هوش مصنوعی: در این متن به شرح اقدام وزیر برای مصالحه با ترکمانان پرداخته شده است. وزیر پس از برگزاری مجلسی و شنیدن نظرات مختلف، تصمیم میگیرد که به ترکمانان پیام نصیحتی فرستاده و آنها را به آرامش دعوت کند. او به حاکم مطوعی نامه مینویسد و از او میخواهد تا این پیام را به ترکمانان برساند و توافقی بر سر پایان جنگها به دست آورد.
حاکم مطوعی نیز به ترکمانان میگوید که وزیر به نفع آنها اقدام کرده و خبر از نبود مخاصمه با سلطان داده است. ترکمانان پس از مشورت، تصمیم میگیرند که به پیشنهاد وزیر پاسخ مثبت دهند و برایشان مهم است که در صلح و آرامش زندگی کنند.
وزیر در پاسخ به خواستههای ترکمانان تلاش میکند تا آنها را از ترس و نگرانیها برهاند و به آنها اطمینان میدهد که در صورتی که با سلطان همکاری کنند، در امن و آسایش خواهند بود. به این ترتیب، تلاش وزیر باعث کاهش تنش و ایجاد زمینهای برای مذاکره و مصالحه میان دو طرف میشود.
1
[اقداموزیردرمصالحهباترکمانان]
هوش مصنوعی: اقدام وزیر برای توافق و سازش با ترکمانان صورت گرفته است.
هوش مصنوعی: در روز بعد، جمعی تشکیل دادند و درباره موضوعات مختلف بحث کردند و صحبتهایی را که دشمنان گفته بودند و اقداماتی که انجام داده بودند، مرور کردند. تصمیم بر این شد که وزیر، پیامبری برای نصیحت بفرستد تا مردم پراکنده شوند و پیامبران در میان مردم بیایند و به وضعیت اولیه بازگردند تا اوضاع بهبود یابد و جنگ و نزاع متوقف شود. وزیر، حاکم بو نصر مطوّعی زوزنی را فراخواند. او مردی خودآگاه و صحبتکنندهای ماهر بود و سالها خدمت محمد عرابی را انجام داده بود و تجربههای زیادی از کارها داشت. وزیر با او گفتگو کرده و مثالهایی مطرح کرد و گفت: «حتماً نباید گفت که سلطان از این موضوع آگاه است، اما به عنوان وزیر، لازم است که به مصالح مسلمانان و دوستی و دشمنی آنها فکر کنم. بنابراین، باید در چنین مسائلی سخن بگویم تا شمشیرها خاموش بماند و خونهای بیگناه ریخته نشود و مردم در امان باشند. شما در حال تحمل زحمات زیاد و آسیب دیدن و کشته شدن هستید و این پادشاهی بزرگ است که خود را در برابر شما قرار دادهاید. فردا او به دنبال شما نخواهد ماند و برای شما مشکلات بیشتری ایجاد خواهد کرد. اگرچه شما در این بیابان در حال تلاش هستید، اما این وضعیت پایانی نخواهد داشت. اگر شما به من وکالت دهید، من در حضور این پادشاه شفاعت میکنم و نشان میدهم که آنها این جنگ و سختیها را به خاطر ترس از جان و خانوادهشان تحمل میکنند و جایی برای زندگی ندارند. اگر پادشاه رحمت و محبت خود را به آنها نشان دهد و مکانی برای سکونت به آنها عطا کند، آنها حاضر خواهند بود که سربازان او شوند و از جنگها و درگیریها رهایی یابند. من میتوانم کاری کنم که محلی برای استقرار آنها مشخص شود تا در آنجا راحت و آسوده زندگی کنند.» او این سخنان و دیگر نصایح را بیان کرده و به او مأموریت داد.
هوش مصنوعی: حاکم مطوّعی به نزد نوخاستگان رفت و پیغام خواجه بزرگ مشبع را به آنها رساند و آنچه به نفع ایشان بود را اعلام کرد. او قسم خورد که سلطان اعظم ناصر الدین از این وضعیت اطلاعی ندارد، اما وزیر برای مصلحت کار آنها و دیگر مسلمانان او را فرستاده است. آنها از او استقبال کردند و او را به محل مناسبی بردند و هدایا و نذورات فراوانی برای او فرستادند. پس از آن، تمامی سران جمع شدند و در مورد اینکه چگونه پاسخ وزیر را بدهند، بحث کردند. آنها انواع سخنان را مطرح کردند و فکر کردند، تا اینکه در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید طبق جملهای که وزیر مصلحت دیده است عمل کنند، زیرا او پادشاهی بزرگ با لشکری قوی و خزائن و ولایتهای بیاندازه دارد. هرچند که ما چندین بار به پیروزیهایی دست یافتهایم و لشکر او را شکست دادهایم و ولایتهایی را تصرف کردهایم، اما در این یک بار که خود را به میدان آورد، ضربهای جدی به ما زد و اگر او به سرعت به دنبال ما میآمد، ممکن بود یکی از ما یا زنان و فرزندان ما باقی نماندند. اما خوشبختانه دولتی به ما کمک کرد که در آنجا پناه بگیریم و آنها دنبالمان نیامدند.
هوش مصنوعی: مصلحت همانطور که وزیر گفته است، همین است. بعد از اینکه توافق کردند، در روز بعد حاکم مطوّعی را فراخواندند و احترام کردند و گفتند: «حال همه به همین ترتیب است که خواجه بزرگ به ما توجه داشته است. اکنون باید مقام و بزرگی به دست آوریم و در مورد ما توجه فرمایید و شفاعت کنید تا آزار دل سلطان بزرگ برطرف شود و ما را به ولایتی و بیابانی بفرستید تا در آنجا سکونت کنیم و در دولت این سلطان بمانیم و به خدمت بپردازیم و مردم خراسان را از خسارت و تاراج و هجوم رها سازید.» همچنین مشاوران خود با حاکم مطوّعی تماس گرفتند و همین مضمون را در پیغامی طولانی برای او فرستادند و برای مطوّعی حقی نیکو قرار دادند و با رسول خود به او بازگردانیدند.
هوش مصنوعی: وقتی آنها به محل حضور سربازان رسیدند، حاکم پیش از آنها آمد و به خدمت خواجه بزرگ رفت و همه چیز را به طور کامل توضیح داد. او گفت: «اگرچه این گروه پیغامهای مختلفی داده و درخواست صلح کردهاند، اما هیچگاه نمیتوان به آنها اعتماد کرد. غرور پادشاهی که در سر آنها وجود دارد به آسانی از بین نخواهد رفت، اما اکنون ممکن است آرامشی موقت حاصل شود و آنها نخواهند آسود.» او آنچه را که معلوم بود برای خواجه بزرگ مطرح کرد تا درباره اقدام مناسب تصمیمگیری کند. وقتی وزیر از این وضعیت مطلع شد، دستور داد تا نمایندگان تازهوارد را نزد خود احضار کنند و آنها را به حضور آورد. نماینده اظهار ادب و فرمانبرداری کرد و وزیر نیز او را به منزل رسولان فرستاد و به آنها احترام زیادی گذاشت. وزیر سپس به خدمت سلطان رفت و با خواجه بو نصر درباره همه مسائلی که شنیده بود و همچنین پیغامی که نماینده آورده بود، صحبت کرد. پس از آنکه همه چیز روشن شد، تصمیم گرفتند که اگرچه این کار ممکن است دشوار باشد، اما اگر خواجه بزرگ مصلحتی ببیند و صلاح زمان در این باشد، باید اقدام مناسب را انجام دهد.