غزل شمارهٔ ۴۵۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و جدایی و احساس درد و غم ناشی از آن صحبت میکند. شاعر از خداوند طلب رحمت و کمک میکند و به وضعیت آشفته دل خود اشاره میکند. او از رنگ و حالت چهرهاش که نشاندهنده غم و اندوهش است، سخن میگوید و وجود آتش درونش را بیان میکند که به اشکهایش تبدیل شده است. شاعر به امید حمایت و غمخواری معشوقهاش، احساسات خود را بروز میدهد و بر خلوت سینهاش که متعلق به خداست تأکید میکند. او اشاره میکند که قبلاً نصیحتهای زیادی شنیده، اما از آنها بهرهمند نشده و در پایان، از نقل داستانهای خود در مورد بیداری و شبهای معشوقهاش در ناپایداری دلش خودداری میکند.
ای به خار هجر ما را سفته دلرحمتی کن بر من آشفته دل
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر جدایی ما را در عذاب گذاشتی، به ما رحم کن و به حال دل آشفتهام برس.
رنگ رویم سربسر کرد آشکارسر اندر سالها بنهفته دل
هوش مصنوعی: رنگ چهرهام کاملاً تغییر کرده و نشان از درونم دارد، در حالی که سالهاست که احساساتم را پنهان کردهام.
قصهٔ آتش، که در جان منستبر زبان آب چشمم گفته دل
هوش مصنوعی: داستان شعلهای که در دل من میسوزد، با اشکهایم بر زبان میآید و گویای دردهای قلبم است.
بر امید آنکه او را غم خوریپیش خار غم چو گل بشکفته دل
هوش مصنوعی: با امید اینکه او در زمانی که در میان درد و رنج است، حمایت و دلسوزی دریافت کند، مانند گلی شکفته و زیبا در دل از غم به دور باشد.
سینهٔ ما را، که خلوتگاه تستاز غبار هر خیالی رفته دل
هوش مصنوعی: قلب ما که جایگاه توست، از هر اندیشه غمانگیز پاک شده و از غبار آن دور است.
پیش ازینم هر کسی میداد پندلیک از کس پند ناپذرفته دل
هوش مصنوعی: قبل از این هم هر کسی نصیحتی میکرد، اما من هیچکدام از نصیحتها را قبول نکردم و دلم بیتوجه به آنها باقی ماند.
شرح بیداری و شبهای ترااوحدی، زین پس مگو با خفته دل
هوش مصنوعی: از این به بعد، دیگر درباره بیداری و شبهای تو با دلهای خوابآلود صحبت نکن.