قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - وله نورالله قبره
هوش مصنوعی: این شعر به تفکر درباره زندگی، گذر عمر و ارزشهای انسانی میپردازد. شاعر هشدار میدهد که زندگی جوانی به زودی به پایان میرسد و ما باید از آن به درستی بهرهبرداری کنیم. او به دشواریهای زندگی و فریبهای ظاهری اشاره میکند و خاطرنشان میسازد که بسیاری از چیزها در دنیا فانی هستند و فقط نام نیک میتواند جاودان بماند. به تلاش برای فهم معنا و هدف زندگی تأکید میکند و از مشکلات و رنجهایی که انسانها برای دستیابی به آرامش متحمل میشوند، سخن میگوید. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد تا در دوران پیری به رحمت خداوند امیدوار باشد و از اشتباهات جوانی خود درس بگیرد.
گر بدینصورت، که هستی، صرف خواهد شد جوانیراستی بر باد خواهی داد نقد زندگانی
هوش مصنوعی: اگر به همین شکل که هستی ادامه دهی، جوانیات را به هدر خواهی داد و زندگیات را بیفایده از دست خواهی داد.
کی بری ره سوی معنی؟ چون تو از کوتاه چشمیصورتی را هرکجا بینی درو حیران بمانی
هوش مصنوعی: کی به جانب حقیقت میروی؟ وقتی که به خاطر نگاه محدودت، هرجا صورت زیبایی ببینی، در آنجا حیرتزده میشوی و نمیتوانی به عمق و معنی آن برسید.
راه دشوارست و منزل دور و دزدان در کمینگهگوش کن: تا درنبازی مایهٔ بازارگانی
هوش مصنوعی: راه دشوار و مقصد دور است و دزدان در کمین هستند. باید مواظب باشی تا در این معامله، چیزی که به درد میخورد به دست نیاوری.
واعظت گولست و میدانم که: از ره دور گردیرهبرت غولست و میدانم که: در وادی بمانی
هوش مصنوعی: ای واعظ، تو را بهخوبی میشناسم و میدانم که تو به دنبالش هستی، اما حقیقت این است که آن کسی که تو را راهنمایی میکند، در واقع یک موجود خطرناک است. میدانم که تو در این راه درجا خواهی زد و به مقصد نخواهی رسید.
کردهای با خود حساب آنکه: چون مالم فزون شددر مراد دل بمانم شاد و آخر هم نمانی
هوش مصنوعی: تو با خود برآوردهای که وقتی ثروتم زیاد شد، برای لذت بردن از خواستههایم شاد بمانم، اما در نهایت هیچ کس برای همیشه در این دنیا نمیماند.
این رباطی در ره سیلست و ما در وی مسافربرگذار سیلها منزل مساز، ای کاروانی
هوش مصنوعی: این مکان در راهی آسمانی است و ما در آن در حال سفر هستیم. ای کاروان، لحظهای در این مسیر سیلابها توقف نکنید.
هرکه در دنیا به رنج آمد، ز بهر راحت تنزندگانی میدهد بر باد بهر زندگانی
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی با سختیها مواجه شده و تلاش کرده است، به خاطر راحتی و آسایش خود، تمام زندگیاش را بیهوده و در خطر قرار میدهد.
جاودان کس را نشان باقی نخواهد ماند هرگزجهد آن کن تا: مگر نامت بماند جاودانی
هوش مصنوعی: هرگز نشانی از انسانها در دنیا باقی نخواهد ماند، پس تمام تلاش خود را بکن تا نامت در یادها بماند و جاودانه شود.
لذت حلوای ایمان کی فرو آید به حلقت؟چون ترا دراعه شش تویست و پیراهن دوگانی
هوش مصنوعی: لذت شیرینی ایمان چه زمانی به کامت میرسد؟ وقتی که تو در پردهی ظاهرت و لباس دنیوی غرق شدهای.
