هوش مصنوعی: امیر از بلخ به ترمذ سفر کرد و در این مسیر با سرمای شدیدی روبهرو شد. او بههمراه استادم در این سفر بود و پس از گذشت چند روز به چغانیان رسید. در این زمان، خبری درباره لشکر داود که به سمت گوزگانان قصد حمله داشت، به امیر رسید. امیر تصمیم به بازگشت گرفت و به ترمذ و سپس بلخ بازگشت. در طول این مدت، داود به نشابور رفته و با حمایت طغرل و کسب اموال زیادی به سرخس بازمیگشت.
امیر در نوروز جشن گرفت، اما با گزارشهای مکرر از پیشرفت داود و حملات پیدرپی او نگران شد. او به پیلبانان و لشکریانش هشدار داد و اقداماتی برای مقابله با داود انجام داد. در نهایت، لشکر امیر به جنگ با داود رفت و در این نبرد، تعدادی از سربازان زخمی و کشته شدند. اطلاعات جنگ و تحولات سیاسی نشاندهنده بحران در آن زمان بود و تنشهای زیادی بین نیروهای مختلف وجود داشت.
هوش مصنوعی: امیر از بلخ به سمت ترمذ حرکت کرد و در روز دوشنبه نوزدهم ماه بر پل عبور کرد و در صحرایی نزدیک قلعه ترمذ فرود آمد. استاد من در این سفر همراه امیر بود و من هم با آنها رفتم. در این سفر سرمایی را تجربه کردیم که در تمام عمرم مانند آن را به یاد ندارم. از ترمذ در روز پنجشنبه، هشت روز مانده به پایان ماه، حرکت کردیم و به چغانیان رسیدیم در روز یکشنبه بعد از پایان ماه. سپس از آنجا در روز چهارشنبه سوم ماه ربیع الآخر به راه دره شومان رفتیم که نشانههایی از بوریتگین در آنجا دیده بودیم. سرما در آنجا بسیار شدید بود و بارش برف هم شروع شد. هیچگاه در سفرهای دیگر، چنین رنج و سختیای بر لشکر نگذشته بود که در این سفر تجربه کردیم.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه نهم این ماه، نامهای از وزیر به سواران مرتب رسید که در جاده منتظر بودند. در این نامه ذکر شده بود که خبری به دست آمده مبنی بر اینکه داود با لشکری بزرگ از سرخس به سمت گوزگانان حرکت کرده است و قصد دارد از راه اندخود به بکران جیحون وارد شود. همچنین به نظر میرسد که او قصد دارد پل را خراب کند تا آب جاری شود و خسارت بزرگی به بار آورد. بنده نیز نشان داده است که باید تدبیری اندیشیده شود چرا که اگر پل خراب شود، آب پر میشود.
هوش مصنوعی: امیر درگیر کارهای زیادی شد و بوریتگین برای شومان رفته بود و منطقهای را که با آن آشنا بود، در دست داشت. امیر از آنجا بازگشت و در روز جمعه دوازدهم این ماه اقداماتی را به سرعت انجام داد و به ترمذ رسید. بوریتگین فرصتی برای جمعآوری برخی وسایل و چند شتر و اسب داشت و به این کار مشغول بود. امیر در روز جمعه بیست و ششم ماه ربیع الآخر به ترمذ رسید. کوتوال بگتگین نیز در این سفر همراه امیر بود و خدمات خوبی ارائه داد و همچنین نایبان و سرهنگان قلعه در اینجا به دقت کار کردند. امیر از تلاشهای آنها قدردانی کرد و به آنها خلعت داد. روز بعد نیز در ترمذ ماند و سپس در روز یکشنبه دو روز مانده به پایان این ماه بر پل عبور کرد و در روز چهارشنبه دوم ماه جمادی الأولی به بلخ رسید.
هوش مصنوعی: در روز دوشنبه هفتم این ماه، نامههایی از نشابور رسید که در آن نوشته شده بود داود بنشابور به دیدار برادرش آمده و چهل روز در شادیاخ، در آن کاخ اقامت کرده است. طغرل پنجاه هزار درم به او داده بود. این مقدار پول و سایر مالی که بود، همه برای سالار بوزگان صرف شد. سپس، داود از نشابور به سمت سرخس بازگشت تا به جمع بوزگانان بپیوندد.
هوش مصنوعی: امیر در روز چهارشنبه هشتم ماه جمادیالاخر به جشن نوروز نشسته بود. در روز جمعه دهم این ماه خبر رسید که داود با لشکری نیرومند به بطالقان آمد. سپس در روز پنجشنبه شانزدهم ماه، خبری دیگر آمد که بپاریاب به سرعت حرکت کرده و قصد دارد به بشبورقان برود، و در مسیر هر جا که برسند، غارت و خونریزی خواهد بود. در روز شنبه هجده همین ماه، در شب، ده سوار ترکمان به قصد دزدی نزدیک باغ سلطان آمدند و چهار پیاده هندو را کشتند و پس از آن به سمت قهندز برگشتند. در این حین، سواران ترکمان یک فیل دیدند که کودکی بر پشت آن خوابیده بود. سواران ترکمان به سمت فیل حمله کردند و کودک را بیدار کرده و به او گفتند که فیل را سریعتر براند، در غیر این صورت او را خواهند کشت. کودک نیز با ترس از آنها فرمانبرداری کرد و سعی کرد فیل را به جلو براند. در مسیر، سواران به او نزدیک میشدند و او با زحمت فیل را به بشبورقان رساند. داود با سوارانش جشن برپا کرد و ضمن انتقاد از بیاحتیاطی پیلبانان، به شدت آنها را ملامت کرد و دستور داد تا صد هزار درم برای قیمت فیل از آنها گرفته شود و چند تن از پیلبانان هندو را نیز مجازات کرد.
هوش مصنوعی: در روز دوشنبه بیستم این ماه، فرماندهی به نام حاجب داود با دو هزار سوار به بلخ رسید و در مکانی که به بند کافران معروف است، توقف کرد و دو روستا را غارت کرد. وقتی خبر این حمله به شهر رسید، امیر بسیار نگران شد، زیرا اسبها در حال دور شدن بودند و حاجب با لشکر بزرگی در آنجا حاضر بود. او درخواست سلاح کرد تا آماده شود و با غلامان خاصی که اسب داشتند، حرکت کند و در این میان تنش و اضطراب در درگاه بالا گرفت. وزیر و رییس سپاه به او نزدیک شدند و گفتند: "خداوند، زندگی شما طولانی باد، چه پیش آمده که خواهان سلاح هستید؟ باید فردی مقدّم به سوی او فرستاده شود؛ و اگر او قویتر باشد، رییس سپاه میرود." امیر در پاسخ گفت: "چه کار کنم؟"
هوش مصنوعی: لشکریان بیحامی در حال کار نکردن و فقط آب میبردند. این اقدام باعث نارضایتی بزرگ پادشاه شد. در نهایت تصمیم گرفته شد که یک حاکم با چند سوارکار به سوی دشمن برود. سپهسالار نیز بدون پرچم و بوق از آنها جدا شد و نماز دیگری برگزار کردند. جنگی سخت در گرفت که در آن هر دو طرف تعدادی کشته و مجروح داشتند. در شب، آنها به سمت آلتی بازگشتند و به علیاباد رسیدند. گفته شد که آن شب در آنجا اقامت کردند و داود را در جریان وقایع قرار دادند و او از شبرقان به علیاباد آمد.