هوش مصنوعی: در این متن، روایتهایی از تسلط امیر طغرل بر دشمنان و پیروزیهای او در جنگها و فتح مناطق مختلف با جزئیات آورده شده است. سه پیک به طغرل خبر میدهند که وضعیت جنگ چگونه است و او به این موضوعات توجه میکند. طغرل پس از اینکه اخبار مهمی را دریافت میکند، به پیروزی دست مییابد و برخی از فرماندهان و غلامانش را مورد تقدیر قرار میدهد. مردان و غنائم زیادی به دست میآورند و طغرل به عنوان امیر خراسان شناخته میشود. کارهای اداری و نوشتن نامهها نیز به دقت انجام میشود و به این ترتیب، وضعیت نظامی و سیاسی خراسان تحکیم میشود. در نهایت، امیر در تلاش است تا با دیگر خانها و قدرتها ارتباط برقرار کند و برای آینده برنامهریزی کند.
هوش مصنوعی: امیر با عجله به سوی منزل خود میرفت. سه پیک از مهاجمان به ما رسیدند که از دشمنان بودند و همزمان با ملایمتی خاص آمدند. سهل زوزنی این اطلاعات را به امیر منتقل کرد، در محلی که فرود آمده بودیم، و امیر آنها را خواند و تأکید کرد که باید این مسائل مخفی بمانند تا کسی از آن باخبر نشود. پاسخ دادم که چنین خواهد شد و آن ملایمات را به من داد و من نیز آنها را خواندم و با مهر خود تأیید کردم و به دیوانبانان سپردم. در نامهها آمده بود که در این اوضاع ناگوار، با این قوم، دل و هوش کسی در کار نبود و آنها شانزده منزل را پیموده بودند و آماده فرار بودند. هر روز نیز سوارانی از لشکر سلطان به دنبال آنها فرستاده میشدند تا مردم آنها را برگردانند و با آنها درگیر شوند. در این میان، غلامان دربار به طور بینظمی رفتار کردند و وضع به شدت بد شد. نکته عجیبی که وجود داشت، این بود که جوانی بود که علم نجوم میدانست و به این قوم پیوسته بود و ادعاهای او در مورد آنها بخشی به حقیقت نزدیک شده بود. او در مرو اعلام کرده بود که اگر آنها امیری در خراسان نکنند، گردن او را خواهند زد. در روز جمعه که این ماجرا پیش آمد، او هر لحظه میگفت: "باید تا نماز پیشین صبر کنیم." و در همین زمان سواران به محل رسیدند و هدف تحقق یافت. لشکر سلطان برگشت و سه فرمانده از اسب پایین آمدند و سجده کردند و به جوان نجومی هزار دینار پاداش دادند و قولهای بزرگی به او دادند. سپس به محلی که این وضعیت پیش آمده بود، خیمهای برپا کردند و طغرل بر تخت نشست و تمامی اعیان به او به عنوان امیر خراسان سلام کردند. فرامرز پسر کاکو را به پیش آوردند و طغرل او را مورد نوازش قرار داد و گفت: "مدت زیادی زحمت کشیدی، دل قوی دار، اصفهان و ری به شما خواهند رسید." تا زمان نماز شام، غنائم زیادی آورده شد و همه آنها را بخشیدند. نجومی نیز مال زیادی به دست آورد. کاغذها و مدارک سلطنتی جمعآوری شد و برخی از آنها آسیب دیده بود. ولی نسخههای زیادی و چندین کتاب یافتند و از این بابت شادمان شدند. سپس نامههایی به فرماندهان ترکستان و پسران علی تگین و عینالدوله نوشتند تا خبر فتح را به آنها برسانند و نشانههای نظامی و علمهای لشکر را برایشان فرستادند. به غلامان بیوفایی که چنین عمل ناپسندی کرده بودند، پاداشهای زیادی دادند و مقام امیری و زندگی مناسب برای آنها فراهم کردند و به این ترتیب ثروتمند شدند به گونهای که دیگر کسی جرأت صحبت در مورد ماجرا را نداشت. همچنین دستور دادند تا پیادگان هزیمتی را از هر نوع که بودند به سمت بیابان آموی بفرستند تا به بخارا و نواحی آنجا بروند و حقیقت هزیمت را مشاهده کنند. ثروت زیادی از طلا و نقره و لباس و حیوانات به دست این قوم افتاد و در نهایت طغرل قرار بود با لشکری هزارنفری به بلخ و تخارستان برود و آن مناطق را تصرف کند.
