هوش مصنوعی: خروج امیر مسعود رضی الله عنه از بلخ به غزنین در هفتهای خاص در ماه جمادی الاولی سال 524 هجری قمری اتفاق افتاد. او از باغی در عبد الاعلی بازگشت و به خواجه احمد حسن دستور داد که به بلخ برود تا از مشکلات مردم آگاه شود و به آنها کمک کند. پس از تکمیل کارها و فراهم شدن مقدمات سفر، امیر به بغلان رفت. در این سفر، او از میزبانی خواجه علی میکاییل بهرهمند شد و به جشن و شادی پرداخت. امیر مسعود با گرفتار شدن در لذتها و تفریحاتی چون شکار و شراب، روزهای خوبی را سپری کرد و همراه با لشکری از راه دره زیرقان و غوروند به سمت غزنین پیش رفتند. در این مسیر، با استقبال مردم و مقامات محلی مواجه شدند و جشنی باشکوه ترتیب داده شد. سفر او به غزنین به تنهایی یک دوره شاداب و بیمنازع از سلطنتش را نشان میدهد.
1
ذکرخروجالامیرمسعود،رضیاللّهعنهمنبلخالیغزنین
هوش مصنوعی: خروج امیر مسعود، رضی الله عنه، از شهر بلخ به سمت غزنین.
هوش مصنوعی: در پایان جلد ششم اشاره کردهام که امیر در ماه جمادی الاول سال 422 هجری از باغی در عبد الاعلی بازگشت و دستور داد تا همه کارهای باقیمانده انجام شود، چون تصمیم داشت در این هفته به غزنین برود. همه کارها انجام شد. هنگامی که قصد رفتن کرد، به خواجه احمد حسن گفت: تو باید یک هفته در بلخ بمانی تا با مردم مختلفی از جمله کارمندان، قضاوتها و شحنه شهرها صحبت کنی و نظرات آنها را بشنوی و سپس آنها را به منزله خود برگردانی. سپس باید به بغلان بیایی، زیرا ما در مسیر سمنگان و دیگر جاها به صید و نوشیدن مشغول خواهیم شد. خواجه احمد حسن گفت: من اطاعت میکنم، ولی باید با من یک دبیر از دیوان رسالت باشد تا اگر امیر چیزی فرمود آن را ثبت کند و خازنی که هر خلعتی نیاز باشد، بدهد. امیر گفت: خوب است، به بونصر مشکان بگو که دبیر را انتخاب کند و کسی از خازنان را با پول و لباس بفرستد تا هر چه خواجه صلاح بداند، به او بدهد و ترتیبی بدهد تا در طول روز به همه کارها رسیدگی شود و به بغلان برسد. استاد بونصر مرا به نام بوالفضل معرفی کرد و خازنی به نام ابوالحسن قریشی به عنوان دبیر خزانه منصوب شد. ابوالحسن دبیر زبدهای بود که برای سامانیان کار کرده و در خزانههای آنها در بخارا بوده و وزیر خواجه بوالعباس اسفراینی او را با خود به همراه آورده بود و امیر محمود به او بسیار اعتماد داشت. او دو شاگرد داشت که یکی از آنها علی عبد الجلیل پسر عموزاده ابوالحسن عبد الجلیل بود. حالا که همه این افراد رفتهاند، یادشان گرامی باد. هدف من از ذکر نام این افراد این است که هم نشان دهم که با این افراد چه مباحثاتی بوده و اندکی از آن را به تصویر بکشم، و هم وضعیت هر شغلی که در زمانهای گذشته وجود داشته را مشخص کنم تا خوانندگان این تاریخ از آن تجربه و عبرتی کسب کنند.
هوش مصنوعی: امیر مسعود در روز یکشنبه سیزدهم ماه جمادیالاولی از بلخ حرکت کرد و در باغ خواجه علی میکائیل فرود آمد. کارها هنوز آماده نبود و باغ به شهر نزدیک بود. خواجه ابو المظفر علی میکائیل میزبان خوبی برای او بود و همه از مهمانی او تعریف میکردند. در این مهمانی، بسیاری از بزرگان درگاه به امیر هدایا و طلا و نقره آوردند. امیر با خوشحالی و نشاط، به همراه شراب و شکار از آنجا حرکت کرد، گویی میزبان و مهمان به شادی یکدیگر میافزودند.
هوش مصنوعی: احمد علی نوشتگین در آخرین سالی که در این مناطق مسئولیت داشت، به خلم، پیروز، نخجیر و ببدخشان رفت و همچنین به بغلان و تخارستان، جایی که حاجب بزرگ بلگاتگین در آنجا بود.
هوش مصنوعی: احمد حسن هر روز به خانهاش میرفت و تا قبل از نماز ظهر در آنجا مینشست و کارها را رهبری میکرد. من نیز با دبیران او بودم و هر چیزی که میگفتند را یادداشت میکردم و کارها را پیش میبردم. او همچنین دستمزدها و هدایای سلطانی را تعیین میکرد. وقتی که نماز ظهر تمام میشد، بیگانگان میرفتند و دبیران و خانوادهاش مرا فرا میخواندند و نان میخوردیم و دوباره برمیگشتیم. این روند به مدت یک هفته ادامه داشت تا اینکه تمام کارها به پایان رسید.
هوش مصنوعی: من چیزهای زیادی پیدا کردم. پس از ترک بلخ، در مسیر هرچند با خواجه پیل و عماری و استر در کنار هم بودیم، اما او بر بالای تخت نشسته بود و دیگران حول او جمع شده بودند و مردی پنج نفره آن را میکشیدند. از هندوستان تا بلخ نیز به همین شکل ادامه داشت که سفر آسانتر و آرامتر بود و به بغلان رسیدیم. امیر در آنجا مشغول شادی و نوشیدن شراب و شکار بود و منتظر خواجه بود. وقتی او رسید، امیر از آنچه که در هر بخش انجام داده بود، بسیار خوشحال شد. روز دیگری نیز در همانجا ماندیم. سپس لشکر از دره زیرقان و غوروند عبور کردند و بیرون رفتند و سه روز در دشت حورانه به شادی و شکار گذراندند.
هوش مصنوعی: در آن روزگار، هرگز کسی تصور نکرده بود که جهان چنین روزی شاد و عروسی مانند این را ببینند. پادشاه با آرامش و دل خوش به سمت پروان حرکت میکرد و مردم با شادی و سرور به سمت منزل بلق میآمدند. هر روز گروهی جدید از مردم غزنین به استقبال میآمدند، به ویژه مظفّر، رئیس غزنین، که با بسیاری از غذاهای خوشمزه و لذتبخش به پروان آمد. دیگران نیز به ترتیبی به او پیوستند تا به بلق رسیدند و هر کسی بر اساس مقام و مرتبهاش مورد استقبال قرار میگرفت. خداوند داناتر است به درست یا نادرست بودن این وقایع.