هوش مصنوعی: در روز جمعه دوم ماه رمضان، امیر به سوی مرو حرکت کرد، اما دلشکسته و متحیر بود. راه به شدت گرما و کمبود علف سخت گذشت و اسبها لاغر بودند. در مسیر، با لشکری مواجه شدند که به شدت در حال رنج کشیدن بودند و دل امیر به شدت به درد آمد. در خلال این سفر، روز چهارشنبه هفتم رمضان، به ناگاه با ترکمانانی روبهرو شدند که در حال فرار بودند. جنگی سخت بین دو طرف در گرفت و امیر با مشکلاتی مواجه شد که باید به آنها پاسخ میداد.
همچنین، خبرهایی از ترس و وحشت لشکری از دشمنان به امیر رسید که او را در موضعی سخت قرار داد. وزیر و دیگر سرداران با ارائه توصیهها و مشورت، به امیر گفتند که بهترین راه، پیشروی به سوی مرو و گرفتن شهر و غلات آن است. اما در دل ترسی بزرگ از کمبود نفرات و تجهیزات وجود داشت. در حالی که افکار و نظرات مختلفی برای تدبیر این وضعیت مطرح میشد، در نهایت همه به این نتیجه رسیدند که باید به جلو بروند و به جنگ دشمن بپردازند تا به هدف خود برسند.
این سفر و جنگ به شدت برای لشکر دشوار بود و مشکلات زیادی از جمله کمبود آب و غذا وجود داشت. همچنین، عدم هماهنگی در میان افسران و نیروها و نقایصی در ساماندهی نسبت به پیامدهای جنگ، همه رسماً بر روی این سفر اثر گذاشت. در نهایت، امیدها برای رسیدن به مرو و مقابله با دشمن با وجود مشکلات و چالشها ادامه یافت.
هوش مصنوعی: در روز جمعه دوم ماه رمضان، صداهایی به گوش رسید و امیر سوار بر اسب شد و به سمت مرو حرکت کرد. اما گروهی ناامید و دلشکسته به راه افتاده بودند، گویا که در حال فرار از چیزی بودند. گرما زیاد بود و وضعیت مالی آنان نیز محدود، همچنین علفی برای اسبها یافت نمیشد و افراد نیز روزه بودند. در مسیر، امیر بر افرادی گذشت که اسبهایشان را میکشیدند و اشک میریختند. او از این وضعیت ناراحت شد و گفت: «وضع این لشکر بسیار خراب است.» و به آنها هزار درم داد که امیدشان دوباره زنده شد که ممکن است برگردند، اما اراده الهی غالبتر بود. بعد از نماز، او باز هم از مشکلات سفر سخن گفت و اشاره کرد که همه این رنجها تا مرو ادامه خواهد داشت. در روز بعد از آن مکان حرکت کردند. نکته جالب این بود که در این مسیر هیچ آبی وجود نداشت و کسی به یاد نداشت که در اینجا آب کم شده باشد. ما به جویهای بزرگی رسیدیم که همه خشک بودند. در روز سوم حرکت از سرخس، نیاز به حفر چاهها برای تامین آب احساس شد و عدهای شروع به کندن انجام دادند و آب شیرین و تلخ پیدا شد. آتش هم در نیستانها افروخته شد و باد آمد و دود آن را به سمت مردم و خرها برد و آنها را سیاه کرد.
