غزل شمارهٔ ۸۱۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و همچنین درد و رنج ناشی از ستم و بیوفایی است. شاعر به معشوق خود مینگرد و از او میپرسد که تا کی باید در این وضعیت بمانند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و به یادآوری میپردازد که هر زیبایی، زودگذر است. شاعر از عشق و شوری که نسبت به معشوق دارد، صحبت میکند و به ذلت و خواری خود به خاطر این عشق اشاره میکند. در نهایت، او از شبهای تار و غمانگیز یاد میکند و از معشوق میخواهد که به این وضعیت پایان دهد.
بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟وندر پی وصلت ما پوینده بسر تا کی؟
هوش مصنوعی: ای پسر دلفریب، تا کی باید ما زیر بار ستم و ذلت باشیم؟ و تا کی باید در پی رسیدن به تو و وصال تو، سرگردان و پریشان باشیم؟
بر ما ستمی کرده، خون دل ما خوردهما بر ستمت پرده میپوش و مدر، تا کی؟
هوش مصنوعی: ما تحت ستم قرار گرفتهایم و از درد دلمان رنج میکشیم، اما تو هم بر ستمهای خود سرپوش میگذاری و انکار میکنی. تا کی میخواهی به این کار ادامه دهی؟
امشب تو به زیبایی خود خانه بیاراییفردا که برون آیی رفتی و دگر تا کی؟
هوش مصنوعی: امشب به زیبایی خودت خانه را مزین کن و فردا که بیرون بروی، دیگر چه زمانی برمیگردی؟
عنبر به دلاویزی بر دامن مه ریزیاین بوالعجب انگیزی در دور قمر تا کی؟
هوش مصنوعی: عطر خوش عنبر با زیبایی و جذابیتش بر چهره ماه نشسته و این شگفتی در دور قمر تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟
ای بنده لبت را من، عاشق طلبت را منشیرین رطبت را من میبین و مخور تا کی؟
هوش مصنوعی: ای بندگی! من عاشق لبهای تو هستم، و شیرینی رطوبت دهانت را میبینم. اما تا کی باید از این عشق لذت ببرم و از آن بپرهیزم؟
چون هست شبستانت، پر غلغل مستانتمن بندهٔ دستانت، چون خاک بدر تا کی؟
هوش مصنوعی: وقتی که تو دارای شبستانی هستی و دنیای شادت پر از سر و صدا و شور و نشاط است، من که مانند خاک زیر دست تو ام، تا کی باید در این وضعیت باشم؟
پیوسته به صد زاری، چون اوحدی از خواریشبهای چنین تاری، با آه سحر تا کی؟
هوش مصنوعی: در شبهای تاریک و پر از اندوه، با دلدرد و نالهای که همواره از دل برمیخیزد، تا کی باید به این حالت رنج باشم؟