هوش مصنوعی: امیر دستور داد تا خلعتی فاخر برای تاش آماده کنند که شامل کمرزر، کلاه زرین، هزار مثقال زر، بیست غلام، صد هزار درم، شش فیل نر و سه فیل ماده و ده تخت جامه مخصوص بود. پس از اهدای این خلعت، امیر به تاش گفت که به خاطر خدمتهایش او را سپهسالار عراق میداند و او را مورد کرامت قرار داده است. تاش اظهار تواضع کرد و از این مقام شگفتزده شد.
یک هفته بعد، امیر از تاش درباره فرماندهی لشکرها در ری صحبت کرد و او را مأمور کرد تا با مقدمان و فرماندهان ترکمانان همکاری کند. خواجه بزرگ احمد حسن و دیگر وزیران با او درباره سیاستهای جاری مشورت کردند و خواجه نسبت به برخی تصمیمات امیر انتقاد کرد و گفت که آوردن ترکمانان به ری ممکن است خطرناک باشد. امیر همچنین درباره یارسال یک سپهسالار به هندوستان صحبت کرد و در نهایت بر احمد ینالتگین نظر مثبت گذاشت زیرا او در سفرها با امیر ماضی بوده و تجربیات زیادی دارد. خواجه در مورد احمد نیز ابراز نگرانی کرد، اما در نهایت پذیرفت که او گزینه مناسبی برای این سمت است.
این داستان به نحوه تصمیمگیری امیر و چالشهای سیاسی زمان اشاره دارد و نشاندهنده اهمیت احترام به تجربیات و نظر دیگران در قدرت است.
هوش مصنوعی: امیر دستور داد تا لباس و دورن پوششی بسیار زیبا و باارزش برای تاش آماده کنند، شامل کمربند و کلاهی با دو شاخ و زیورآلات به وزن هزار مثقال طلا. همچنین بیست غلم و صد هزار درم و شش فیل نر و سه فیل ماده و ده تخت با پارچههای خاص و تجهیزاتی دیگر فراهم کردند. دو روز مانده به پایان ماه، امیر مراسم را برگزار کرد و بعد از پایان آن، تاش را به اتاق لباسخانه بردند و لباس را به او پوشاندند و به نزد امیر آوردند. امیر گفت: «این لباس فرماندهی سپاه عراق مبارک باد بر ما و تو، و تو میدانی که خدمتکاران بسیار داریم و این عنوان را برای تو گذاشتیم و این نعمت را به تو اهدا کردیم زیرا تو در ری به ما خدمت کردهای و فرمانده ما بودهای. همانطور که تو در خدمت بیشتر میکنی، ما نیز احسان و مقام بیشتری به تو خواهیم داد.» تاش به زمین بوسه زد و گفت: «من این مقام و موقعیت را نداشتم و از بندگان کمتر بودم و خداوند این مقام را به من عطا کرد. من تلاش میکنم و از خداوند توفیق میطلبم تا بتوانم خدمتی کنم که شایسته باشد.» سپس دوباره به زمین بوسه زد و به خانه برگشت و بزرگان درگاه به نزد او رفتند و حق او را ادا کردند.
2
[تصبتاشبهسپهسالاریری]
هوش مصنوعی: این متن به اشارهای به انتصاب شخصی به مقام سپهسالاری در ری پرداخته است. به نظر میرسد که فردی به عنوان فرمانده نظامی یا مسئول نظامی در این منطقه مشخص شده است.
