غزل شمارهٔ ۷۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر فراق و دوری معشوقش قرار دارد. او بیان میکند که عشق و زیبایی معشوقش تمام عقل و بصیرتش را گرفته و دلش را به غارت برده است. هجران معشوق بر دل عاشق سختی و جفا میآورد و او را از هر شوق و شادابی دور میکند. غمزههای معشوق، دوستان را در رنج و دشمنان را در خوشحالی فرو میبرد. شوق دیدار معشوق او را به زیارت در کوی او میکشاند، اما این شیدایی نیز به درد و اشک منجر میشود. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در بیان احساساتش اشاره میکند و میگوید که عشق او را به سکوت وادار کرده است.
ای فراق تو مرا عقل و بصارت بردهدل من کافر چشم تو به غارت برده
هوش مصنوعی: ای دوری تو، عقل و فهم مرا از من گرفته و دل من که بیباور شده، به زیبایی چشم تو تسلیم شده است.
بر دل شیفته هجر تو جفاها کردهاز تن سوخته مهر تو مهارت برده
هوش مصنوعی: دل عاشق به خاطر دوری تو زخمهای زیادی را تحمل کرده و از جسم سوختهام فقط نشانههایی از عشق تو باقی مانده است.
دل ما را، که سپاهی نتوانستی بردغمزهٔ شوخ تو در نیم اشارت برده
هوش مصنوعی: دل ما را که نتوانستی با وقار و جدیت خود تسخیر کنی، با یک نگاه ساده و بیخیال تو به راحتی تسخیر کردهای.
دوستان را همه خون ریخته چشم تو وز آندشمنان در همه آفاق بشارت برده
هوش مصنوعی: چشمان تو برای دوستانت همواره اشک میریزند و از آن طرف، خبرهای شادی را برای دشمنانت در سراسر جهان پخش کردهاند.
شوق روی تو به زنجیر کشش هر سحریبر سر کوی تو ما را به زیارت برده
هوش مصنوعی: علاقه و اشتیاقی که به دیدن تو دارم، هر صبح زود که به کوی تو میآیم، مرا به زیارت و دیدار تو میکشاند.
من ازین دیدهٔ خونبار شبی میبینمسیل برخاسته و شهر و عمارت برده
هوش مصنوعی: من از این چشم پر از اشک، شب را میبینم که سیلابی به راه افتاده و تمام شهر و ساختمانها را برده است.
بیتو هر وقت که آهنگ نمازی بکنماشک خون چهرهٔ ما را ز طهارت برده
هوش مصنوعی: هر وقتی که بخواهم نمازی بخوانم، بدون تو اشکهای خونین بر چهرهام نشسته و پاکیِ من را از بین برده است.
اوحدی پیش دهان تو زبان بسته بماندگر چه بود از دگران گوی عبارت برده
هوش مصنوعی: اوحدی میگوید: اگرچه دیگران هم توانایی بیان خوب دارند، اما در برابر سخن تو سکوت میکنند و حرفی نمیزنند.