هوش مصنوعی: در روز شنبه هفتم ذیالقعده، نامهای از بوالمظفر جمحی به نشابور رسید که خبر از وضعیت نگرانکنندهای میداد. حاجب سباشی که در پی جنگ بود، پیام داد که اگر میخواهند به جنگ بروند، باید آماده شوند و در غیر این صورت به شهر بازگردند. قاضی صاعد و دیگر اعیان نشابور به این مسئله پرداخته و به این نتیجه رسیدند که با لشکری بزرگ نمیتوانند جنگ کنند و بهتر است به طاعت و اطاعت ادامه دهند.
قاضی صاعد توصیه کرد که بهتر است از کسی چون امیر مسعود کمک بخواهند و در نهایت، قاصدی به ابراهیم ینال فرستاده شد که پاسخ مثبتی دریافت کردند. ابراهیم به نشابور آمد و مورد استقبال قرار گرفت و به تدریج آرامش به شهر بازگشت.
پس از چند روز، طغرل نیز به نشابور رسید و با کیفیتی خاص مورد استقبال واقع شد. طغرل در جمع اعیان و بزرگان نشابور نشسته و به توصیههای قاضی صاعد توجه کرد. او به قاضی وعده داد که به نصایح او عمل کند و در نهایت، او و اعیان نشابور برای امنیت و آرامش شهر در تلاش بودند.
پاداشی برای قاضی صاعد و دیگر اعیان در نظر گرفته شد و طغرل نیز به تدریج بر وضعیت شهر نظارت و کنترل اعمال کرد. در نهایت، امیر تصمیم به حرکت با لشکری بزرگ و انجام اقداماتی برای بهبود اوضاع خراسان گرفت.
هوش مصنوعی: در روز شنبه هفتم ذیالقعده، نامهای از بویالمظفّر جمحی، فرمانده بریده شهر نشابور، رسید. در این نامه نوشته شده بود که نویسنده با زحمت و ترفندهای بسیار، این پیغام را فرستاده است. او به شواهد میپردازد و میگوید که پس از رسیدن خبر درباره وضعیت حاجب سباشی، و دوازده روز بعد، ابراهیم ینال بکران به نشابور رسید. او به همراه دویست مرد، پیام آورده بود که «مقدمه طغرل و داود و یبغوست آمده است. اگر شما قصد جنگ دارید، باید تا بازگشتش صبر کنید و او را آگاه کنید. اگر نه، بیایید و در شهر خطبه بخوانید، چرا که لشکریان بزرگی به دنبالش هستند.» با فرود آمدن پیامرسان، در شهر اضطراب و هیاهو ایجاد شد و تمام بزرگان در خانه قاضی صاعد گرد آمدند و از او خواستند که در مورد این پیام توضیح دهد. او پرسید: «شما چه میدانید و چه نیتی دارید؟» آنها پاسخ دادند: «وضع شهر برای تو پوشیده نیست؛ دفاعی ندارد و مانند ریگ در چشم است، و مردمان ما نیز سلاح ندارند. لشکری که با حاجب سباشی بود به راحتی شکست خورد، پس ما چه خطری احساس میکنیم؟»
هوش مصنوعی: قاضی صاعد بیان کرد که مردم نمیتوانند به تنهایی با یک ارتش مقابله کنند و باید به امیر مسعود متکی باشند، زیرا او در این وضعیت مسوول است. او اشاره کرد که در حال حاضر آتش فتنهای بالا گرفته و گروهی به خونریزی و غارت پرداختهاند. بنابراین، تنها راه نجات اطاعت از امیر است. موفّق امام و دیگر اعضای جامعه نیز با او همنظر بودند که اگر به این وضعیت توجه نشود، ممکن است شهر به فساد کشیده شود و امکان دارد که سلطان در آینده از آنها بخواهد که دلایل این وضعیت را توضیح دهند. قاضی به یاد آورد که در گذشته نیز هنگامی که لشکرها به بلخ آمدند، مردم همان کارهایی را کردند که امروز انجام میدهند. وقتی امیر محمود از ملتان به بغزنین آمد و به بلخ رسید، دید که بازارهای مردم سوختهاند و به آنها گفت که مردم رعیّت چه گناهی دارند که باید در جنگ بکوشند، و حالا باید پاسخگوی این خسارتها باشند.
