هوش مصنوعی: این متن درباره وقایع و اوضاع سیاسی در کرمان و شکست لشکر امیر مسعود است. امیر مسعود پس از فتح بلخ، تصمیم میگیرد کرمان را که زیر فرمان حاکم بغداد بود، اشغال کند. او برای این کار احمد علی نوشتگین را به عنوان والی کرمان معرفی میکند و لشکری با ترکیبهای مختلف به آنجا میفرستد.
با ورود این لشکر، کار والی و کدخدای کرمان بهبود مییابد و مردم آرامش پیدا میکنند. اما حاکم بغداد که از این تحولات آزرده خاطر میشود، برای بازپسگیری کرمان لشکری را به فرماندهی پسر مافنه به آنجا میفرستد. در این جنگ، نیروهای خراسان متحمل شکست میشوند و احمد علی نوشتگین نیز مجبور به عقبنشینی میشود.
در نهایت، اوضاع در کرمان به هم میریزد و سپاه خراسان امکان ارسال نیروهای دیگری برای کمک را از دست میدهد، که منجر به ارتکاب به فساد و بینظمی در میان مردم میشود. رئیسالجمهور و مقامات دیگر مجبور به قبول عفو از سوی امیر میشوند و اوضاع همچنان نامساعد باقی میماند.
1
ذکراحوالکرمانوهزیمتآنلشکرکهآنجامرتّببود
هوش مصنوعی: در اینجا درباره وضعیت کرمان و شکست آن لشکر که در آنجا مستقر بود صحبت میشود.
هوش مصنوعی: امیر مسعود پس از آمدن به بلخ از هرات، لشکری به منطقه مکران فرستاد و توانست کارهای خوبی انجام دهد. این منطقه به ثبات رسید و مردم در آرامش بودند. در همین حال، کسانی که در کرمان بودند به امیر اطلاع دادند که حاکم آنجا امیر بغداد است و مردم دچار فساد شدهاند و به دلیل مشغولیت خود، قادر به رسیدگی به اوضاع نیست و درمانده شده است.
هوش مصنوعی: امیر تصمیم گرفت که آن منطقه را تصرف کند، زیرا کرمان به سیستان متصل بود و همچنین فرماندهان و سپاه در مناطق ری و سپاهان تا همدان زیر نظر او بودند. در این راستا، با خواجه بزرگ احمد حسن در بلخ مشورت کردند و چند روز درباره این موضوع بحث کردند تا در نهایت تصمیم گرفتند که احمد علی نوشتگین را به عنوان والی و سپاهسالار انتخاب کنند و بوالفرج پارسی را به عنوان کدخدای لشکر و مسئول امور مالی منصوب کنند.
سندهای مربوط به این انتصاب تهیه شد و به امضای مقامات رسید. همچنین برای والی و کدخدای لشکر لباسهای مناسبی تهیه کردند: برای والی کمر و کلاه دو شاخ، کوس، علامت مخصوص و پنج فیل و دیگر تجهیزات لازم و همچنین برای کدخدا شمشیر و زره ساخته شد.
کارها به خوبی انجام شد و مراسم زیبایی ترتیب داده شد. امیر درخواست یک گزارش کرد و عارض (مأمور) به او مراجعه کرد و چهار هزار سوار را برای این کار آماده کردند که شامل دو هزار هندو، هزار ترک، هزار کرد و عرب و پانصد پیاده از هر یک بود. به عامل سیستان نامهایی ارسال شد که دو هزار پیاده را آماده کند و از اموال کرمان به بوالفرج پرداخت کند.
