غزل شمارهٔ ۶۳۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره حسرت و دوری از محبوب است. شاعر به دشمنان و حسودان اشاره میکند که باید خوابشان را بیدار کرد و زبانشان را بسته نگه داشت. او به خشکی لبهایش در فراق محبوب اشاره میکند و از محبوب میخواهد که لبخند و بوسهاش را به او هدیه دهد. شاعر از تیر غمزه محبوب و ابروانش به عنوان زیباییهای عاشقانه یاد میکند و میگوید که عیشش تلخ است چرا که محبوب در سکوت مانده است. او از محبوب میخواهد که برایش شوری به ارمغان بیاورد و از محبتهایش بگوید. در پایان، شاعر با ادبیات عاشقانهای بیان میکند که نگاه به محبوبش مانند گردن نهادن به آستان او ارزشمند است.
خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگنحسودان را بخوابان چشم و بندی بر زبان افگن
هوش مصنوعی: به جای اینکه دشمنان به دوستان توجه کنند، حسودان را به خواب فرو ببریم و جلوی زبانشان را بگیریم.
دهانم خشک و لب تلخ از فراق تست، یک باریلب خشک مرا ترساز و بوسی در دهان افگن
هوش مصنوعی: دهانم خشک و لبهایم تلخ از دوری توست. یک بار لبهای خشک مرا تر کن و بوسهای به من بده.
کمان ابروان نقدست و تیر غمزه چشمت رابه نام عاشقان زان چشم تیری در کمان افگن
هوش مصنوعی: ابروهای تو مانند کمان است و نگاه تو همچون تیری است که عاشقان را مورد هدف قرار میدهد. از این چشمانت تیری به سوی دلها پرتاب کن.
به خاموشی چرا زینگونه عیشم تلخ میداری؟لب شیرین ز هم بگشا و شوری در جهان افگن
هوش مصنوعی: چرا عیش من را در این خاموشی تلخ میکنی؟ زبانت را باز کن و شوری در دنیا ایجاد کن.
به تحقیق از میانت کس نشانی چون نمییابدز لطف آن کمر، باری، حدیثی بر زبان افگن
هوش مصنوعی: به راستی که هیچ نشانی از تو نمیتوان یافت، چرا که لطف و زیبایی تو آنقدر پنهان است. بنابراین، بهتر است که داستانی را به زبان بیاورم.
چو خواهم بوسهای، گویی: ترا اینها زیان داردکنون تا وقت سود آید، به نقدم، در زیان افگن
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهم تو را ببوسم، انگار میگویی که این کار برایت مضر است. بنابراین، سعی میکنم تا زمانی که زمان خوبی برای این کار فرا برسد، از آن پرهیز کنم و از عشقورزی دوری کنم.
چو خاک آستان تست نام اوحدی، روزیاگر گردن بپیچاند سرش بر آستان افگن
هوش مصنوعی: اگر روزی کسی بخواهد گردن کج کند و از درگاه تو فاصله بگیرد، آنگاه باید سرش را بر آن درگاه بیندازد و به خاک پای تو درآید.