هوش مصنوعی: وقتی امیر به نزدیکی دیه بو الحسن خلف رسید، سرداران و بزرگان آنجا به خدمت ایشان آمدند و برای پذیرایی از وی بسیار تلاش کردند و همه چیزهایی را که لازم بود آماده کردند. دو روز در آنجا توقف کردند تا مردم هم بتوانند کمی کارها را سامان دهند. غوریان به خوبی از امیر خدمت کردند و هدایای فراوانی تقدیم کردند و امیر نیز آرامش یافت. در آنجا عید بسیار متواضعانهای برگزار شد. وقتی که در حال برگزاری نماز بودم، امیر از من پرسید چه چیزی باید در مورد خانان ترکستان بنویسیم. جواب دادم: "خداوند بهتر میداند." او گفت: "بو الحسن عبد الجلیل و مسعود لیث دو نسخه در این باره نوشتهاند، آیا آنها را دیدهای؟" پاسخ دادم: "ندیدهام، اما هر دو آنچه نوشتهاند خوب است." او خندید و از من خواست که آن نسخهها را بیاورم. وقتی نسخهها را به دست آوردم، متوجه شدم که آنها واقعاً به خوبی از خداوند سلطان ستایش کردهاند و چند معما نیز مطرح کردهاند. اما عیبی که وجود داشت این بود که نوشته بودند: "ما به سمت غزنین کالا و اسب و تجهیزات حمل کردهایم." این دو مرد آزاد، همیشه به بو سهل میخندیدند و دندان تیز کرده بودند و در پی فرصتی بودند تا او را به دردسر بیندازند. هرگاه چیزی از دبیری اشتباه پیش میآمد و امیر نظری میداد، میگفتند: "باید به بو سهل بگوییم تا کپی کند"، چون میدانستند او در این مسیر در حال تلاش است؛ و من ناچار میشدم مشت را به او بزنم و میزدم.
هوش مصنوعی: نوشتهها را خواندم و گفتم: بسیار خوب است. امیر، که در دنیا کسی مانند او در درک جزئیات وجود نداشت، گفت: "این عذرها کافی نیست و خانان ترکستان از آن مردمان هستند که چنین حالاتی برایشان پنهان نمیماند." گفتم: "عمر خداوند دراز باد. اگر احتیاجی پیش بیاید به خانان باید از طریق دیگری نامه بنویسیم." سپس او گفت: "به ناچار باید مانند رسم بغزنین، پیامبری فرستاده شود با نامهها و ملاقاتها." اکنون با توجه به این حادثه که رخ داده، باید از راه دور نامهای بنویسیم با رکابدار. گفتم: "پس باید سخن را به طور صحیح بیان کرد تا عیب نکنند؛ زیرا تا نامه ما برسد، پیامآوران دشمن رفتهاند و نشانهها و علامتها را با خود بردهاند، که این رسم ترکمانان است."
هوش مصنوعی: امیر گفت که به همین صورت است. به من بگو که آن را بنویس و بیاور تا دوباره ببینم. آن شب نسخه را تهیه کرد و روز بعد به منزلی دیگر رفت تا به چاکران رسیدم و پیش بردم.
هوش مصنوعی: دوات را برداشت و شروع به خواندن کرد و گفت: «ما هم همین را میخواستیم، ادامه بده.» من نیز خواندم و در این هنگام استاد دیوان و همه دوستان، به همراه بو الحسن عبد الجلیل در آنجا حاضر بودند و همه نشسته بودند، در حالی که بو الفتح لیث و من ایستاده بودیم. وقتی به پایان رسید، امیر گفت: «من همین را میخواستم.»
هوش مصنوعی: حاضران از این که به نظر فرمانروا توجه شده خوشنود بودند، هرچند که دو نفر از آنها ناراضی بودند. معنای این نوشته به نوعی ناچار بودن به ثبت آن است، بهطوری که در این متن چند موضوع دیگر نیز به همین شکل ذکر شده است. من به نظرات خوانندگان احترام میگذارم؛ من مشغول کار خود هستم و پیش از این هم درباره این موضوع صحبت کردهام تا موضوع بهطور واضح مشخص شود.