هوش مصنوعی: در این سفر، چنین اتفاقاتی کم نبود. در روز چهارشنبه هفتم ماه رمضان، زمانی که به راه افتادیم، گروهی از هزار ترکمان سوار، ظاهر شدند و گفتند که آنها "ینالیان" هستند. همچنین گروهی از پانصد نفر از فراریان ما نیز گفتند:
هوش مصنوعی: سالار آنها پرتگین بود و از هر طرف به جنگ پرداختند. نبرد سختی بین آنها رخ داد و تعداد زیادی شتر غارت کردند. مبارزهای جدی در گرفت و مردم ما نیز مقاومت کردند و به عقب راندند، به طوری که یاران دشمن به دوردستها عقبنشینی کردند. سپس آنان تا خانه ما به دنبال ما آمده بودند. امیر در آن روز بیدار شد و وقتی وضعیت دشمنان را دید، متوجه شد که همه باید پشیمان شده باشند. در نماز بعدی، وزیر و فرمانده سپاه و دیگر شخصیتهای بلندپایه حاضر شدند و درباره این واقعه بحث کردند، و گفتند که باید کم از دو هزار سوار فراهم کنند تا شترها را بربایند و بدون هیچ ترسی به این لشکر بزرگ حمله کنند. فرمانده سپاه و حاجب بزرگ اظهار کردند: "درود بر زندگی خداوند، امروز دشمنان غافلگیر شدند، اگر فردا برگردند، باید با تلاشی متفاوت روبهرو شوند." بعد از این صحبتها، آنان برخاستند. امیر دوباره آنها را صدا زد و با وزیر و بو سهل زوزنی گفتگو کرد و مدت زیادی صحبت کردند تا نزدیک غروب. سپس هر یک به محل خود پخش شدند.
هوش مصنوعی: بو سهل خواند و خالی کرد و گفت: «خنک بو نصر مشکان! که در عزّ کرانه شد و این روز را نمیبیند و این حرفها را نمیشنود. هرچقدر گفتند، این پادشاه را سودی نداشت. امروز با یک چاشنی کوچک بیدار شد و پشیمان شده، و چه فایده دارد پشیمانی در میان دام؟ بزرگان در این خلوت نمازی دیگر اقامه کردند و گفتند: «برخی از دلاوران کاستی میکنند و ناامیدند، و بر سالاران و بزرگترها بیش از آن نیست که جانها را در رضای خداوند فدای کنند، اما به وضوح پیداست که تعداد آنها به کمی میرسد و بدون دلاوران کار درست نمیشود. و هنوز معلوم نیست که درمان این کار چیست.» هرچند که امیر در این مورد بیشتر به بحث میپرداخت، سخن آنها همین بود تا این که امیر دلسرد شد و گفت: «تدبیر این چیست؟» گفتند: «خداوند بهتر میداند.» وزیر گفت: «به هیچ وجه نمیتوانیم به عقب بازگردیم، چون به این کار رسیدیم، که شکست خواهد بود. و آویزشی نبوده و کمکی برای دشمنان نرسیده که مناسب با وقت و حال باشد.» بنده بر این باورم که جنگ را در قائم باید آغاز کرد، زیرا مسافت نزدیک است، چرا که وقتی به مرو برسیم، شهر و غلات به دست ما خواهد افتاد و دشمنان در پریدن به بیابان خواهند افتاد، این کار به درستی پیش خواهد رفت.
هوش مصنوعی: این دو منزل باقیمانده نیاز به احتیاط زیادی دارد. همه به توافق رسیدند که باید هر آنچه ضروری است انجام دهند تا از خطرات جلوگیری شود. خواجه بزرگ این کار را برای مصلحت دانست، اما احساس ترس بزرگی در دل وجود دارد که ممکن است در این لشکر برای ما مشکلی پیش بیاید. به همین دلیل، حاجب امیر به او گفت که امروز غلامان در مورد اینکه نمیدانند چگونه بر روی شتر بمانند، صحبت کردند و روز آینده اگر جنگی در کار باشد، قادر نخواهند بود که بر روی شترها بجنگند و باید اسبان تازیکان را بگیرند. امیر پاسخی نداد اما به سرعت از محل دور شد.
6
[خبردادنمنهیانازحالترکمانان]
هوش مصنوعی: خبرهایی از وضعیت ترکمانان به دست آمده است.
