هوش مصنوعی: در این متن، به شرح حال بو سهل حمدوی و فعالیتهای او در دربار امیر پرداخته شده است. بو سهل با دشواریها و غمهایی روبرو بود و در کنار او، وزیر که نفاق میورزید، مسعود لیث را به خدمت آورد. مسعود به مدت چند روز پیامهای مختلفی را مبادله کرد و در نهایت، به توافق رسیدند که برای خدمت به امیر، پنجاه هزار دینار و خطی به او تحویل دهد. پس از این، او به مقام ریاست نشابور منصوب شد و برای ریاست در آنجا به غزنین رفت. در همین حال، نامهای از خلیفه به امیر رسید که بر لزوم آرامش در خراسان تأکید داشت و امیر نیز به این فرمانها پاسخ مثبت داد.
در جشن نوروز، امیر با استقبال و هدیههایی روبرو بود و چند شاعر را نیز به احترام خود جمع کرد. او همچنین تصمیم گرفت که یک نفر را به عنوان نایب در نشابور منصوب کند و تدابیری برای بهبود وضعیت در خراسان اتخاذ کند. در پایان، قاضی صاعد نیز در این روزها به دربار آمد و نصیحتهایی به امیر کرد، و هر دو پسر قاضی نیز مورد توجه و عطای او قرار گرفتند. متن به بررسی تعاملات سیاسی و اجتماعی در این دوره اشاره دارد.
هوش مصنوعی: وزیر به طور پنهانی نفاقی میکرد و بو سهل، مسعود لیث را در میان آورد و چند روز پیغام میفرستاد و میگشت تا آنکه به توافق رسیدند که خداوند را خدمتی به مبلغ پنجاه هزار دینار ارائه دهد. خطی نوشت و مال را به طور مخفی به خزانه فرستاد. امیر دستور داد تا به او خلعتی فاخر بدهند و او به مجلس امیر میآمد و در کنار دیگران مینشست. پس از مدتی، امیر به او فرمان داد که به سوی غزنین برود و مسئولیت نشابور را بپذیرد و آنچه در قلعه میکائیلی است، فورا تخلیه کند و از طریق روستای بست به سمت سیستان برود و سپس به راه بست به غزنین برود. کارهای او به انجام رسید و با دویست سواره آماده شدند تا با او بروند. آنها از نشابور رفتند و نامهای به بدر حاجب فرستادند تا از آنها استقبال کند و تا سرحد همراهیشان کند. آنها به سلامت به غزنین رسیدند و با آنچه که داشتند، مشکلاتی را که ما تجربه کردیم، آنها تجربه نکردند.
هوش مصنوعی: امیر در نشابور به حسن عبد الجلیل مقام و ریاستی داد، به شکلی مشابه به آنچه برای حسنک در زمان امیر محمود انجام شده بود. به او لباسهای نفیس و تزئیناتی اهدا کردند. او به حضور آمد و خدمت کرد و سپس به خانهاش بازگشت. به خوبی از او پذیرایی کردند و تمام شخصیتها و بزرگان نشابور نزد او آمدند و او با آنها به نوعی خودپسندی برخورد کرد و گفت که من نیز مانند حسنک هستم. آنها از او پرسیدند که آیا اوضاع کنونی مشابه روزگار حسنک است یا خیر؟
هوش مصنوعی: در این روزگار نامههایی از خلیفه به سلطان رسید که در آن به او توصیه شده بود که تا زمانی که آتش فتنهای که به سبب ترکمانان به وجود آمده خاموش نشده، از خراسان نرود. پس از آن که او از این مشکلات فارغ شد، باید به ری و جبال برود تا این مناطق نیز از چنگال غاصبان آزاد شود. در جواب، از طرف سلطان بیان شد که او با کمال احترام و اطاعت به دستورات خلیفه عمل میکند و اکنون نیز باید توجه بیشتری به این موضوع داشته باشد که فرمان رسیده است. همچنین امیر بغداد نامهای نوشت و از حرکتهای این پادشاه ابراز نگرانی کرد که به او پاسخی مناسب داده شد. امیر همچنین به کالیجار، والی گرگان و طبرستان، هدیهای گرانبها و نامهای دوستانه فرستاد و از خدمات او در زمانی که بو سهل حمدوی و سوری در آنجا بودند، قدردانی کرد. بو الحسن کرجی که خزانهدار عراق بود و به تازگی با این گروه بازگشته بود، از سوی امیر مورد توجه قرار گرفت و هدیهای به او داده شد. او دیگر آن شخص قبلی نبود که دیده بودم و زمانه تغییر کرده و مردم و اوضاع نیز دگرگون شده بودند.
هوش مصنوعی: در روز پنجشنبه هجدهم جمادیالأخری، امیر برای جشن نوروز گرد هم آمد. هدایا بسیار به همراه آورده بودند و مراسم با تشریفات خاصی برگزار شد. اشعاری از شاعران شنیده شد که در این روزگار سرد، شاد و خوشحال بودند و دلها از نگرانیها آزاد بود. همچنین، او دستوری داد تا مطربان هم حاضر شوند.
هوش مصنوعی: مسعود، شاعر را مورد لطف و حمایت قرار داد و به او سیصد دینار به عنوان پاداش داد و همچنین هر ماه هزار دینار از درآمد معاملات خود را به او اختصاص داد و گفت که باید در همان جا بماند. پس از نوروز، کارهای حرکت را آغاز کرد و باقیمانده آنچه را که ساخته بود، به پایان رساند. او به صاحب دیوان سوری گفت که او نیز باید به کمک آنها بیاید و سفارش کرد که هیچگاه در بنشابور نماند و برادرش در نشابور به عنوان نماینده او باقی بماند.
هوش مصنوعی: او گفت: «من فرمانبردارم و تصمیم داشتم که هرگز از حمایت خداوند دور نشوم، با توجه به آنچه در این دوران به من رسیده است.» سپس برادرش را به عنوان نماینده تعیین کرد و کارها را سامان داد. او همچنین بیان کرده بود که باید کسی را به نام سوری با خود ببرد تا اگر خراسان آرام شود، او را بازگرداند و در صورتی که اوضاع تغییر کند، این مرد به دست مخالفان نیفتد و دنیای من را به هم نریزد. همچنین گفته شده است که بو سهل حمدوی این موضوع را در گوش امیر گفت. بو المظفّر جمحی را به عنوان امیر مورد احترام قرار داد و شغلی برای او تعیین کرد. او همچنین به علویان و نقیب علویان خلعت داد و بو المظفّر را به او سپرد. قاضی صاعد تنها یک بار در این دوران امیر را ملاقات کرده بود، اما دو پسرش همواره به خدمت او میرفتند. در این زمان، قاضی به امیر آمد و دعا کرد و نصایحی ارائه داد، و امیر به هر دو پسرش خلعت داد و آنها را با عزت به خانه فرستاد.