هوش مصنوعی: در دهمین روز ماه رمضان سال ۵۲۴ هجری، گزارشی از احوال مختلف به امیر مسعود رسید. در این گزارش، سیاحی از خوارزم خبر داد که عبدالجبار، پسر وزیر، بخاطر خطر جانش در حال پنهان شدن است و لشکری برای حمله به مرو جمع کرده است. در ادامه، امیر مسعود به فکر ساماندهی اوضاع و جلوگیری از هرگونه فساد نمود و تصمیم به مشاوره با مقامات دیگر گرفته شد.
در این میان، از لهور نیز پیامهایی رسید که نشاندهنده افزایش ناآرامیها بود. امیر از چند سو نگران بود و از نشابور هم گزارشهایی از تحرکات مخالفان بهدست آمد، که باعث شد امیر دستور حرکت به سمت نشابور را صادر کند.
علاوه بر این، در روز عید، فرصتی برای شادمانی و جشن فراهم آمد، اما اخبار نگرانکننده از لشکر تلک هندو همچنان همچنان ذهن امیر را مشغول کرده بود.
در نهایت، گزارشی از وفات سپاه سالار غازی به امیر رسید که او را بیگناه و در بحبوحه حوادث ناگوار دانستند، و اظهار امیدواری کردند که او به زودی مورد عفو و رحمت قرار گیرد. غازی به واسطه مشکلات به وجود آمده، دست به اقداماتی زده بود که در نهایت او را به نفرت و مشکلات دچار کرد.
هوش مصنوعی: در روز یکشنبه، دهم ماه رمضان سال 425 هجری، سیاحی از خوارزم به مکانی رسید که دو کوه را به هم دوخته بود. او از یکی از صاحبمنصبان آنجا نامهای به طول پنج سطر آورده بود که در آن به او دستور داده شده بود که احوال را از سیاح بپرسد. سیاح نیز به این سوالات پاسخ داد.
هوش مصنوعی: صاحب برید میگوید که کار من توصیف وضعیت است و جانم در خطر افتاده است. عبدالجبار، پسر وزیر، به خاطر ترس از جانش خود را پنهان کرده و تلاش میکنند او را پیدا کنند، اما موفق نمیشوند زیرا در مکان امنی مخفی شده است. او به مانند هرون جباری شده و لشکری تشکیل داده و اسب و سربازان بسیاری خریده و به سمت مرو میرود. همه افراد نزدیک به خواجه بزرگ را دستگیر و اموالشان مصادره کردهاند، اما هنوز خطبه به همان حالت قبلی است زیرا عصیانی علنی نکرده است. او میگوید که «عبدالجبار از سایهاش میترسد و از قدرتش فرار کرده است.» و من که صاحب برید هستم، در جای خود قرار داده شدهام و به آنان خدمت میکنم و هر چیزی که بازگو میکنم به نفع آنان است تا معلوم شود. آیتگین حاجب، آیتگین شرابدار، قلباق و هندوان و بیشتر مقامهای معتبر آن دوران در این کار کوشا بودهاند، اما از عهده این کار برنمیآیند. باید تدبیری اندیشید، چون هر روز اوضاع بدتر میشود. تا این موضوع مشخص شود. والسلام.
هوش مصنوعی: امیر مسعود وقتی از وضع موجود مطلع شد، به فکر فرو رفت و با بونصر مشکان به گفتگو نشستند. آنها تصمیم گرفتند سیاح را بازگردانند و نامهای برای هرون بنویسند تا او را نصیحت کنند و او را وادار به توقف کنند تا از هر گونه فساد جلوگیری شود، تا زمانی که پرچم بلند بخرسان برسد و تدبیر این کار انجام شود. همچنین تصمیم گرفتند که امیر به سمت بست حرکت کند تا از آنجا به سمت بهرات برود. او نامهای به خوجه احمد عبدالصمد داد تا در این موضوع نظر خود را بدهد و آنچه لازم است را انجام دهد و اطلاعات لازم را بنویسد. بونصر در این میان بیکار نشسته و نامهها را به خوارزم ارسال کرد و امیر نیز تمام آنها را امضا کرد. به سیاح پاداشی بزرگ داده شد و او به سوی خوارزم رفت. همچنین وزیر در این زمینه لازم را نوشت. به زودی شرح بیشتری از اوضاع خوارزم ارائه خواهد شد و من در اینجا وارد جزئیات بیشتر نمیشوم.
