هوش مصنوعی: سلطان مسعود پس از ترک دو مقامش، به غزنین رفت و در مسیر خود به شکار و نوشیدن شراب پرداخت. او از بلخ به سمت جیحون حرکت کرد و در آنجا چندین شیر شکار کرد. در ادامه، او و همراهانش در کشتیها به سمت قلعهای رفتند و از استقبال گرم اهالی قلعه بهرهمند شدند. خبری خوش از فتح مکران و کشته شدن دشمنان نیز به او رسید که خوشحالیاش را دو چندان کرد. سلطان به خاطر این پیروزیها، بخشی از خراج سالانه را به مردم بخشید و هدایا و خلعتی نیز به سرهنگان قلعه تقدیم کرد. سپس، به بلخ بازگشت و برنامهریزی برای سفر به غزنین را انجام داد. این سفر با خوشی و جشن همراه بود و برای آینده کارهایی را آماده کردند.
هوش مصنوعی: سلطان مسعود، پس از اینکه از دو کار خود فارغ شد و آنها را به سوی غزنین بردند، به فعالیتهایی چون شکار و نوشیدن شراب، مانند پدرش امیر محمود، پرداخت. او در روز پنجشنبه نوزدهم ربیعالآخر سال 421 هجری از بلخ حرکت کرد و جمع زیادی از بزرگان و خدمتکاران نیز با او آمدند. استادش بو نصر هم همراه او بود و برای جلوگیری از هرگونه اشتباهی در کارهای سلطان، به دقت نظارت میکرد. وقتی به بکران جیحون رسیدند، امیر فرود آمد و به شادی و نوشیدن شراب مشغول شد و این کار را به مدت سه روز ادامه داد. در روز چهارم، او دوباره برنشست و به شکار شیر و دیگر حیوانات رفت و چهار شیر را با دستان خود کشت، که نشانهای از شجاعت او بود. همچنین، انواع مختلفی از شکار را به دست آورد. سپس درخواست غذا کرد و صندوقهای شکار را آوردند و نان خوردند و به نوشیدن شراب پرداختند. مهمانان به تدریج به خیمه او آمدند و تا شب در آنجا ماندند.
هوش مصنوعی: روزی دیگر امیر برکشتی نشسته و به سوی جیحون رفت. کشتیها به سوی او آمدند و قلعه به انواع سلاحها آراسته شده بود. پیادگان و سرهنگان بسیاری در کنار جیحون حاضر بودند. امیر در کشتی خود نشسته بود و همراهانش و نوازندگان در کشتیهای دیگر بودند و به سمت قلعه حرکت کردند. در آن زمان، کوتوال قلعه، غلامی به نام سبکتگین بود که فردی محترم و باوقار به شمار میرفت. کوتوال و تمام سرهنگان به امیر احترام گذاشتند و به زمین بوسه زدند و نذر کردند. پیادگان نیز به زمین افتادند. قلعه با بوقها و طبلها صدا بلند کرد و شادی و نعرهها به گوش رسید. سفرههایی پر از غذاهای لذیذ شامل گوشت، ماهی و نان به سمت امیر آورده شد و او از آن بسیار خوشنود شد و شروع به تناول کرد. نوشیدنیها روان شد و صدای نوازندگان از کشتیها به گوش رسید. بر لب آب، حدود سیصد تن از نوازندگان و رقصندگان ترمذ در حال رقص و نواختن طبل بودند و به طور شگفتانگیزی مشغول سرگرمی بودند، به طوری که بهندرت چنین منظرهای دیده میشد.
هوش مصنوعی: در این میان، پنج سوار به محل رسیدند. دو نفر از آنها، امیر یوسف ابن ناصرالدین بودند که در قسدار ساکن بود و سه نفر دیگر از حاجب جامهدار یارق تغمش به همراه خبرهای خوبی از فتح مکران و کشته شدن عیسی معدان و همچنین موفقیت برادرش بو العسکر آورده بودند. آنها همچنین خبر از آرامش این منطقه میدادند. سپس به امیر گفتند و یک زورق راهی کردند تا مژدهدهندگان را نزدیک کشتی امیر بیاورند. وقتی به کشتی امیر رسیدند، خدمت کردند و نامهای را تقدیم کردند. بو نصر مشکان که در کشتی بود، برخواست و نامه را با صدای بلند خواند. این خبر خوش به شدت امیر را خوشحال کرد و به کارکنان و سرهنگها گفت: «این شهر همیشه بر ما مبارک بوده و امروز مبارکتر شده زیرا چنین خبر خوشی به ما رسیده و ولایتی بزرگ فتح شده است.» مردم و حتی زنان همگی بر زمین بوسه زدند و اهل قلعه نیز از بالای بامها سر و صدا کردند. سپس امیر به عامل و رئیس ترمذ گفت: «از خراج امسال صد هزار درم به مردم بخشیدیم. باید حساب کتاب کرد و برات داد تا هر چه قسمت شده، به آنها برسد. همچنین باید پنجاه هزار درم از بیت المال به پیادگان قلعه و پنجاه هزار درم به مطربان و پایکوبان داده شود.» آنها گفتند که چنین خواهند کرد و دعاهای زیادی برای سلطان مطرح شد.
هوش مصنوعی: کوتوال را فراخواند و به او گفت که به همراه تمامی سرهنگان قلعه به اردوگاه بیاید. او دستور داد که برای خلعت و لباس شما نیز آماده شود، زیرا ما فردا از اینجا به سوی بلخ برمیگردیم.
هوش مصنوعی: کشتیها به حرکت درآمدند و نزدیک زمان نماز پیشین به لشکرگاه بازگشتند. امیر بر روی تخت نشست و کوتوال ترمذ و سرهنگان در آنجا حاضر شدند. حاجب بزرگ بلگاتگین آنها را به سمت خود فراخواند و طاهر کنده، وکیل خود را به نزد بو سهل زوزنی فرستاد تا به او بگوید که در حال نوشیدن شراب با سلطان است تا او را به حضور خود بخواند. بو سهل نیز این پیام را رساند. امیر دستور داد که به نیم ترگ بروند و خازنان و مشرفان را خبر کنند تا به تمام کسانی که قبلاً خلعت دریافت کرده بودند، دوباره خلعت داده شود و آنها را پیش ببرند. بو سهل زوزنی به بیرون آمد و کارها را سامان داد. کوتوال و سرهنگان خلعت پوشیدند و به سمت امیر آمدند. امیر دستور داد تا کوتوال را با خلعت و بو الحسن بانصر را که زر داشت، نشاندند و دیگران را در حالت ایستاده نگه داشتند.
هوش مصنوعی: همه را شرابی دادند تا بنوشند و به خدمت مشغول شدند. امیر گفت: به خانههای خود برگردید و بیدار و هشیار باشید زیرا نوازش ما به شما ادامه خواهد داشت. آنها گفتند: ما فرمانبرداریم و زمین را بوسیدند و به کشتیها برگشتند و به سمت قلعه رفتند. امیر تا نیمه شب شراب نوشید و صبح زود بیدار شد و به صدا زدن پرداخت و سوار شد و به سمت یک مکان تاریک رفتند. در روز جمعه، سه روز مانده به پایان ماه ربیع الآخر، به بلخ رسیدند و آغاز ماه جمادی الاولی را با خوشحالی دیدند. از باغ خارج شدند و در کوشکی در عبد الاعلی فرود آمدند و امیر دستور داد که کارهایی را که باید انجام شود، به درستی انجام دهند زیرا قصد سفر به غزنین را در یک یا دو هفته آینده دارند. آنها گفتند: چنین خواهیم کرد و کارها آغاز شد.