هوش مصنوعی: ما از گذشته درس گرفتهایم. دیگر نباید چنین رفتاری داشته باشید که هر پادشاهی که قویتر باشد، شما را تحت فشار قرار دهد و از شما مالیات بخواهد. باید مالیات بپردازید و خود را حفظ کنید. چرا به مردم نشابور و شهرهای دیگر توجه نکردید که با اطاعت پیش رفتند و درستی را انتخاب کردند تا از غارت در امان بمانند؟ و چرا به شهرهای دیگر ننگریستید که فقط مالیات کمی از آنها خواسته شد و آن را هم به حساب آوردند؟ گفتند: ما توبه کردیم و دیگر چنین اشتباهی نخواهیم کرد. امروز هم موضوع همانند دیروز است و همه بر این موضوع تأکید کردند.
هوش مصنوعی: پس فرستاده ابراهیم را دعوت کردند و او پاسخ داد که ما زیر دستان هستیم و فرمانروایی داریم، و رعیت نباید جنگ کند. باید امیران بیایند چون شهر نزد آنهاست. اگر سلطان به حکومت نیاز داشته باشد، باید خود بیاید یا کسی را بفرستد. اما باید بدانید که مردم از شما ترسیدهاند به خاطر اتفاقاتی که در اینجا و در جاهای دیگر رخ داده است، مانند غارت، مثله کردن، کشتن و گردن زدن. باید رفتار متفاوتی اتخاذ کنید زیرا این دنیا با دنیای دیگر فرق دارد. نشابور بسیار دیده و مردم این منطقه با دعاهای سحرگاه خود به سلاح مجهز هستند. و اگر سلطان ما دور است، خداوند عزّ و جلّ و ملک الموت به ما نزدیک هستند.
هوش مصنوعی: پیامبر بازگشت و وقتی ابراهیم متوجه پاسخ شد، از جایی که بود به فاصلهای یک فرسنگی از شهر آمد و پیامبر را دوباره فرستاد و پیامی داد که به خوبی مشاهده کردهاید و سخن خردمندان را شنیدهاید. در آن لحظه نوشتن درباره طغرل را آغاز کردم و بیان کردم که او سرور ماست، تا داود و یبغو را در سرخس و مرو مرتب کند و همچنین دیگر بزرگان را که تعدادشان زیاد است، به مکانهای دیگر بفرستد و طغرل که پادشاهی عادل است با خواص خود به اینجا بیاید. باید دل قوی داشته باشیم که آنچه تا به حال از غارت و بینظمی از جانب مردم کوچک به وقوع پیوسته، ضرورت داشت زیرا آنها در جنگ بودند، اما امروز شرایط تغییر کرده و ولایت ما برقرار شده است، لذا کسی جرات ندارد که حرکتی بکند. من فردا به شهر خواهم آمد و در باغ خرّمک فرود میآیم تا اطلاع حاصل شود.
6
[ورودابراهیمینالوطغرلبنشابور]
هوش مصنوعی: ابراهیم ینال و طغرل بنشابور به عرصه نزاع و رقابت وارد میشوند. آنها در تلاشند تا قدرت و نفوذ خود را در منطقه گسترش دهند و برای رسیدن به اهداف خود با یکدیگر به رقابت بپردازند. این ورود به صحنه، تحولات جدیدی را به همراه خواهد داشت که میتواند بر روی وضعیت سیاسی و اجتماعی تأثیرگذار باشد.
