غزل شمارهٔ ۴۵۱
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و آن را جاودانی و بینقص توصیف میکند. او بیان میکند که هیچ چیزی نمیتواند عشقش را از او جدا کند و هرگز نمیتواند کس دیگری را به جای معشوق در دل بگنجاند. عشق به معشوق به حدی عمیق است که همه چیز را تحت تأثیر قرار داده و او را از همه رنجها و سختیها رها کرده است. همچنین زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی شاعر به شیوهای عاشقانه و پرشور به تصویر کشیده میشود. در پایان، شاعر به شنونده توصیه میکند که ناامید نشود و به عشق ادامه دهد.
ما به ابد میبریم عشق ترا از ازلدر همه عالم که دید عشق چنین بیخلل؟
هوش مصنوعی: ما عشق تو را از ابتدا تا ابد در تمام عالم منتقل میکنیم. آیا در جهان چنین عشقی بدون هیچ نقصی دیده شده است؟
از سر من شور تو هیچ نیاید برونگر چه سر آید زمان ورچه در آید اجل
هوش مصنوعی: اگرچه زمان بگذرد و مرگ نزدیک شود، هیچگونه شور و حالی از محبت تو در من کاهش نمییابد.
هیچ کسم، گر بدل بر تو گزینم به دلهیچ کسی خود بدل بر تو گزیند بدل؟
هوش مصنوعی: هیچ کس را انتخاب نکنم، آیا دل هیچ کسی هم تو را انتخاب نخواهد کرد؟
شمع لبت را بدید، مهر گرفت از عقیقموم دهانت بدید مهر گرفت از عسل
هوش مصنوعی: شمع لب تو را دید، و از سنگ قیمتی عقیق مهر گرفت. دهان تو که مانند عسل است، هم از آن شیرینی مهر گرفت.
راهرو عقل را زلف تو دارالامانکار کن روح را لطف تو بیتالعمل
هوش مصنوعی: عقل تو را به زلف خود پناه میدهد و روح تو با مهربانیات، مکان آرامش مییابد.
بوده ز جور تو ما در همه وقتی زبونگشته به مهر تو ما در همه گیتی مثل
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم تو ما در هر زمانی به زاری افتادهایم و به خاطر محبت تو در همه جای جهان مانند گدایی به نظر میرسیم.
ماه شبستان تو مورچهٔ وتخت جموصل تو و جان ما یوسف و سیم دغل
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و درخشش محبوبش اشاره میکند و آن را با چیزهایی ارزشی مانند یوسف و سیم مقایسه میکند. همچنین، از شباهت آن زیبایی به موجودات کوچک و ناچیز همچون مورچه سخن میگوید، بهگونهای که احساس شگفتی و تقدیر از زیبایی معشوقش را منتقل میکند.
زلف تو تن را نوشت سورهٔ نون بر ورققد تو دل را نهاد لوح الف در بغل
هوش مصنوعی: موهای تو به مانند یک کتاب مقدس برای من است، که در آن نام تو را نوشتهاند و قد و قامت زیبایت، قلب من را مانند لوحی در آغوش خود قرار داده است.
چشم مرا از لبت نیست گزیری که، هستلعل لبت را شکر، چشم سرم را سبل
هوش مصنوعی: چشمم نمیتواند از لب تو جدا شود، زیرا زیبایی لبهای تو همچون شکر است و چشمانم به سمت آنها معطوف است.
فوت نشد نکتهای از کشش و از جسشبا لب و زلف ترا مرتبهٔ عقد و حل
هوش مصنوعی: هیچ نکتهای از جذابیت و زیبایی تو با لب و موهایت فراموش نشد، تو دلیلی برای دوستی و عشق هستی.
اوحدی از دیر باز فتنهٔ تست، ای غزالتا نشود ناامید زود نیوش این غزل
هوش مصنوعی: اوحدی از مدتها پیش به تو اشاره کرده، ای غزال، تا زمانی که ناامید نشوی، زود به این غزل گوش بسپار.