دیگران را چون به راه آری؟ که خود را یاوه کردیهرکه را شب خواب میگیرد چه داند پاسبانی؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی دیگران را هدایت کنی، وقتی خودت در گمراهی به سر میبری؟ کسی که در خواب شب است، چگونه میتواند به نگهبانی و مراقبت بپردازد؟
یا مراد خویش باید جست، یا کام رفیقانکار خود یکسو نه، ار دربند کار دیگرانی
هوش مصنوعی: یا باید به دنبال رسیدن به هدف خود باشی، یا باید دست از کار و تلاش برای دوستان خود برداری. اگر مشغول کار دیگران هستی، نمیتوانی به خواستههایت برسی.
سالها بوسیدهاند از صدق خاک آستانهاآن کشان امروز میبینم که خاک آستانی
هوش مصنوعی: سالهاست که با صداقت زمین آستانها را بوسیدهاند، اما اکنون میبینم که خود خاک آستان تبدیل به چیزی شده است.
مرد را گفت و قدم باید، تو خود یکباره گفتیخلق را در سر زبان باید، تو خود یکسر زبانی
هوش مصنوعی: مرد به تو گفت که باید قدم برداری و تو خود یک بار گفتی که باید زبان را در دست بگیری و حرف بزنی، اما تو خود به طور کامل در دام زبان گرفتار شدهای.
صوت و حرف از بهر آن آموختی، تا قول گوییبحر و وزن از بهر آن انگیختی، تا شعر خوانی
هوش مصنوعی: تو برای چه یاد گرفتی که صحبت کنی و حرف بزنی؟ این کار را کردۓ تا بتوانی شعر بگویی و از احساسات و افکار خود با وزن و ریتم بیان کنی.
بیزر اندر خانه ننشانی شبی کس را و عمریهست تا در ملک ایزد مینشینی رایگانی
هوش مصنوعی: در خانهی بیزر، شب را نمیتوانی به تنهایی بگذرانی، ولی تا زمانی که در ملک خدا زندگی میکنی، میتوانی به راحتی و بیهزینه زندگی کنی.
نام خود عاشق نهادی، چیست این افسردگیها؟عاشقان را سینه آتشخانه باید، دیدهخانی
هوش مصنوعی: تو نام خود را بر عاشق گذاشتی، پس چرا این همه غم و افسردگی در دل هاست؟ عاشقان باید قلبشان مثل خانهای پر از آتش باشد و کسی برای دیدن آنها وجود داشته باشد.
پهلوانی نیست قلب دوستان بر هم شکستنبه که قلب دشمنان هم بشکنی، گر پهلوانی
هوش مصنوعی: پهلوانی و شجاعت واقعی در این است که قلب دوستان را نمیشکنی، حتی اگر این کار در مقابل دشمنان آسانتر باشد.
زیر دستان را مهل، کز ظالمی اندیشه باشدگله را از گرگ صحرایی نگهدار، ار شبانی
هوش مصنوعی: به زیر دستان خود سخت نگیرید، زیرا فکر ظالم ممکن است باعث نارضایتی شود. اگر شبانی هستی، باید از گله در برابر گرگ صحرا محافظت کنی.
مال مار تست و تو روز و شب اندر جمع آرییار بار تست و تو سال و مه اندر بند آنی
هوش مصنوعی: مال و داراییها متوجه ما هستند، و تو همواره در تلاش هستی که آنها را جمعآوری کنی. در حالی که آنچه اهمیت دارد، یار و همراه تو است که در گذر زمان تو را در بند خودش نگه داشته.
زر فریبنده است،خواهی مغربی، خواهی یمینیبرق سوزنده است، خواهی مشرقی، خواهی یمانی
هوش مصنوعی: زر درخشان و جذاب است، اگر به سمت غرب بروی یا سمت راست، میتواند مانند آتش سوزنده باشد؛ اگر به سمت شرق بروی یا سمت چپ، باز هم همینطور میتواند باشد.
گر ز قهر ایزدت خوفست، چون دست تو باشدجهد کن تا : بر تو شهوت را نباشد قهرمانی
هوش مصنوعی: اگر از قهر خداوند میترسی، تلاش کن که دست خودت در کار باشد تا دیگر شهوت نتواند بر تو تسلط پیدا کند.