هوش مصنوعی: مردم نشابور با شنیدن این خبرها آرام شدند و پیامرسانان به بازارها رفتند تا وضعیت را برای مردم توضیح دهند و آنها را تسکین دهند. در باغ خرّمک، جشنهایی برپا شد و به استقبال ابراهیم ینال آماده شدند. سربازانی به رهبری بو القاسم که مردی کاردان و با تدبیر بود، برای مقابله با ترکمانان آماده شدند و دیگر چهرههای برجسته شهر نیز برای استقبال ابراهیم جمع شدند، جز قاضی صاعد و سید زید نقیب علویان که شرکت نکردند. ابراهیم با سواری حدود سیصد نفره و در حالی که ظاهری ساده و آشفته داشت، در نیم فرسنگی شهر ظاهر شد. مردم با دیدن او به استقبالش آمدند و او به آنها دلگرمی داد. جمعیت زیادی از مردم برای تماشای او آمده بودند و بسیاری از سالخوردگان به یاد محمودیان و مسعودیان اشک میریختند. ابراهیم به باغ خرّمک وارد شد و پذیرایی خوبی از او به عمل آوردند. مردم هر روز برای سلام به او میرفتند و در روز جمعه، ابراهیم به مسجد جامع آمد در حالی که سالاری با چهار هزار نفر از سربازان مسلح نیز همراه او بود. آنها با اقوام محلی نامهنگاری کرده و روابط دوستانهای برقرار کرده بودند، بهخصوص پس از تنشهایی که در خراسان رخ داده بود. خطیب اسمعیل صابونی نیز تلاش کرده بود که خطبهای بخواند. زمانی که خطبه به نام طغرل خوانده شد، صدای بلندی از جمعیت بلند شد و هراسهایی در بین مردم به وجود آمد تا اینکه اوضاع آرام گرفت و نماز جماعت برگزار شد و مردم به خانههایشان برگشتند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه هفت روز گذشت، سواران به محل رسیدند و نامههایی از طغرل، سالار بوزگان و موفّق را با خود داشتند. در این نامه به ابراهیم ینال اشاره شده بود که بزرگان شهر اقداماتی انجام دادهاند که شایستهی ایشان است. بنابراین لازم است ببینند که در حق ایشان و تمام رعایا چه نیکوکاریهایی صورت گرفته است. همچنین برادر داود و عموی یبغو به همراه تمامی بزرگان شهر به لشکریان معرفی شدند و ما با جمعی از خاصان خود به جلو آمدیم تا از مردم آن نواحی که اطاعت کرده و خود را حفظ کردهاند، مراقبت کنیم و رنجی به آنها نرسد. مردم پس از دریافت این نامهها آرامش یافتند و در باغ شادیاخ حسنکی لباسها را به نشانه شادی بر زمین افکندند.
هوش مصنوعی: بعد از سه روز، طغرل به شهر رسید و همهی بزرگان برای استقبال از او آمده بودند، به جز قاضی صاعد. او سه هزار سوار به همراه داشت که بیشترشان زرهپوش بودند. طغرل کمانی به دست داشت و سه تیر را در میان زده بود، همچنین تمام سلاحها را به همراه داشت و لباسهای مخصوصی بر تن کرده بود. او در باغ شادیاخ فرود آمد و لشکر در هر جایی که جا داشت، فرود آمدند و بقیه دور باغ تجمع کردند. غذایی و نوشیدنی زیادی تهیه شده بود و همهی لشکر به مهمانی دعوت شدند. در طول مسیر، صحبتها همه با موفق و سالار بوزگان بود و برنامهریزیها تماما بر عهدهی سالار بود. فردای آن روز، قاضی صاعد پس از صحبتهای زیاد در شب قبل، نزد طغرل رفت تا سلام کند و با فرزندان و نجبا و شاگردان و بزرگان او ملاقات کند. نقیب علویان نیز همراه سادات به دیدن طغرل آمدند، اما بارگاه نوری نداشت.
