غزل شمارهٔ ۸۶۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر ایرانی، اوحدی مراغهای، به بیان احساسات عاشقانه و اندوههای دل میپردازد. در این اشعار، شاعر از محبوب خود میخواهد که سخنانی شیرین و دلنشین بگوید. او از کمبود محبت و نزدیکی به معشوق ناراحت است و از او میخواهد تا دلایل غم و سکوتش را با او در میان بگذارد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و احساساتش را به زیبایی و با استفاده از زبان مجاز و تمثیل بیان میکند. او همچنین، با اشاره به حال دل خود و نیاز به وصال، از محبوب میخواهد که همواره او را به یاد داشته باشد.
یک سخن زان لعل خاموشم بگوینکتهای شیرینتر از نوشم بگوی
هوش مصنوعی: یک سخن از زیبایی لعل خاموشم بگو؛ نکتهای را بگو که شیرینتر از نوشیدنیام باشد.
بر دهانم نه لب و سری که هستاز زبان خویش در گوشم بگوی
هوش مصنوعی: من بر زبانم لب و سری نیست، اما از کلام خودم در گوشم بگو.
امشبم چون دوش بودن آرزوستاز چه میداری شب دوشم؟ بگوی
هوش مصنوعی: امشب هم مثل دیروز آرزو دارم، چرا شب دیروز را از من میگیری؟ بگو!
هوش من در گفتن شیرین تستتا نباید رفتن از هوشم بگوی
هوش مصنوعی: ذکایتم به خاطر صحبتهای شیرین توست، پس نیازی به رفتن از سر این زکاوت نیست.
دیشبم پوشیده گفتی: سر بیاراین سخن بییار سر پوشم بگوی
هوش مصنوعی: دیشب تو به آرامی گفتی که ای دوست، در این گفت و گو، سر خود را از زیر پوشش بیرون بیاور و حرف بزن.
با دل مجنون من پیغام وصلپیش از آن کز هجر برجوشم بگوی
هوش مصنوعی: پیام وصال را با دل دیوانهام بفرست، قبل از آنکه از دوری و جدایی به شدت آزرده و نگران شوم.
اوحدی، با چشم مستش حال منگر نکردستی فراموشم بگوی
هوش مصنوعی: اگر تو با نگاه شگفتانگیز و مستت حال من را تغییر ندادهای، پس لطفاً بگو که من را فراموش کن.