تناجی
اوحدی مراغه‌ای

بخش ۲۱ - در قسمت کتاب

دوش کردم به خرمی عزمیکه بدین جام نو کنم بزمی
دل چو در خانه مست شد زین میرخ به صحرا نهاد و من در پی
بنشستیم چون به دشت آمدجام پر کرد و می به گشت آمد
باده‌ای بود سخت مرد اندازشد حسابی ضرورت از آغاز
با که و کی؟چگونه؟ چند خورد؟تا شود مست و ره به خانه برد
چو ز من دور گشت مستوریبرگرفتم علم به دستوری
قسمتی راست کردمش به سه دورتا به‌‎نوشنده‌‎بر نباشد جور
دور اول نشاط بخشد و نورکند از دیده خواب غفلت دور
اندر آید سرت به گفت و بگویعالمی دیگرت نماید روی
دومین دور شیرگیر کنددر فنون هنر بصیر کند
راه یابی به آزمایش‌هاپرده بر خیزد از نمایش‌‎ها
در سوم دور چون کنی نوششبنماند نهاد را پوشش
روح را قوت شباب دهدسر آز و امل به خواب دهد
این سه دور ار به سر توانی بردراه ازینجا بدر توانی برد