هوش مصنوعی: داستان دربارهی شخصی به نام بو مطیع و پدرش بو احمد خلیل است که با سخاوت و صداقت شناخته میشوند. بو مطیع، که بازرگانی ثروتمند است، یک شب شانزده هزار دینار به دیگران میبخشد. در یک شب، بو احمد خلیل به درگاه امیر رفت و به عنوان محدث سخنانی گفت که مورد توجه امیر قرار گرفت. امیر تصمیم میگیرد تا بخشی از ثروت را به پسرش بو مطیع بخشش کند.
داستان به مانک علی میمون هم میپردازد که به امیر محمود هدایای زیادی میآورد. امیر از این هدایا و نیکوکاری مانک تقدیر میکند و بخشی از ثروتش را به او میبخشد. این داستان بر ارزشهای شجاعت، سخاوت و مروت تاکید دارد و میخواهد نشان دهد که نیکوکاری و صداقت در جامعه چه ارزشی دارند. ایزد همچنین بر بزرگمنشی و همتهای بزرگ امیر رحمت میکند.
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیرى این فرد به حدّى بود که در یاد مردم ماند، و سخاوت او به اندازهاى بود که بازرگانی به نام بو مطیع، یک شب به او شانزده هزار دینار بخشید. داستان این بخشش چنین است: بو مطیع مردی ثروتمند و صاحب نعمت بسیار بود و پدرش به نام بو احمد خلیل شناخته میشد. یک شب، خوشبختی به او رو کرده بود و او در حال انجام وظایف خود در کنار حاکم مشغول بود. وقتی که خواست برگردد، شب به طول انجامید و او فکر کرد که بهتر است در محل خاصی بماند تا مشکلی برایش پیش نیاید. او مردی شناخته شده بود و مردم به او احترام میگذاشتند. در این حال، خدمتگزاران به او توجه کردند و او در آنجا ماند. وقتی که خادمی به او نزدیک شد و خواستگاری از یک محدّث کرد، متوجه شد که هیچ محدّثی در آن نزدیکی نیست. بو احمد، که مردی آزادمنش بود، برخاست و به خادم همراهی کرد، خادم فکر کرد که او همان محدّث مورد نظر است. وقتی به حضور امیر رسیدند، بو احمد داستانی را آغاز کرد و امیر صدای او را شنید. او بیآنکه چیزی بگوید، تا پایان داستان منتظر ماند. وقتی داستان تمام شد، امیر پرسید: "تو کیستی؟" و بو احمد در پاسخ خود را معرفی کرد و گفت که پدرش بو مطیع است. امیر از او پرسید که چند مال برای پسرش به حساب آوردهاند و بو احمد جواب داد که شانزده هزار دینار است. امیر گفت که آن مقدار را به پسرش ببخشید. سپس دعاهایی برای او کرد و به خانه بازگشت. همچنین، غلامی ترک برای پسرش به خانه امیر آورده بودند که امیر دستور داد به او نیز چیزی داده شود و تصریح کرد که نمیخواهد چیزی از این افراد در ملک خود باقی بماند.
2
وازاینتمامترهمّتومروّتنباشد.
هوش مصنوعی: و از همه مهمتر، اگر اراده و شخصیت درستی وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: وزین زیادت متعلق به علی میمون بود که مردی از کدخدایان غزنین بود و ثروت زیادی داشت. پس از مرگ او، املاکی بیشمار از خود بر جای گذاشت و رباطی که خواجه امام بو صادق تبانی در آنجا اقامت داشت. روایتهایی درباره این امام وجود دارد که انشاءالله در مکان خود به یادگار خواهد ماند. داستان علی میمون با امیر به این صورت است که او هر سال تعداد زیادی آچار و کامههای با کیفیت به امیر محمود هدیه میداد. وقتی تخت و سلطنت به امیر مسعود رسید و او از بلخ به غزنین آمد، آچارها و کرباسهایی از زنان پارسا به او تقدیم شد. امیر از این هدایا بسیار خوشحال شد و به علی میمون گفت که از گوسفندانی که پدرش داشت، او نیز باید به او داده شود تا درباره آن فکر کند.
هوش مصنوعی: در این متن بیان شده است که باید با او به طور دوستانه رفتار شود تا او بهرهکامل ببرد، زیرا او مردی پارساست و ما به او نیاز داریم. سپس به سرعت دستورات او اجرا میشود. در سال بعد، امیر بابل برای رسیدگی به امور مهم به آنجا میرود. مانک علی میمون، به روال خود، هدایا و کالاهای زیادی ارسال میکند و از دوست خود میکائیل بزّاز میخواهد که این هدایا را به او برساند. او همچنین گزارشی از داراییهای خود میفرستد که شامل پنجاه هزار دینار و شانزده هزار گوسفند است. در این گزارش یادآوری شده که گوسفند سلطانی که او دارد به فرد دیگری داده شود زیرا او پیر شده و نمیتواند از آن نگهداری کند و درخواست شده که مهلتی برای پرداخت مراحل به مدت سه سال تعیین شود.
هوش مصنوعی: در آن زمان که میکائیل بزاز نزدیک آمد و ابزارها را آورد و درپوش ظرفها را برداشتند و چاشنی اضافه کردند، من که عبدالغفار بودم در آنجا ایستاده بودم. میکائیل نسخه و داستانی در دست داشت. امیر گفت: "برو و بخوان." من نیز شروع به خواندن کردم و هر دو داستان را خواندیم و امیر به خنده افتاد و گفت: "مانک در خاندان ما حق بسیار دارد، این گیاه و گوسفندان را به او بخشیدم. عبدالغفار به دیوان استیفا برود و به مستوفیان بگوید که خط بر آن حاصل و باقیاش بکشند." و من نیز کلامی نوشتم و امضا کردم، و مانک از این بزرگی بهرهمند شد. واقعاً همت و حوصله بسیار زیادی لازم است تا چنین کاری انجام دهد. خداوند، با ذکر عزتش، بر آن پادشاه بزرگ رحمت کند.