از رفیقان گفتن و از نیکبختان کار بستنآنچه دانستم بگفتم با تو، آن دیگر تو دانی
هوش مصنوعی: در مورد دوستان و انسانهای موفق صحبت کردم و کارهایی که آموختهام را با تو مطرح کردم؛ حالا بقیهاش بر عهده تو است که چگونه از این اطلاعات استفاده کنی.
سوختم در آتش فکرت روان خویش عمریتا تو میگویی که : شعرش همچو آبست از روانی
هوش مصنوعی: من مدتها در آتش فکر تو سوختم و زندگیام را در این راه گذراندم، تا آنجا که تو میگویی شعرش همچون جریانی زنده و شفاف است.
کردگارا، روز عمر خویشتن بر باد دادمگاه احسانست و وقت لطف و روز مهربانی
هوش مصنوعی: ای خداوند، روزهای زندگیام را به هدر دادم، وقتی که وقت بخشش و محبت است.
در دو عالم نیست مقصودی مرا، جز دیدن توشاید ار امیدواری را به امیدی رسانی
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ هدفی جز دیدن تو ندارم، شاید اگر تو به امیدواری کمک کنی، بتوانی امیدی به من ببخشی.
گر نکوکاران رخ چون ارغوان آرند پیشتمن نمیآرم بغیر از اشکهای ارغوانی
هوش مصنوعی: اگر نیکوکاران مانند گلهای ارغوانی در برابر تو ظاهر شوند، من جز اشکهای ارغوانی چیزی برای آوردن ندارم.
شورش بسیار کردم، زانکه وقت عرض نامهبر تو آمرزیدن بسیار میبردم گمانی
هوش مصنوعی: من خیلی شور و هیجان داشتم، زیرا وقتی که میخواستم نامهام را به تو ارائه دهم، میترسیدم که خیلی وقت صرف عذرخواهی کنم.
آب دریای معاصی تا رکابم بود، دایمچون ز بیآبی همی با باد کردم هم عنانی
هوش مصنوعی: من در دریایی از گناهان غوطهورم، اما با این حال، مانند کسی که از کمبود آب رنج میبرد، همواره با هوای دل و آگاهی در تلاش و کوشش هستم.
گرچه جان در پای یاران کردهام، از راه صورتکس نکرد آهنگ جانم، غیر از آن یاران جانی
هوش مصنوعی: اگرچه جانم را برای دوستانم فدای کردهام، اما هیچکس جز آن دوستان برای من اهمیت ندارد و به جز آنها به هیچ چیز دیگری فکر نمیکنم.
آتش دوزخ به آب چشم من کمتر نشیندکز چنین آبی نیاید قوت آتشنشانی
هوش مصنوعی: آتش جهنم با اشکهای من کمتر احساس میشود، زیرا این اشکها به خودی خود قدرت خاموش کردن آتش را ندارند.
ناتوان افتادهایم از اصل خلقت، هم تو ما رادستگیری کن به لطف خویشتن، چون میتوانی
هوش مصنوعی: ما از ابتدا و ذات خود ناتوان شدهایم، پس تو با لطف و محبت خود به ما کمک کن، چون میتوانی.
گر برانی بندگانیم، ار بخوانی پادشاهیحکم حکم تست و ما راضی به هر حکمی، که رانی
هوش مصنوعی: اگر تو ما را طرد کنی، ما بنده تو هستیم. و اگر تو ما را بخواهی، تو پادشاه ما هستی و ما هر حکمی که بدهی را قبول داریم، حتی اگر ما را برانی.
یارب اندر حال پیری دست گیرم سوی رحمتکز جوانی کردم این آشفتگی، آه از جوانی!
هوش مصنوعی: خدایا، در دوره پیری به من کمک کن و مرا مورد رحمت قرار ده، زیرا در روزهای جوانی خود دچار آشفتگی و اشتباهات زیادی شدم. افسوس بر روزهای جوانی!
ای مسافر، چون به ملک و منزل خود بازگردیگفتهای اوحدی میبر ز بهر ارمغانی
هوش مصنوعی: ای مسافر، وقتی به دیار و خانهات برگردی، سخنان اوحدی را به عنوان هدیهای با خود ببر.