غزل شمارهٔ ۴۳۶
هوش مصنوعی: این شعر از یک شاعر عاشق و مست است که از احساسات و تجربیات خود در عشق و مستی سخن میگوید. شاعر ابراز میکند که در عشق گم شده و دیگر نمیخواهد به حالت عادی بازگردد. او به معشوقهاش اشاره میکند و از درد و زاری عاشقی میگوید. شاعر همچنین به انتقاد از زاهدان و صوفیان میپردازد که نسبت به عشق و مستی بیتوجهند. در نهایت، او از ساقی میخواهد که فقط شراب ناب را بیاورد و به معشوقهاش میگوید که بجای سخن گفتن، بهتر است که او از دلش بگوید. این شعر بیانگر شور و التهاب عاشقانه و سرخوشی ناشی از مستی است.
امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوشفردا طلب مرا به سر کوی میفروش
هوش مصنوعی: امروز از خودم گم شدهام، درخواست نکن که فردا دنبالم بگردی. فقط در خیابان مشهور میفروشی مرا جستجو کن.
دوش آن صنم به ساغر و رطلم خراب کردو امشب نگاه کن که: دگر میدوم به دوش
هوش مصنوعی: دیروز آن معشوق با شراب و عشق مرا مست و خراب کرد و امشب نگاه کن که دیگر نمیتوانم حتی به دوش خودم هم تکیه کنم.
رندم، تو پر غرامت رندی چو من بکشمستم، تو بر سلامت مستی چو من بکوش
هوش مصنوعی: ای رند، تو که در عین ستمگری، زخم و درد را به جان میخری، بگذار مرا که در مستی بیپایانی غرق شوم. تو هم تمام تلاشت را بکن تا در این مستی به سلامتی برسی.
ای هوشیار، پند مده پر مرا، که منزان باده خوردهام که نیایم دگر به هوش
هوش مصنوعی: ای شخص عاقل، نصیحت نکن به من، چون من از آن شرابی نوشیدهام که دیگر به هوش نخواهم آمد.
ما عاشقیم زار و ز ما پرده بر مداربر زار و عاشق ار بتوان پردهای بپوش
هوش مصنوعی: ما عاشقانی زار و نالان هستیم، لطفاً پردهای از خودت را کنار نزن. اگر بتوانی برای عاشق زار مثل ما پردهای بپوشانی، این کار را کن.
زاهد چراست خشک و چنین آبها روان؟صوفی چراست سرد و چنین بادها به جوش؟
هوش مصنوعی: زاهد، چرا اینقدر خشک و بیاحساس هستی در حالی که آبها به راحتی جریان دارند؟ و صوفی، چرا اینقدر سرد و بیعملی با وجود اینکه بادها به شدت در حال وزیدن و تحرک هستند؟
ساقی، میار جز قدح آن شراب صرفمطرب، مگوی جز سخن آن لب خموش
هوش مصنوعی: ای ساقی، جز آن لیوان شراب ناب چیزی نیاور و به جز سخنان آن لب خاموش هیچ مگو.
گویند: پیش او سخن خویشتن بگویگفتن چه سود؟ چونکه نباشد سخن نیوش
هوش مصنوعی: میگویند: وقتی که کسی در حضور دیگران صحبت میکند، چه فایدهای دارد اگر شخص مقابل به سخن او گوش نمیدهد؟
گوشی نمیکنی تو بدین جانب، ای نگارتا بر کشم ز دل، که خراشیدهای، خروش
هوش مصنوعی: ای زیبای من، تو به این سمت گوش نمیدهی و من دلتنگم و میخواهم فریاد بزنم که قلبم زخمخورده است.
چون اوحدی به روی تو مینوشم این شرابنقلم ده از لب و به زبانم بگوی: نوش
هوش مصنوعی: وقتی اوحدی به چهرهات مینگرد، من این شراب را برایت مینوشم. از لبهایت برای من قطرهای بگیر و بگو: نوش!