غزل شمارهٔ ۸۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره عشق و ارتباط خود با معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که برای معشوق هیچ پیمانی ندارد و در عین حال، از او انتظار دارد که در کنار او باشد و در مشکلاتش شریک شود. شاعر به عمق درد و رنج خود اشاره میکند و میگوید که حتی در غم معشوق، او را مورد توجه قرار نمیدهد. او آرزو دارد که معشوق گاهی روزی حال او را بپرسد و بر سر سفرهاش بنشیند. شاعر همچنین تأکید میکند که اگرچه امکانات مادی زیادی ندارد، اما از جان و دل برای معشوقش تلاش خواهد کرد. در نهایت، او خود را غلام معشوق میداند و میگوید که از هیچ کسی جز او نمیترسد.
نه پیمان بستهای با من؟ که در پیمان من باشیمن از حکمت نپیچم سر، تو در فرمان من باشی
هوش مصنوعی: آیا با من عهدی نبستهای که در کنار من باشی؟ من از درایت و حکمت خود دور نمیشوم؛ تو نیز باید در راهی که من مشخص میکنم قرار بگیری.
چو تن در محنتی افتد، تنم را باز جویی دلچو جانم زحمتی یابد، تو جان جان من باشی
هوش مصنوعی: وقتی بدنم در سختی قرار میگیرد، تو به دنبال آرامش من باش. و وقتی جانم در مضیقه باشد، تو برای من عزیزترین باش.
چراغ دیدهٔ گریان خویشت گفته بودم منچه دانستم که داغ سینهٔ بریان من باشی؟
هوش مصنوعی: چشم گریان من از قبل به من گفته بود که نمیدانستم دلی که میسوزد، تو هستی.
غمت خون دل من خورد و او را غم نخوردی تودلم را غم بباید خورد، اگر جانان من باشی
هوش مصنوعی: غم تو دل مرا میخورد و تو هیچ غمی نداشتی. دلم باید غم را تحمل کند، اگر تو محبوب من باشی.
چه گویی؟ هیچ بتوانی که بیغوغای همجنسانمرا روزی بپرسی، یا شبی مهمان من باشی؟
هوش مصنوعی: چه میگویی؟ آیا ممکن است روزی بدون اینکه دیگران در کنارمان باشند، از من سوال کنی یا شبی برای مهمانی به خانهام بیایی؟
کباب از دل کنم حاضر، شراب از خون چشم آرموزین نعمت بسی یابی، اگر بر خوان من باشی
هوش مصنوعی: من در دل خود کباب میپزم و از اشک چشمانم شراب میسازم. اگر بر سر سفره من باشی، از این نعمتها بسیار خواهی یافت.
ز من گر خردهای آمد، توقع دارم از لطفتکزان جزوی نیاری یاد و کلی آن من باشی
هوش مصنوعی: اگر از من عیب و نقصی دیدی، انتظار دارم با محبت و مهربانی خود به من نگاه کنی و فراموش کنی که من فقط یک بخش کوچک از وجودم هستم و تو همیشه باید به کل وجود من توجه کنی.
به آب چشم و بیداری ترا میخواهم از یزدانچه باشد گر تو نیز آخر دمی خواهان من باشی؟
هوش مصنوعی: من به شوق نگاه تو و لحظهی بیداریات، به درگاه خداوند دعا میکنم. حال اگر تو هم بخواهی که یک لحظه مرا در نظر داشته باشی، چه چیزی از خدا کم خواهد شد؟
ندارم آستین زر، که در پایت کنم، لیکنپر از گوهر کنم راهت، چو در دامان من باشی
هوش مصنوعی: من آستینی از طلا ندارم که پای تو را بپوشانم، اما میتوانم راهت را از جواهر پر کنم، چنانچه در کنار من باشی.
غلامست اوحدی، چون من، غلامان ترا لیکنز سلطانان نیندیشم، اگر سلطان من باشی
هوش مصنوعی: من، اوحدی، از بندگان تو هستم، اما برخلاف دیگران، به خاطر تو نگران سلطانها نیستم؛ حتی اگر تو سلطان من باشی.