هوش مصنوعی: این حکایت درباره عمرو بن اللیث، امیر خراسان، و صبر او در زمان مرگ پسرش محمد است. وقتی عمرو به سیستان بازگشت، پسرش به بیماری قولنج دچار شد و در بیابان کرمان از او جدا شد. عمرو با دقت منتظر خبر حال پسرش بود و شب و روز را در نگرانیش سپری میکرد. پس از هفت روز، خبر فوت پسرش را دریافت کرد. به جای آنکه غمگین شود، عمرو با قبول قضا و قدر الهی، تصمیم به برگزاری ضیافتی بزرگ گرفت و یادآور شد که مرگ حقیقتی ناگزیر است. او خواست تا این موضوع به دیگران آموزش داده شود که باید با مرگ مقابله کنند و از آن عبور کنند. در پایان، این حکایت نشاندهنده اهمیت صبر و آرامش در برابر بلاها و قضا و قدر الهی است.
هوش مصنوعی: عمرو بن لیث یک سال بعد از سفرش به کرمان به سمت سیستان بازگشت. پسرش محمد که به او لقب "فتی العسکر" داده بودند، در آن زمان به بلوغ رسیده و به کار آمده بود. اما در بیابان کرمان، او به دلیل بیماری قولنج بیمار شد و در پنج منزلگی مانده بود و عمرو نتوانست در آنجا توقف کند. بنابراین پسرش در آنجا با پزشکان و مشاوران و یک دبیر و صد نفر دیگر ماند. عمرو به آنها گفت که باید مجمّزان به ترتیب یکدیگر بیایند و دبیر نیز گزارشی از وضعیت بیمار شامل اینکه چه خورده، چه گفته و خوابیده یا بیدار بوده، بنویسد؛ تا عمرو از احوال تمام آگاه باشد تا ببیند خداوند چه تقدیری برای او کرده است.
هوش مصنوعی: عمرو به شهر آمد و به محل خاصی رفت و بر جای مخصوص نماز نشسته و مثل این که همیشه آنجا بوده، بر زمین خوابش برد و بالشی هم نداشت. مجمزان (وکلای) او به طور مداوم میرسیدند، بین بیست تا سی نفر در طول شبانهروز. آنچه دبیر مینوشت را میخواندند و او نگران و گریان میشد و صدقه زیادی میداد. این وضعیت برای هفت شبانهروز ادامه داشت، روزها روزه میگرفت و شبها تنها نان خالی میخورد و بسیار نگران بود. روز هشتم، شب مهتر مجمزان به او رسید ولی نامهای نداشت چون پسرش فوت کرده بود و دبیر جرات نداشت خبر مرگ را بنویسد. او (مجمزان) را فرستاد تا حال او را به عمرو بگوید. وقتی به او نزدیک شد، زمین را بوسید و نامهای نداشت. عمرو گفت:
هوش مصنوعی: کودک به فرمان رسید؟ رئیس مجمع گفت: خداوند را سالهای زیادی بقای عمر عطا کند. عمرو گفت: سپاس خداوند عزّ و جلّ را که آنچه خواسته انجام داده و آنچه خواهد انجام خواهد داد. برو این موضوع را مخفی نگهدار. و خودش برخاست و به گرمابه رفت. مویش را باز کردند و شستند و بعد از آن استراحت کرد و خوابش برد. بعد از نماز به وکیلش دستور داد که بیاید و بگوید که باید مهمانی بزرگی برقرار کند و سه هزار بره و همه آنچه نیاز است را تهیه کند، همراه با شراب و وسایل مربوطه و نوازندگان برای فردا. وکیل بازگشت و همه چیز را آماده کرد. سپس به حاجب گفت: فردا مراسم عمومی خواهد بود، لشکر و مردم، اعم از بزرگ و کوچک را آگاه کن.
هوش مصنوعی: روز دیگر، عمرو لیث بر تخت نشسته و مراسمی برپا کرده بود. میزهای فراوانی چیده بودند و پس از صرف غذا، به نوشیدن شراب پرداختند و نوازندگان مشغول به کار شدند. پس از اینکه از مهمانی فارغ شدند، عمرو لیث به جمعی که دورش بودند، نگاه کرد و گفت: "بدانید که مرگ حقیقتی است. ما هفت روز و شب درگیر درد و مشکلات فرزند محمد بودیم و نه خواب داشتیم، نه غذا خوردیم و نه آرامش. ولی نباید مرد. حکم خداوند، عزّ و جلّ، چنین بود که او وفات یافت."
هوش مصنوعی: پس از اینکه گذشته مشخص شد و قابل تغییر نیست که مردگان باز نمیگردند، غصه خوردن و گریه کردن تنها نشانهی دیوانگی و ضعف است. بهتر است به خانهها بازگردید، به زندگی عادی خود ادامه دهید و خوشحال باشید، زیرا غم و اندوه برای پادشاهان پذیرفته نیست. حاضران دعا کردند و به خانههای خود بازگشتند. این داستان باعث میشود تا مردان عزم و ارادهی قویتری پیدا کنند و به افراد بیهویت انگیزه و حرکت بیشتری بدهد.