هوش مصنوعی: در تاریخ مشخص شده، روز دوشنبه اول محرم، امیر در کوشک دشت لگان فرود آمد. در ادامه، او در روز پنجشنبه چهارم محرم مشغول شکار شد و با تیراندازی به شکار انداخت. سپس، در نوزدهم محرم، دو رسول از سلجوقیان به لشکرگاه آمدند و پیغامهایی به امیر منتقل کردند که درخواستهای زیادی برای تصاحب مناطق بیشتری به همراه داشت. امیر از درخواستها خشمگین شد و از وزیر خواست تا به رسولان پاسخ درشتی دهد و آنها را بازگرداند. وزیر اما پیشنهاد داد که بهتر است ابتدا با نرمخویی جواب داده شود و در صورت ضرورت، به جنگ پرداخته شود. پس از چند روز مناظره بین امیر و رسولان، در نهایت پیامی به آنها داده شد و با خلعتی به خراسان بازگردانده شدند.
هوش مصنوعی: دوشنبه، اول محرّم بود. روز پنجشنبه چهارم محرّم، امیر (رضی الله عنه) به کوشکی در دشت لگان آمد که یک فرسنگ از بست فاصله داشت. قبل از نماز ظهر، تمامی لشکر آماده بودند و از حیوانات شکار زده بودند. وقتی جمعیت زیاد شد، آنها را به باغی که در جلو کوشک بود، هدایت کردند و تعدادشان به بیش از 500 تا 600 رسید. در صحرا نیز شکار زیادی گرفته بودند. امیر بر اسب خضرا نشسته و تیراندازی میکرد و غلامان در باغ میدویدند و شکار میکردند که این کار بسیار به خوبی پیش میرفت. همچنین به یاد میآورم که امیر محمود (رحمت الله علیه) نیز وقتی به این مکان آمده بود، در راه گورخری شکار کردند و آن را با شکلها حفظ کردند. او دستور داد تا نشان داغی بر آن بگذارند به نام محمود، چون روایتگران گفته بودند که بهرام گور نیز چنین کرده است.
هوش مصنوعی: در روز جمعه نوزدهم ماه محرّم، دو نماینده از سلجوقیان به اردوگاه آوردند و به آنها به خوبی استقبال کردند. یکی از آنها دانشمندی از بخارا بود که سخنوری خوبی داشت و دیگری مردی از ترکمان بود که گفته میشد از نزدیکان آن قوم است. روز بعد، شنبه، امیر جشن بزرگی برگزار کرد و به نمایندگان، با شکوه و ترتیب خاصی، احترام گذاشت و آنها را به دیوان وزیر بردند. خواجه بونصر مشکان، که مسئول دیوان بود، آنجا حاضر شد و نامهای برای وزیر، خواجه احمد عبدالصمد نوشته شده بود را به آنها داد. در این نامه بیان شده بود که تا به حال هیچگونه تعرضی از سوی ما صورت نگرفته است، اما این امر پنهان نیست که در خراسان ترکمانان دیگری وجود دارند و به زودی خواهند آمد، چون مسیر جیحون و بلخان کوه باز شده است و این ولایت که به ما داده شده، برای ما محدود است و مردم موجود در این منطقه قابل مدیریت نیستند.
هوش مصنوعی: باید که خواجه بزرگ به میدان بیاید و از خداوند سلطان درخواست کند که این شهرکها که در اطراف بیابان هستند، مانند مرو و سرخس و باورد، تحت مدیریت ما قرار گیرند، به گونهای که مسئولان و قضات و دیواندار آنجا باشند و اموال را جمعآوری کنند و به ما بدهند تا ما بتوانیم به عنوان لشکر خداوند عمل کنیم و خراسان را از مفسدان پاک کنیم. اگر در امور دیگر نیازی به کمک باشد، به عراق یا هر جای دیگر رسیدگی خواهیم کرد و برای هر کار سختی آمادگی داریم. همچنین، سپاه حاجب و لشکر نیشابور باید در بهرات مستقر شوند. اگر به ما حملهای شود، ناچار باید برای دفع آن مشغول شویم و در این شرایط حرمت و احترام از بین میرود. درخواست ما این است که نظر شما برتر باشد.
هوش مصنوعی: بونصر رفت و آنچه را که شنیده بود با امیر در میان گذاشت. امیر پاسخ داد که باید پیامآوران را بازگردانند و فقط شما دو نفر بیایید تا درباره این موضوع صحبت کنیم. وزیر و بونصر به نزد سلطان رفتند. امیر بسیار خشمگین بود و به وزیر گفت: رفتار و پیام این قوم از حد گذشته است؛ از یک سو خراسان را در نظر گرفتهاند و از سوی دیگر اینگونه ابراز احساسات و سخنآوری دارند. او تأکید کرد که باید این پیامآوران را بازگردانید و گفت: «میان ما و شما پیمان جنگ است و لشکرها به قصد جنگ آمادهاند و ما در حال حرکت به بهرات هستیم.» وزیر گفت: بهتر است که با این قوم با احتیاط صحبت کنیم و در عین حال شایستگی را حفظ کنیم. به نظر من، باید هم پاسخی قاطع و هم نرم بدهیم تا به نوعی بین ما مصالحهای باقی بماند. سپس اگر خدا بخواهد، به بهرات میروم و همراهان و لشکر هم به اینجا میآیند تا کار را سامان دهیم، چه در صلح و چه در جنگ. امیر گفت: «این درستی است، این پیامآوران باید به همین شکل برگردند و خواجه بونصر باید نامهای بنویسد و به آنها بفهماند که در خصوص این کار بسیار هوشیار باشند.» هر دو بازگشتند و چند روزی در این مورد بحث کردند تا بالاخره به توافقی با پیامآوران رسیدند؛ پاسخ نامه و پیام را فرستادند و به آنها هدیههایی دادند و در روز پنجشنبه، پنج روز مانده به ماه محرّم، آنها را به خراسان بازگرداندند.