غزل شمارهٔ ۵۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حسرت و غم دوری معشوق میگوید. او بر این باور است که اگر مادرش به خاطر جدایی آنها بمیرد، در یک روز به وصال معشوق نائل خواهد شد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که با وجود پیری، همچنان عشق او را اسیر کرده است. او به تلخی و سختی زندگی بدون معشوق اشاره کرده و میپرسد چه فرقی دارد اگر زندگیاش تلخ باشد، وقتی که یاد لبهای معشوقش شیرین است. شاعر در پی پیامی برای معشوق است و از نبود او رنج میبرد. او همچنین از طبیبی در شهر یاد میکند که از درد و رنج او بیخبر است. در نهایت، او از بیمعنایی سفر بدون معشوق صحبت میکند و خواستار ملاقات مجدد با او است تا شاید دردها و تلخیهای زندگی را تحمل کند. زندگیاش همچون فردی پراکنده و آشفته است که بدون محبوبش حس بیسر و سامانی دارد.
ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریمبر وصل تو یکروز ببینی که: امیریم
هوش مصنوعی: اگر ما به علت دلتنگی و دوری از تو بمیریم، امیدواریم روزی به دیدار تو برسیم و در آن لحظه احساس قدرت و بزرگی کنیم.
ای سرو، که اسباب جوانی همه داریبا ما به جفا پنجه مینداز، که پیریم
هوش مصنوعی: ای سرو، تو تمامی ویژگیهای جوانی را داری، اما با ما به بیرحمی رفتار نکن، زیرا که ما سالخوردهایم.
گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت؟کز یاد لب لعل تو در شکر و شیریم
هوش مصنوعی: اگر دل ما تلخ شود چه فرق میکند؟ زیرا یاد لبهای شیرین و قرمز تو، ما را به شکر و شیرینی میبرد.
از بهر فرستان این قصه بر توپیوسته دوان در طلب پیک و دبیریم
هوش مصنوعی: برای ارسال این داستان، من مدام در جستجوی پیامرسان و نویسنده هستم.
در شهر طبیبیست که داند همه رنجیاو نیز ندانست که: مجروح چه تیریم؟
هوش مصنوعی: در این شهر پزشکی وجود دارد که از همه دردها و مشکلات آگاه است، اما خود او نمیداند که یک مجروح چه دردی را تحمل میکند.
با روی تو این سختی پیوند که ما راستبعد از تو روا باشد، اگر دوست نگیریم
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی روی تو، این دشواری و سختی برای ما قابل تحمل است، حتی اگر دیگر تو را دوست نداشته باشیم.
گو: قافله بیرون رو و همراه سفر کنما را سفر و عزم نباشد، که اسیریم
هوش مصنوعی: بگو: کاروان به راه بیفتد و با ما همسفر شود، چون ما برای سفر و عزیمت آماده نیستیم و در واقع در زنجیر اسیریم.
هر تلخ، که خواهی تو، بگو، تا بنیوشیمهر زهر، که داری تو، بده، تا بپذیریم
هوش مصنوعی: هر چیزی که از تلخی و سختی در دل داری، بگو تا ما شنیده و درک کنیم. هر زهر و آسیبی که میتوانی به ما بدهی، بفرست تا ما آن را بپذیریم.
این نامه پراگنده از آنست که بیتوچون اوحدی امروز پراگنده ضمیریم
هوش مصنوعی: این نامه نا مرتب و آشفته از آن جهت است که بدون تو، مانند اوحدی، امروز دچار سردرگمی و بینظمی هستم.