هوش مصنوعی: جمعی از اوباش در هم جمع شده بودند و هیچ ترتیبی نداشتند، هر کسی که میخواست، صحبت میکرد و با طغرل گفتوگو مینمود. طغرل بر تخت سلطانی نشسته بود و قاضی صاعد را به راهی ایستاده کرد و زیر تخت بالشی گذاشت تا بنشیند. قاضی گفت: «خداوند عمرتان دراز باد، این تخت متعلق به سلطان مسعود است که بر آن نشستهاید. در عالم غیب چیزهایی هست که نمیتوان دانست که چه مواردی دیگر وجود دارد. باید هشیار باشید و از خدا بترسید و از ستم افراد دادخواهی کنید. سخن ستمدیدگان را بشنوید و اجازه ندهید که این لشکر ظلم و ستم کنند که این خود بیداد بزرگ است. من با این آمدن به شما حق را گوشزد کردم و دیگر نتوانم بیام نیکو و مشغول علم خواندن هستم و از آن کار دیگر نخواهم کرد. اگر میخواهید با عقل تصمیم بگیرید، این نصیحت که دادم کافی است». طغرل پاسخ داد: «نمیخواهم قاضی زحمت بیشتری بکشد، زیرا آنچه باید از پیغام گفته میشود، گفته خواهد شد. و پذیرفتم که بر اساس آنچه گفتی عمل کنم. ما مردمان جدید و غریبی هستیم و رسمهای تازهکاران را نمیدانیم. قاضی نمیتواند به خاطر پیغام نصیحتها از من بازگردد».
هوش مصنوعی: بعد از آنکه او تصمیم گرفت و همراهانش به خانههایشان برگشتند، در روز بعد سالار بوزگان را به مقام رهبری منصوب کرد و لباس مخصوصی به تن کرد: جبّه و درّاعهای که خودش دوخته بود و زرهای به سبک زرین داشت. سپس به خانهاش برگشت و کارهای خود را آغاز کرد. در هنگام پوشیدن درّاعه سیاه، متوجه شدند که این طغرل او را به عنوان امیر خود انتخاب کرده است. بنده نزد سیّد زید، نقیب علویان، حاضر شده است و او نیز فردی بسیار دوستدار و یگانه است. سپس قاصدانی به سمت بنده فرستاده شدند و با قدرت این علوی، بنده میتواند به این خدمت ادامه دهد.
هوش مصنوعی: امیر برین متوجه وضعیت خود شد و به سرعت از جایش برخاست و چیزي نگفت. روز بعد، هنگامی که در تنهایی با استادم صحبت میکرد، از او پرسید که وضعیت ترکمانان به کجا رسیده است؟ استاد پاسخ داد که خداوند زندگی طولانیتری به او داده است و از قدیمالایام همیشه چنین بوده و حق هرگز باطل نمیشود. او امیدوار بود که با حرکت عالی، به تمام خواستهها دست پیدا کنند. امیر افزود که باید ابلاغیهای محکم برای ملطّفه بنویسند و تصمیم گرفتند که به نقیب علویان هم بگویند تا دربارهٔ وضعیت بو المظفّر فکر کند و مطمئن شود که کسی به او آسیب نرساند. همچنین لازم بود که به قاضی صاعد و شخصیتهای دیگر هم نامه بنویسند و تصریح کنند که «ما با پنجاه هزار سوار و پیاده و سیصد فیل حرکت میکنیم و هیچگاه به غزنین برنمیگردیم تا اینکه خراسان را از آشوب نجات دهیم» تا آن قوم خوشحال شوند و دلخوشی کامل داشته باشند. امیر گفت که چنین خواهد کرد و سپس به کار نوشتن نامهها مشغول شد و پس از آمادهسازی، نامهها را تهیه و امیر نیز بر آنها امضاء کرد و قاصدی با پاداش مناسب فرستاد.