هوش مصنوعی: امیر مسعود پس از دریافت خلعت علی میکاییل، به باغ صد هزاره رفت و نتایج مثبت این دیدار به سرعت انجام شد. علی میکاییل با احترام به او خدمت کرد و در پی آن، قاصدانی به دور و بر فرستاده شدند تا همه امور پیش بروند. امیر مسعود در این مأموریت به شدت کوشید و در نهایت به بغداد رفت و هفتهای را در باغ صد هزاره با دیگر امرای فرزندان به مهمانی مشغول بود.
پس از بازگشت، قاصدانی از ترکستان به او خبر دادند که مدتی در کاشغر بودند و بعدها امیر با حشمتی به هرات رفت و در این سفر شکار شیر کرد. او به شدت به این شهر علاقه داشت زیرا ایام خوشی را در آنجا گذرانده بود.
در اواسط ماه، نامهای از صاحب برید ری رسید که درباره اوضاع و احوال و تغییرات در آن منطقه خبر میداد. در ادامه مسعود تصمیم گرفت که به هرات برود و آنجا امور را سامان دهد. در سفر به هرات، امیر مسعود با شخصیتی به نام محمد لیث ارتباط برقرار کرد و خلعتها را به او سپرد تا به مقصد برساند و اعلام کرد که به زودی به نشابور خواهد رفت.
هوش مصنوعی: امیر مسعود پس از آنکه علی میکائیل را مورد احترام قرار داد، به باغ صد هزاره رفت و به بیابان آمد. علی میکائیل با ارادت و احترامی کامل به او نزدیک شد و از آنجا پیاده شده و خدمت کرد. استادش، منهی مستور، او را به ازدواج معرفی کرد و به این ترتیب، هر لحظه قاصدانی به سراغ آنها میرسیدند و مزدشان را پرداخت میکردند تا کارها به خوبی پیش برود و هیچ چیزی پنهان نماند. او مدارکی داشت که در آن امور مهم نوشته شده بود و امیر مسعود در این زمینه فردی با بصیرت و دانا بود. خواجه علی و همراهانش به سوی بلخ رفتند تا به دربار خلافت در بغداد مراجعه کنند. سلطان یک هفته در باغ صد هزاره ماند و از آنجا دیدن کرد تا کوشک کهنه محمودی را بهبود بخشند و از میان امیران چند نفر را پاکسازی کنند. آنها همچنین با انواع لباسهای فاخر و جواهرات و وسایل زینتی بسیاری را در آنجا قرار دادند و این مراسم به طرزی برگزار شد که کسی نظیر آن را به یاد نمیآورد. در روز اول ماه رجب، مهمانی بزرگی برای همگان به ویژه خانوادههای اصیل و والیان برگزار شد. در پنجشنبه، سلطان برای شرکت در این مراسم سوار بر اسب شد و به کوشک سفید رفت، و به همراه هفت نفر از افراد خاندان و مقامات و خدمه و نزدیکانش، یک هفته در آنجا ماندند تا به کارهای مربوطه رسیدگی کنند و سپس به قصر امارت بازگشتند.
هوش مصنوعی: در پانزدهم ماه، قاصدانی از ترکستان به نزد خواجه بوالقاسم حصیری و بوطاهر تبّانی آمدند و گفتند که مدت زیادی در کاشغر اقامت کردهاند. آنها را فرود آوردند و اجازه دادند تا استراحت کنند. سپس خود به سمت هرات رفتند و کارهای مربوط به آنجا آغاز شد. در روز اول ماه ذی الحجّه، در رباط شیر، شکار شیر را آغاز کرد و چند شیر را با دست خود کشت و سپس شراب نوشید.
هوش مصنوعی: سال بیست و چهارم هجری قمری آغاز شد و اولین روز آن روز پنجشنبه بود. در راه نامهای از صاحب برید به ری رسید که گفت: "اینجا تاش، فرمانده بزرگ، حاضر شده و پسر کاکویش و تمامی اطرافیانش به او ملحق شدهاند. طاهر دبیر نیز به خوبی امور را اداره میکند و هیچ مشکلی وجود ندارد. پسر گوهرآگین، که از شهر یوش است، در رأس کار قرار گرفته و قزوین، که متعلق به پدرش بوده، تحت کنترل اوست. تاش و یارق با تعدادی از فرماندهان و ترکمانان، برای کمک فرستاده شدهاند و او عزم دارد که به زودی تدابیری بیندیشد تا اوضاع بهتر شود؛ اخیراً مشکلاتی در عراق به وجود آمده است." جوابهایی به حماد فرستاده شد که ما از بسط به هرات میرویم. پس از رسیدن به هرات، معتمدی را برای اداره امور منصوب کرده و هدایا و خلعتهای تاش و طاهر دبیر و گروهی که به جنگ با گوهرآگین رفته بودند، به سمت ری و جبال و همدان ارسال کنیم. وقتی به هرات رسیدند، مسعود محمد لیث که فردی باهوش و دلسوز بود و به امیر خدمت کرده بود، این هدایا را به وی تقدیم کرد و گفت که رایت عالی به سمت نشابور خواهد رفت و در زمستان و بهار در آنجا خواهد بود.