غزل شمارهٔ ۷۰۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و نیاز دلتنگی اشاره دارد. شاعر از محبوبش میخواهد که به او بوسهای دهد و وی را با محبت و توجهش تسکین کند. او از جدایی و فراق رنج میبرد و میگوید هیچ چارهای جز خود او نمیشناسد. شاعر در طلب محبت و نزدیک شدن به محبوبش است و میخواهد که او را درک کند و به او توجه کند. همچنین به ارزش عشق و اهمیت آن در زندگی اشاره میکند و در نهایت خود را در مقابل محبوبش حقیر و زبون مییابد و از او درخواست محبت بیشتری دارد.
کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بدهبوسهای، ار آشکار نیست، نهانم بده
هوش مصنوعی: دل من به شدت دلتنگ است، خواهش میکنم حتی اگر نمیتوانی به طور علنی ابراز کنی، یک بوسه پنهانی به من بده.
خانه جدا میکنی،طاقت اینم ببخشبوسه بها میکنی، مکنت آنم بده
هوش مصنوعی: در زندگی به دنبال منزلت و موقعیت بهتری هستی، اما از من نیز جدا نمیشوی. به من عشق و محبت بده، چون ارزش آن را دارم.
چون نتواند کسی چارهٔ بهبود منمن به جز از خویشتن هیچ ندانم، بده
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند مشکلم را حل کند، من جز از خودم راهی نمیشناسم. پس از خودم کمک میطلبم.
دل به تمنای تو بر در امید زدیا چو سگم جای ساز،یا بسگانم بده
هوش مصنوعی: دل من با آرزوی دیدارت به در کناری نشسته است. یا مرا مانند یک سگ بپذیر، یا به من همچون سگها مهربانی کن.
دانش و دین مرا میکنی ارزان بهااین همه ارزان ترا،وصل گرانم بده
هوش مصنوعی: اگر به من علم و دین میدهی، چرا آنقدر بیارزش است؟ این همه بیارزشی تو، مرا به وصالی که بسیار باارزش است، برسان.
باغ ترا باغبان بودم و آفت رسیددخل زیان کردهام، خرج زیانم بده
هوش مصنوعی: من در باغ تو باغبان بودم و حالا آفتی به آن رسیده است، بنابراین من زیان کردهام، لطفاً خسارت من را جبران کن.
در پی جان منی، اینهمه تعجیل چیست؟بندهٔ بد نیستم، خواجه، امانم بده
هوش مصنوعی: تو به دنبال جان من هستی، پس این همه عجله برای چیست؟ من بندۀ بدی نیستم، ای آقا، لطفاً به من مهلت بده.
چون ز در قرب تو گشت شبانی عزیزیوسف گرگم مساز، قرب شبانم بده
هوش مصنوعی: وقتی که شبهان تو به من نزدیک میشود، یوسف عزیزم را طعمه گرگ نکن، من را به نزدیکی خودت برسان.
از سر گردن کشی دوش زدم بر فلکدوش چه میدادهای؟ باز همانم بده
هوش مصنوعی: من دیشب بر فراز آسمان گفتم چه چیزی را به من میدهی؟ همانی را که همیشه میدادی، به من بازگردان.
آن دل و جانی که بود، هر دو چو دادم به توای دو جهان زان تو، هر دو جهانم بده
هوش مصنوعی: هر دو قلب و جانم را به تو تقدیم کردم، ای موجود دو جهان، حالا از تو میخواهم که دو جهان را به من بدهی.
گر چه برفتم بسی، از تو نشان کس ندادمن به تو ره چون برم؟ هم تو نشانم بده
هوش مصنوعی: هرچند که بارها از تو دور شدهام و نشانهای از تو ندیدم، حالا چگونه میتوانم به تو برسم؟ تو هم نشانهای به من نشان بده.
اوحدی ار شد زبون وقت ثنای تو، منمرد زبون نیستم، مزد زبانم بده
هوش مصنوعی: اگر در وقتی که تو را ستایش میکنم، من به ضعف و ناتوانی برسم، بدان که من مردی نیستم که به زبان وابسته باشم، پس پاداش من را بده.