هوش مصنوعی: در این روایت، گروهی از افراد گرد هم آمدهاند تا درباره وضعیت نگرانکنندهای که پس از حرکت شاه از سرخس به وجود آمده، صحبت کنند. خبر رسیدن شاه باعث ایجاد ترس و وحشت بزرگی در میان آنها شده است. شخصی به نام طغرل به عنوان رهبر آنها شناخته میشود و پیشنهاد میکند که بهتر است به سوی دهستانها و نواحی گرگان بروند، زیرا آنجا افراد ضعیف و بیدفاعی هستند. او میگوید که اگر موفق نشوند، باید به ری بروند که از نظر نظامی قوی است و از تلافی پادشاه نمیتوانند بگریزند. در جریان گفتگو، برخی از افراد با طغرل موافقت میکنند، اما فردی به نام داود انتقاد میکند و معتقد است که اقدام به این شیوه نادرست است و باید برای نبرد و جنگ آماده باشند. او به هشدار میدهد که اگر بیآنکه دست به کار بزنند، پادشاه این تصور را خواهد داشت که از آنها ترسیدهاند و در نتیجه نیروهای بیشتری به سوی آنها خواهند فرستاد.
هوش مصنوعی: این قحطی که در گذشته و هنوز هم وجود دارد، برای آنها نیز همینطور بوده و هنوز ادامه دارد، همانطور که از اخبار معتبر مشخص شده است. امروز مدت زیادی است که بر سر علف هستیم و اسبها و مردم ما از سرزمینهای بیابانی میآیند. این وضعیت ناچاری است و نباید از آن ترسید. یبغو، طغرل و دیگر فرماندهان گفتند که این نظر درستتر است. آنها دو هزار سوار جوانتر و بدتر از اسب را به سوی خود فرستادند و لشکر خود را که شانزده هزار سواره داشتند، معرفی کردند. از این میان، مقدمهای با ینالیان و پورتگین خواهند فرستاد. باید با احتیاط عمل کرد زیرا وضعیت در حقیقت همینطور است که نشان داده شده است.
هوش مصنوعی: بو سهل در هنگام نشستن به نزد امیر رفت و من هم با او رفتم. پس از مدتی که آرامش بیشتری برقرار شد، بو سهل به امیر گفت: ما در پیش کار دشواری داریم و بهتر است به شهر بهرات برویم و با آن قوم صلحی برقرار کنیم. اما حالا که این گذشت، باید ببینیم که خداوند چه سرنوشتی برای ما رقم زده است، چرا که بزرگترین خطر ما شانزده هزار سوار خوب با گروهی تنبل و بیعلاقه است که در اختیار داریم. بو سهل پاسخ داد: جز صلاح و نیکی نیست. باید تلاش کنیم تا به شهر مرو برسیم، زیرا در آنجا میتوانیم این موضوع را یا با جنگ و یا با صلح حل کنیم. پس از تایید این موضوع، عدهای به نزد وزیر و فرمانده سپاه و دیگر بزرگان فراخوانده شدند و این موضوع به آنها ابلاغ شد. آنها دلگرم شدند و گفتند که دشمنان از ما بسیار ترسیدهاند. وزیر گفت: این موضوع به نظر شبیه شغلی میرسد که داود انجام میدهد و باید تلاش بیشتری شود تا خود را به مرو برسانیم و کسی مانع ما نشود، چرا که در آنجا میتوانیم کاری برای این موضوع انجام دهیم، چون حال دشمنان به گونهای است که نوشتههایی بر ما دارند. همه قبول کردند و به خانههای خود برگشتند. شب را به برنامهریزی جنگ گذراندند. فرماندهان سوارکاران را نصیحت کردند و به آنها امید دادند. امیر ارتگین، حاجب را که خلیفه به نام بگتغدی بود، فراخواند تا با سرپرستان سرا و سربازان مطیعتر این موضوع را در میان بگذارند و آنچه لازم بود را گفتند تا همگی هوشیار باشند. این هم یکی از بدبیاریها بود که بگتغدی را نیامدند و او را آزرده خاطر کردند، چرا که بگتغدی شبیه امیر غلامان بوده و هر چه او میگفت اجرا میکردند، و هر چه او میرفت، ناپسندیده بود که سرنوشت خود را بدین شکل رقم بزند. اگر خداوند چیزی را بخواهد، اسباب آن را فراهم میسازد.