غزل شمارهٔ ۷۰۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و درد ناشی از آن میپردازد و از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او از حال خراب خود به خاطر عشق و هوس میگوید و مینویسد که چگونه دلبستگی به معشوقش او را به ورطهی فتنه و آزار کشانده است. شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر قلب و جان خود سخن میگوید و اشاره میکند که عشقش به قدری عمیق است که حتی ناپایداری او نیز او را تحتتأثیر قرار میدهد. او همچنین به بیتوجهی و دوری معشوق اشاره میکند و از وعدههایی که معشوق به او داده بود، یاد میکند. در نهایت، شاعر از بیکسی و تنها بودن خود در غم عشق سخن میگوید و یادآور میشود که عشق و دشواری آن، همواره با او خواهد بود.
ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتادهدلم را قرعهٔ عشق و هوس بر نامت افتاده
هوش مصنوعی: ای محبوب، مرا ببخش که دل ناتوانم در دام عشق تو گرفتار شده است و تمام آرزوها و تمنای من به نام تو وابسته گردیده است.
ز هر سو فتنهای برخاست در ایام حسنت، منکجا ایمن توانم بود در ایامت افتاده؟
هوش مصنوعی: در دوران زیباییها و خوبیها، از هر طرف مشکلات و ناهنجاریها به وجود آمده است، من چگونه میتوانم در چنین زمانهایی احساس امنیت کنم؟
نمیافتد ترا در سر کزین جانب نهی گامیمگر بینی سر ما را به زیر گامت افتاده
هوش مصنوعی: هرگاه گامی از سمت تو برداشته شود، نمیتوانی متوجه نشوی که سر ما زیر پاهای تو قرار دارد.
برآید شاخ مرجانی بروصد جا از آن قطرهکه باشد وقت می خوردن ز لعل جامت افتاده
هوش مصنوعی: شاخهای از مرجان در جایی به وجود میآید که قطرهای از شراب در زمان نوشیدن، از جامی به رنگ لعل افتاده باشد.
ترا چشمی چو بادامست و روز و شب من مسکینچو شکر در گداز عشق از آن بادامت افتاده
هوش مصنوعی: چشمانت مانند بادام هستند و من در روز و شب، در حالتی ناتوان مانند شکر در حال ذوب شدن هستم که به خاطر عشق، از آن چشمانت متاثر شدهام.
مرا آرام دل بردند، چشمان تو، کی بینمگذاری بر من مهجور بیآرامت افتاده؟
هوش مصنوعی: چشمان تو آرامش قلبم را گرفتند، اما چگونه میتوانم زمانی را ببینم که بر پیوستگی و نزدیکی من به تو تأثیر بگذارد و این جدایی بیقراری را برطرف کند؟
ترا عاشق فراوانست و بیدل در جهان، لیکنسبوی ما شد از دیوار و تشت از بامت افتاده
هوش مصنوعی: تو در این دنیا عاشقان زیادی داری، اما حالا دل ما به خاطر زخمهایی که خورده، دچار بیقدری شده است و آنچه که باید به ما شادی بدهد، از دست رفته و افتاده است.
قبا در بند تست، اما ندارد در کمر چیزیهزاران پیرهن رشکست بر اندامت افتاده
هوش مصنوعی: پوشش تو در قفل عشق توست، اما در کمر تو چیزی نیست. هزاران پیرهن حسرت بر تن تو افتاده است.
ترا از مستی و عشق من آگاهی بود وقتیکه باشد دردی دردی چنین در کامت افتاده
هوش مصنوعی: تو از حال و هوای عشق و مستی من خبر داشتی، زمانی که دردی به این شدت در دل تو نشسته بود.
به من گفتی که: هر روزت ببخشم زین دهن بوسیکنون میبینمت زان وعده خیلی وامت افتاده
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که هر روز از من بگذری، اما حالا میبینم که به خاطر آن صحبتهایت، خیلی از من دور افتادهای.
به دشنام اوحدی را یاد کردی، کی روا باشد؟دعایی گفته آن مسکین و در دشنامت افتاده
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که تو به کسی دشنام دادهای، در حالی که اوحدی در اینجا فقط نامی را آورده و آیا درست است که به او توهین کنی؟ اودعای خوبی از طرف آن فرد فقیر به زبان آورده و تو با دشنامی که به او میدهی، به ظلم به او پرداختهای.