هوش مصنوعی: پس از یک هفته، امیر تصمیم گرفت که از کار خود کنار بگذارد. در آن زمان، خواجه بزرگ احمد حسن، خواجه بو نصر مشکان و بو سهل زوزنی در آنجا حضور داشتند. امیر به تاش گفت که به مدت سه ماه باید در بنشابور بمانند تا لشکرها که برای جنگ آماده شدهاند، به آنجا برسند و صاحب دیوان سوری بیستگانیها دستورهای لازم را بدهد. سپس، باید به راهی دیگر بروند. او همچنین به یغمر، بوقه، کوکتاش و قزل دستور داده بود که همراه ترکمانان به بنشابور بیایند و خمار تاش به عنوان سالار آنان مشخص شده بود. امیر تأکید کرد که باید تلاش کرد تا مقدمان را که در حال ایجاد فساد هستند، تحت کنترل بگیرند. او میخواست که دل ترکمانان را گرم کند و این کار را به خمار تاش سپرد و بعد به سمت ری حرکت کرد. خواجه در پاسخ گفت که امیدوار است زندگی خداوند دراز باشد، ولی به این نکته اشاره کرد که آوردن این ترکمانان به داخل خانه و نشاندن آنها، اشتباه بوده است. او خاطر نشان کرد که بسیاری پیش از این هم هشدار داده بودند، اما امیر در آن زمان تصمیم خودش را گرفت و مشکلاتی ایجاد شد. اکنون، با آرام شدن اوضاع و پیوستن ترکمانان به خدمت، خواجه احساس میکرد که سپردن آنها به خمار تاش صحیح است، اما برکناری مقدمان آنان میتواند باعث بدبینی و ناامیدی شود. امیر همچنین توضیح داد که برخی از مقدمان خواستهاند که در کنارشان باشند و این کار مستلزم انجام است تا آنان آرامش یابند.
هوش مصنوعی: خواجه گفت: «من چند سال در این امور غایب بودهام، بنابراین خداوند بهتر از هر کسی میداند که چه چیزی درست است و آنچه که در نظر خداوند خیر است، بندگان نمیتوانند آن را ببینند.» سپس برخاست و در حینی که به سمت دیوان بو نصر مشکان و بو سهل زوزنی میرفت، این جمله را گفت:
هوش مصنوعی: پس از مدتی، امیر خواجه گفت: در هندوستان نیاز به یک سالار داریم، چه کسی را باید بفرستیم؟ او پاسخ داد: خداوند بندگان را میشناسد و به طور دقیق اندیشیده است که کدام بنده برای این وظیفه مناسب است. این شغل اهمیت زیادی دارد و نامش بزرگ است، زیرا در آنجا همیشه افراد برجستهای بودهاند و مقام بالایی وجود داشته است. باید فردی در سطح همان افراد برجسته انتخاب شود، حتی اگر کارها به لطف و قدرت خداوند پیش برود، در نهایت نیاز به یک فرمانده کاردان داریم که تجربه لازم را در این زمینه داشته باشد.
هوش مصنوعی: امیر گفت که احساس میکند احمد ینالتگین در دلش جا گرفته است، هرچند که او هیچگاه به عنوان شاگردی برای بزرگترها کار نکرده است. احمد همیشه در سفرها به پدر ما خدمت کرده و خصایص و رفتارهای امیر گذشته را دیده و شناخته است. خواجه مدتی به این موضوع فکر کرد و از آنکه احمد در گذشته با او بد رفتار کرده بود، ناراحت بود؛ به خصوص زمانی که خواجه از او شکایت کرده و در خریدهایش هم ضعیفتر عمل کرده بود. خواجه تلاش کرد تا درد دلش را تسکین دهد، زیرا امیر او را پسند کرده بود. همچنین خواجه با قاضی شیراز، ابوالحسن علی، به شدت بد بود، به خاطر اینکه امیر محمود چند بار گفته بود که چرا به احمد اینقدر توجه میکنید، در حالی که دیگرانی هم هستند که میتوانند وزیر شوند. قاضی که در آن زمان در ردههای بالایی نبود، تحت تأثیر خواستههای ملوک قرار میگرفت. در آن مجلس خواجه گفت که اگر احمد ینالتگین به قاضی شیراز توجه کند تا به او کمک کند، خوب فکر کرده است و او کسی جز احمد نمیتواند باشد. اما خواجه معتقد بود که برای کارهای مهم باید بایستد و باید برای پسرش هم دستکم طرحی بریزد. امیر تأیید کرد که باید خواجه احمد را بخواند تا او به موارد مختلف بپردازد و آنچه لازم است را انجام دهد.