هوش مصنوعی: وقتی که این کارها درست شد، امیر سوار شد و به صحرا رفت تا لشکر با فرماندهان آماده بر او بگذرد. آنها با تجهیزات کامل آماده بودند و در گفتوگو به مثالهای دیگری برای والی، کدخدا و فرماندهان اشاره کردند. آداب خدمت را به جا آوردند و رفتند؛ و کرمان را تصرف کردند. عدهای از اوباش دیلم که در آنجا بودند فرار کردند و کار والی و کدخدا برقرار شد و مردم آرامش پیدا کردند و مالیات را دریافت کردند. امیر بغداد که قبلاً با امیر گذشته مکاتبه داشت، از این موضوع ناراحت شد و فرستادهای فرستاد و با خطاب تند صحبت کرد. جواب آمد که «این ولایت از دو سمت تحت سرپرستی ما بوده و بدون نگهداری باقی مانده بود و مردم از مفسدان شکایت کردند و بر ما واجب بود به مسلمانان کمک کنیم و همچنین امیرالمؤمنین به ما دستوری دادهاند که چنین ولایتی را که بیسرپرست باشد بگیریم.» امیر بغداد در این مورد با خلیفه تندی کرد و ناامیدی خود را ابراز کرد. جواب شنید که «این موضوع باید سریعتر حل شود، بغداد، کوفه و سواد که در نزدیکی ما هستند، به اندازه کافی تحت کنترل نیامدهاند و موضوع کرمان باید به زودی رسیدگی شود.» و این موضوع ادامه پیدا کرد و ترس از این بود که کرمان دوباره تصرف شود زیرا لشکرهای ما در سمت همدان نیرو میگرفتند و نگران بودند که بغداد نیز از دست آنها برود.
هوش مصنوعی: مدتی گذشت و در خراسان و خوارزم و جاهای دیگر اختلالاتی به وجود آمد و ترکمانان بر اوضاع مسلط شدند. مردم کرمان نیز بینظم شده بودند و وضعیت برای رعیت سخت شد. آنها از این اوضاع ناگوار به تنگ آمدند و به فریاد درآمدند. گروهی از آنها نزد وزیر امیر بغداد رفتند و از او خواستند که نیرویی با فرماندهی قوی به کمک آنها بفرستد تا از ظلم خراسانیان رهایی یابند. پسر مافنه و حاجب امیر بغداد با پنجهزار سوار به سمت کرمان حرکت کردند و در راه به گروهی دیگر به همین تعداد برخورد کردند. آنها ناگهان به کرمان رسیدند و از دو طرف به سپاه خراسان حمله کردند. نبرد بزرگی در نرماشیر به وقوع پیوست و مردم کرمان به صفوف خراسانیها حمله کردند. احمد علی نوشتگین تلاش زیادی کرد اما برخی از هندوها به عقب نشینی پرداختند و روحیه سایرین نیز تضعیف شد. احمد در شرایط بحرانی مجبور به ترک میدان شد. او با گروهی از یارانش و لشکر سلطان به سمت قاین و بنشابور حرکت کرد و در مسیر با دشمنان مواجه شدند. هندوها از بسیستان به غزنین رفتند. من که به عنوان بوالفضل همراه امیر به باغی با صد هزار درخت رفته بودم، مقدمان هندوها را دیدم که به آنجا آمده بودند و امیر دستور داده بود که آنها را در خانه بزرگی که مرکز دیوان رسالت بود، نشاندند. بوسعید پیغامهای سختی از امیر برای آنها آورد و کار به جایی رسید که پیغامی رسید که برای شما چوب فرستاده خواهد شد. شش نفر از آنها خود را به چوب زدند و خون در آن خانه جاری شد. من و بوسعید و دیگران از آنجا خارج شدیم و این خبر را به امیر رساندند. او گفت که باید چوب را به کرمان فرستاد و پس از آن با آنها بسیار سختگیر شد اما در نهایت عفو کرد. پس از آن اوضاع به هم ریخت و دیگر امکان فرستادن لشکر به کرمان وجود نداشت و احمد علی نوشتگین نیز به آنجا آمد، اما خجل و سرگردان بود و زمان زیادی نگذشت که شرایط گذشته شد.