هوش مصنوعی: نیمه این ماه نامههایی از لاهور رسید که احمد ینالتگین با بسیاری از مردم آنجا آمده و قاضی شیراز و دیگر مصلحان به قلعه مندککور رفتهاند. وضعیت نگرانکنندهای وجود دارد و جنگهای مداوم برقرار است و در مناطق مختلف مشکلاتی پدید آمده است. امیر به شدت نگران شده و از سه سو به علت ترکان عراقی، خوارزم و لاهور دلمشغولیهایی دارد که به آن اشاره کردم.
هوش مصنوعی: نامههایی از نشابور به دست رسید که حاکی از این بود که طوسیان و باوردیان به دنبال سوری هستند و قصد دارند کاری انجام دهند. احمد علی نوشتگین که از کرمان فرار کرده و به آنجا رفته است، با افرادی که همراهش هستند، قصد مقابله با آنان را دارد. امیر به سوری گفت که باید هر چه زودتر به نشابور برود. سوری پاسخ داد که آماده است. در روز نوزدهم این ماه، به او خلعتی بسیار ارزشمند و زیبا اهدا کردند.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه، جشن بزرگی برگزار شد و امیر، رضی الله عنه، دستور داد تا مراسم به شکلی باشکوه انجام شود. بعد از آن، سفرهای پهن کردند و به افراد مهم و همراهان و سربازان شراب تعارف کردند. با نوشیدن شراب، بسیاری به حالت مستی رسیدند. امیر نیز در کنار دوستانش مشغول نوشیدن بود، اما در دلش غمی عمیق وجود داشت. خبر مهمی از لاهور رسید، مبنی بر اینکه احمد ینالتگین قلعه بستدی، اما از طرف دیگر، خبر رسید که هندوها لشکری قوی تشکیل دادهاند و به سوی آنها میآیند. این خبر باعث ناامیدی امیر شد و در میان سربازانش اختلافاتی به وجود آمد. امیر در حال نوشیدن شراب، نامهای به هندوها نوشت و این نامه را به همراه خبرهای مهمی که از لاهور دریافت کرده بود، در جعبهای قرار داد. او با دقت و قدرت بالایی، نامه را امضاء کرد و با نوشتهای قوی به آن ضمیمه کرد، طوری که شبیه نامههای رسمی و سلطنتی بود. در این شرایط، مخاطب او از دیوان «المعتمد» بود و بدین ترتیب، این نامه هر چه سریعتر ارسال شد.
هوش مصنوعی: در روز پنجشنبه هجدهم شوّال از گردیز خبری رسید که فرمانده غازی که در آنجا زندانی شده بود، فوت کرده است. شنیدهام که او را به خوبی در قلعه نگه میداشتند و تحت مراقبت بود. کسی به کوتوال قلعه گفت که غازی نقشهای کشیده و کاردی قوی به همراه دارد و در حال برنامهریزی برای فرار است. او در شب خاک زیر شادروان را پخش کرده بود تا کسی متوجه نشود و در روز هم نقشهاش را پنهان میداشت. کوتوال شب به سراغ او رفت و خاک، کارد و نقشهاش را دید و از او پرسید که چرا این کار را کرده است، در حالی که تمام خوبیها در حق او باقی مانده است. غازی جواب داد که او گناهی ندارد و بدخواهان سلطان او را به این کار وادار کردهاند. او امید داشت که توجه سلطان را جلب کند، اما چون موفق نشد و مدت زیادی در حبس ماند، به این اقدام دست زده است. اگر از این شرایط نجات مییافت، خود را تسلیم سلطان میکرد و امیدوار بود که رحمت شامل حالش شود. کوتوال او را به جای دیگری منتقل کرد و تدابیر بیشتری اتخاذ کرد. پس از بررسی، معلوم شد که غازی بیگناه است و باید در آینده تحت نظر سلطان قرار گیرد. غازی با این حرفها خوشحال شد و فکر کرد که ممکن است سلطان به او توجه کند، اما تأسیس سرنوشت مرگ قابل اجتناب نبود و او از بین رفت. خدا رحمتش کند و او فردی نیکو بود.