غزل شمارهٔ ۶۳۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد جدایی از معشوق سخن میگوید. او میگوید که هیچ لحظهای نمیتواند بدون یاد معشوق زندگی کند و غم او همیشه با اوست. شاعر میخواهد که معشوق او را بزند، اما به شرطی که مرهمی برای دردش باشد. او از خون دلش سخن میگوید و میترسد که قیمت این دلتنگیاش را هم مجبور باشد بپردازد. همچنین اشاره میکند که همه به او نگاه میکنند و او را در غم و اندوه میبینند. شاعر میگوید که دنیای او به خاطر عشق معشوق پر از نوحه و ماتم شده و به شدت رسوا و شناخته شده است. به طور کلی، شعر بیانگر عمق عشق، درد جدایی و احساس عمیق اندوه است.
نه بییادت برآید یک دم از مننه بیرویت جدا گردد غم از من
هوش مصنوعی: نه میتوانم یک لحظه از یاد تو فاصله بگیرم و نه غم من بدون دیدن تو کم میشود.
بزن بر جانم آن زخمی، که دانیبه شرط آنکه گویی: مرهم از من
هوش مصنوعی: درخواستی را که برای ایجاد زخم بر جانم داری، بپذیر؛ اما به شرطی که بگویی: من درمان تو هستم.
دلم را خون تو میریزی و ترسمکه خواهی خون بهای دل هم از من
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو پراز غم و اندوه شده و میترسم که روزی برای این درد و غم، بهایی از من بخواهی.
مرا از هر که دیدی بیش کشتیمگر کس را نمیبینی کم از من؟
هوش مصنوعی: هرکسی را که دیدی، بیشتر از من به خودت نزدیک کن و به یاد داشته باش که کسی را کمتر از من نخواهی یافت.
اگر آهی بر آرم زین دل تنگبه تنگ آیند خلق عالم از من
هوش مصنوعی: اگر از درد دل خود نالهای برآورم، همه مردم دنیا به خاطر این ناراحتی به من نزدیک خواهند شد.
کجا کارم ز قدت راست گردد؟که برگشتی چو زلف پر خم از من
هوش مصنوعی: کجا میتوانم به درستى از عهده کارم برآیم؟ وقتی تو به من بازمیگردی، مانند زلفهای پیچیده و پر از خم میشوی.
به سودای تو گشت از هر کناریجهان پر نوحه و پر ماتم از من
هوش مصنوعی: جهان به خاطر آرزوی تو به گوشه و کنار خود را پر از ناله و غم کرده است.
چنان رسوا شدم در عالم این بارکه گویی: پر شدست این عالم از من
هوش مصنوعی: این بار به حدی رسوا شدم که گویی تمام جهان پر از تأثیرات من شده است.
بسان اوحدی، دور از تو، بیمستکه فریادی برآید هر دم از من
هوش مصنوعی: مانند اوحدی، دوری از تو باعث میشود که هر لحظه بیم دارم که فریادی از من برآید.