غزل شمارهٔ ۵۴۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر از ستمی که معشوق به او کرده و رنجی که از جدایی میکشد، صحبت میکند. او از دوستانش میخواهد که پیغام معشوق را به او برسانند. همچنین از ساقی میخواهد تا به او جامی بدهد و بگوید که دیگر نمیخواهد لباسهای گذشته را بر تن داشته باشد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که هیچ شرابی او را مست نمیکند مگر اینکه بوی معشوق در فضا باشد و حتی حاضر است جانی را که به واسطه عشق میسپارد، با هیچ چیز عوض نکند. در نهایت، شاعر از حالش در شب و بیخوابیاش صحبت میکند و از دوستانش میخواهد که او را در دردی که از عشق میکشد تنها نگذارند.
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشماز ناله و زاری نتوان کرد خموشم
هوش مصنوعی: عشق تو وقتی به من ستم میکند و بر من ظلم میوری، کم نمیآورم و از ناله و گریه نمیتوانم خاموش بمانم.
من عاشق آن گوشهٔ چشمم، به رفیقانپیغام بده تا: ننشینند به گوشم
هوش مصنوعی: من عاشق آن نگاه خاص و زیبا هستم، پس به دوستانم بگو که دور و برم ننشینند و مزاحم من نشوند.
ساقی، بده آن جام و ز من جامه برافگنتا خرقه دگر بر سر زنار نپوشم
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن جام را به من بده و بگذار که لباس خود را کنار بگذارم، تا دیگر پیراهنی که به لباس زهد آغشته است به تن نکنم.
بادم مده، ای یار، چنان ورنه بیفتمآتش منه، ای دوست چنین ور نه بجوشم
هوش مصنوعی: ای دوست، اگر مرا رها نکنی و از محبتت دور کنی، ممکن است در آتش عشق بسوزم. اگر به این حال ادامه دهی، ممکن است که حالتم به شدت به هم بریزد و دیوانه شوم.
چون بوی تو مستم نکند در همه عالمهر می که به دست آرم و هر باده که نوشم
هوش مصنوعی: هر باده و نوشیدنی که مصرف کنم، هرگز نمیتواند من را به اندازه بوی تو خوشحال و شاداب کند.
بر پای غلامان تو گر روی نمالداین سر، نگذارم که بود بر سر دوشم
هوش مصنوعی: اگر بر سر من باری از غلامان تو باشد، هرگز اجازه نخواهم داد که این بار بر دوشم باقی بماند.
با دست حدیث دگران پیش دل منتا باد حدیث تو رسانید به گوشم
هوش مصنوعی: با دستان خود از روایات دیگران برای دل من بگو، تا اینکه باد، داستان تو را به گوشم برساند.
بر فرق من ار تیغ نهد دست تو صد باریک موی ز فرقت به جهانی نفروشم
هوش مصنوعی: اگر تیغ تو صد بار بر سر من بیفتد، یک موی سرم را به خاطر دوریات به دنیا نخواهم فروخت.
ای اوحدی، از بیادبیها که ببینیفردا خبرم گوی، که امشب نه به هوشم
هوش مصنوعی: ای اوحدی، اگر فردا از بیادبیها و ناپسندیها چیزی دیدی، به من خبر بده، چون امشب در حالتی نیستم که متوجه باشم.