون گل برون آوریمکه چون غنچه در پوستینیم باز
هوش مصنوعی: به مانند گل که از درون پوشش خود بیرون میآید، ما نیز باید از محدودیتها و چارچوبهای خود خارج شویم، زیرا همچنان که غنچه در پوست خود باقی مانده، ما نیز در حال رشد و شکفتن هستیم.
زمستان هجران به پایان بریمبهار وصالی ببینیم باز
هوش مصنوعی: به پایان زمستان جدایی میرسیم و دوباره بهار دیدار را خواهیم دید.
چو دیوانگان رخ به عشق آوریمپری چهرهای بر گزینیم باز
هوش مصنوعی: زمانی که چون دیوانگان بر عشق چشم میدوزیم، زیبایی را انتخاب میکنیم و دوباره به آن مینگریم.
بگو محتسب را که: بر نام ماقلم کش، که بیعقل و دینیم باز
هوش مصنوعی: به محتسب بگو که نام ما را ننوشت، چون ما بیعقل و دین هستیم.
نبودست ما را ز عشقی گزیربرین بودهایم و برینیم باز
هوش مصنوعی: ما هیچ راهی برای فرار از عشق نداریم؛ از این مسیر آمدهایم و دوباره به همین مسیر باز میگردیم.
که آن بیقرین را خبر میبرد؟که با درد عشقت قرینیم باز
هوش مصنوعی: کیست که خبر آن معشوق بیهمتا را به ما برساند؟ ما که خودمان همراه با درد عشق تو هستیم.
بسی آفرین بر من و اوحدیکه نیکو حدیث آفرینیم باز
هوش مصنوعی: بسیار سرزنش میکنم خود را و اوحدی را که به خوبی داستانها را بازگو میکنیم.