هوش مصنوعی: در این متن، ورود پیام آور خلیفه و اعلام مرگ خلیفه قادربهالله ذکر شده است. تصمیم گرفته میشود تا خطبهای برای امام قائم بهجا آورده شود. امیر خواجه به این نکته میپردازد که بهتر است مراسم در کاخ عبد الاعلی برگزار شود، زیرا آنجا مناسبتر برای چنین رویدادهایی است. پس از آمادهسازیها، قرار بر این میشود که روز اول محرم مراسم را برگزار کنند.
در آن روز، مراسم با حضور چهار هزار غلام در دو طرف سرای امارت برگزار میشود. غلامان با شالها و لباسهای فاخر آماده هستند، و لشکر با سلاح و پوششهای گوناگون صف کشیدهاند. پیامآور به همراه جمعیت زیادی به حضور امیر میآید، و آنجا بینظیرترین صحنهها را مشاهده میکند.
پیامآور به امیر سلام میکند و از خداوند برای خلیفه پیشین دعا میکند و به بزرگداشت او به پرداخته و نقلقولهایی از قرآن ارائه میدهد. سپس نامهای را که حامل اخبار جدید است، به امیر تقدیم میکند. در خاتمه، پیامآور به منزل بازگردانده میشود.
هوش مصنوعی: ورود پیامبر از بغداد و اعلام فوت خلیفه قادر باللّه، رضیالله عنه، و برقراری مراسم خطبه برای امامی که به فرمان خداوند به رهبری ادامه میدهد و خداوند طول عمر و تعالی او را به درازا بکشد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه نماینده به خوبی سه روز را سپری کرد، امیر به خواجه گفت که نماینده باید به جلو آورده شود. خواجه پرسید: در چه زمانی باید این کار انجام شود؟ امیر پاسخ داد: چنین تصمیم گرفتهام که چند روزی به کاخ عبد الاعلی برگردیم، زیرا آنجا برای چنین کارهایی مناسبتر است و دو خانه داریم که غلامان و مقامداران میتوانند در آنجا بایستند و همچنین میتوانیم مراسم تبریک و تسلیت را به خوبی برگزار کنیم. سپس وقتی کارهایمان را پایان دادیم، به باغ باز خواهیم گشت. خواجه گفت: خداوند این امر را خوب دیده است و همین باید انجام شود. سپس به افراد مطلع از موضوع مانند بزرگان دربار، سالار غلامان و دیگر مقامها خبر دادند تا حاضر شوند. امیر توضیحاتی درباره نماینده، نامهها، لشکر و مقامداران ارائه داد و آنان به خانههای خود بازگشتند. امیر دوباره نماز خواند و به کاخ عبد الاعلی بازگشت. همه چیزها به آنجا منتقل شد و قرار بر این شد که نماینده را در نخستین روز محرم که آغاز سال است، به جلو بیاورند. همچنین خواجه بونصر مشکان نمونهای که مرسوم بود به نماینده بوعلی داد و نامهای آوردند که در آن به موضوع تسلیت و تبریک اشاره شده بود. در پایان این ماجرا نامه و بیعتنامهای ذکر خواهد شد تا بر اساس آن مشخص شود، که من مدتها به دنبال این نامه بودم تا در این زمان به فرزند استاد خواجه بونصر برسم.
هوش مصنوعی: اگر کاغذها و نوشتههای من بیدلیل از بین نرفته بودند، این تاریخ به شکلی دیگر رقم میخورد. خداوند خود گواهی میدهد که چه بر من گذشته است. تمام کارهای لشکر و غلامان، و مقامداران و سرداران به طور کامل ساخته و تنظیم شده است.
هوش مصنوعی: محرم در روز پنجشنبه آغاز شد. پیش از روز کار، همه چیز آماده شد و به محض روشن شدن صبح، چهار هزار غلام در دو طرف سرای امارت صف کشیدند. دو هزار نفر با کلاههای دو شاخ و کمربندهای گرانقیمت و ده معالیق ایستاده بودند و هرکدام نیز عصایی با جنس نقره در دست داشتند. دو هزار نفر دیگر با کلاههای چهارپر و زره و کمربند و شمشیر و نیزه و نیملنگ در میان نوار بسته بودند و هر یک کمانی و سه تیر در دست داشتند. آنها همگی قباهایی از دیبای شوشتری به تن داشتند. از میان آنها، سیصد غلام خاص در محلی نزدیک امیر ایستاده بودند که لباسهای فاخرتر، کلاههای دو شاخ و کمربندهای بزرگ و عصاهای طلایی داشتند. برخی از آنها کمربندهایی مرصع و زینتدار داشتند و سپرهایی با بادشکنهای پنجاه یا شصت در میان سرای دیلمان بودند. همه بزرگان درگاه و والیان و حجابها با کلاههای دو شاخ و کمربندهای طلا ایستاده بودند و در بیرون سرای مراتبداران قرار داشتند. همچنین، تعدادی فیل نیز در آنجا حضور داشتند. لشکر نیز بر سلاحها و لباسهای گوناگون دیبایی با علامتها ایستاده بودند تا رسول بتواند از میان آنها عبور کند.
هوش مصنوعی: رسولدار با جمعیتی بزرگ به خیابان آمد و رسول را برنشاندند و به صداهای بوق و دهل و کاسههای بزرگ، جشنی برپا کردند که گویی روز قیامت است. رسول در این همه هیاهو و تشریفات عجیبی که تا به حال ندیده بود، شگفتزده و مبهوت شد و به گوشهای رفت. امیر که در جلوی صفه نشسته بود، به رسول سلام کرد و او نیز به سیاه بود. خواجه بزرگ احمد حسن به سلام او پاسخ داد و جز او هیچ کس دیگری در کنار امیر نشسته نبود و همه دیگران ایستاده بودند. حاجب بو النّضر دست رسول را گرفت و او را نشاند. سپس امیر سؤال کرد: ای خداوند امیر المؤمنین، تو چطور ماندهای؟
هوش مصنوعی: رسول گفت: «خداوند، نامش بلند، پادشاه بزرگ را مزد خواهد داد به خاطر درگذشت امام القادر بالله، امیر مؤمنان، و ما هم گفتهایم که به خداوند تعلق داریم و به سوی او بازخواهیم گشت. این مصیبت بسیار سنگین است، اما رحمت خداوند برتر است. خداوند، نامش بلند، جای خلیفه پیشین را در بهشت قرار دهد و دین و دنیای امیر مؤمنان را پایدار نگه دارد.» خواجه بزرگ در این موضوع سخنی نیکو و قوی گفت و به رسول اشاره کرد تا نامه را برساند. رسول بلند شد و نامه را در کیسه سیاه و دیبایی به نزد امیر برد و به او داد و سپس در همان مکان نشسته ماند. امیر خواجه بونصر را فراخواند و او پیش امیر آمد و نامه را گرفت و بازگشت و در برابر تخت ایستاد. خریطه را گشود و نامه را خواند. هنگامی که به پایان رسید، امیر گفت: «ترجمهاش را بخوان تا همه بدانند.» و او به زبان فارسی خواند به گونهای که شنوندگان تأیید کردند که هیچ کس نمیتواند به این اندازه قانع باشد.
8
ورسولرابازگردانیدندوبکرامتبخانهبازبردند.
هوش مصنوعی: رسول را به خانه برگرداندند و با احترام به او تحویل دادند.