هوش مصنوعی: پس از بازگشت امیر محمود از ناحیهای، بو اسحاق که خسر بو العباس بود، به جمعآوری مردم پرداخت و به جنگ با خوارزم رفت. در این نبرد، بو اسحاق شکست خورد و فرار کرد و مردمش به سختی افتادند. ارسلان جاذب قدرت را در دست گرفت و نواحی را تحت کنترل خود درآورد. در این زمان، آلتونتاش نیز در آنجا ماند و با تدبیر خود جامعه را اداره کرد.
در ادامه، منازعهای بین عبد الجبار و هارون شروع شد. عبد الجبار، پسر وزیر احمد عبد الصمد، پس از بازگشت از سفر، به قدرت رسید و به هارون و قومش خطری جدی تحمیل کرد. در نهایت، هارون عصبانی شد و تصمیم به برقراری خود گرفت که منجر به شورش و درگیریهای بیشتر در خراسان شد.
عبد الجبار تحت فشار هارون قرار گرفت و در یک شب به همراه یکی از یارانش از خانه فرار کرد. هارون که از فرار او باخبر شد، به جستجو پرداخت اما نتوانست او را بیابد. در نهایت، اوضاع در خراسان به شدت خراب شد و درگیریها ادامه یافت. امیر مسعود نیز در این وضعیت به شدت نگران بود و تلاش میکرد تا کنترل اوضاع را به دست بگیرد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه امیر از آن منطقه به نام "بو اسحق" که خسر بو العباس بود، بازگشت، خیلی از مردم جمع شدند و درگیریای پیش آمد تا خوارزم را بگیرند. جنگی سخت رخ داد و بو اسحق شکست خورد و فرار کرد، در حالی که مردمش دچار ناامیدی و درماندگی شدند و ارسلان دستور کشتار آنها را داد. با این حال، منطقه به امنیت رسید و آرامش بر آن حاکم شد و دیگر نیازی به اقدامات سیاسی نبود. ارسلان نیز به خانه برگشت و آلتونتاش در آنجا ماند و به عنوان شخصی توانا با تدبیر معروف شد و در تاریخ چندین بار نامش ذکر شده است. در اینجا به یک شجاعت او اشاره میکنم که بیان نکرده بودم: خواجه احمد عبد الصمّد نقل کرده که زمانی که امیر محمود از خوارزم برگشت و امور به ثبات رسید، تعداد هزار و پانصد سوار سلطانی در کنار مقدمان لشکر چون قلباق و دیگران نیرو داشتند. آلتونتاش به من گفت که باید یک قاعده قوی گذاشته شود که هیچکس جرأت نکند از زمین حمایت بگیرد. این قاعده شامل پرداخت مالیات سالانه برای این لشکر و هدیهای به نام سلطان بود. او باور داشت که اگر این قاعده رعایت نشود، اوضاع بدتر میشود. من نیز با او موافق بودم و به همین دلیل قاعدهای قوی گذاشتیم. روز به روز بر شکوه و جلال افزوده میشد و کسانی که در گذشته به خودشان توجه نمیکردند، کمکم به نظم و انضباط روی آوردند.
هوش مصنوعی: یک روز نشسته بودم که یکی از نوکرها آمد و گفت: «نوکران دارند آماده میشوند و جنگجویان نیز به خود زره میپوشند و شخصی به نام آلتونتاش سلاح به خود میگیرد، نمیدانیم چه خبر است.» این خبر مرا بسیار نگران و مشغول کرد، و بلافاصله به سمت او رفتم. وقتی به او نزدیک شدم، او در حال بستن کمرش بود. پرسیدم: «چه خبر است؟» و او جواب داد: «دارم به جنگ میروم.»
هوش مصنوعی: گفتم که خبری از حمله دشمن نیست. او پاسخ داد: «تو نمیدانی، خدمتکاران و چوپانان رفتهاند تا کاه سلطنتی را از میان ببرند و اگر این کار ادامه یابد، نابودی پیش خواهد آمد. و زمانی که دشمن از خانه من بیرون برود، چرا باید با بیگانه جنگید؟» خیلی سعی کردم تا او آرام شود. سپس قلباق (شخصی) آمد، به زمین بوسه داد و بسیار عذرخواهی کرد و گفت: «توبه کردم و دیگر چنین کاری نخواهم کرد.» او آرام شد و این موضوع را فراموش کرد. تا زمانی که او زنده بود، با این تدبیر از همه دوری جست. مرد باید بداند که چه کاری انجام دهد.
4
[منازعهعبدالجباروهارون]
هوش مصنوعی: منازعه بین عبد الجبار و هارون به اختلافات و مشکلاتی اشاره دارد که بین این دو فرد وجود داشته است. این تنشها میتواند ناشی از مسائل سیاسی، اجتماعی یا شخصی باشد که بر روابط آنها تأثیر گذاشته و باعث ایجاد تنش و درگیری شده است. اینگونه اختلافات معمولاً نتیجه تفاوتهای نظری، اهداف مختلف یا منابع محدود میباشد.
هوش مصنوعی: پس از بازگشت دبوسی از بخارا، هرون نیز از بلخ فرستاده شد و احمد عبدالصمد به وزارت در نیشابور رسید. پسرش، عبدالجبار، که از رسولی در گرگان برگشته بود، خلعتی به دست آورد و به خوارزم رفت. به واسطه وزارت پدرش، در آنجا قدرت گرفت و بر گروه هرون سلطه پیدا کرد. هرون به شدت افسرده شد و صبرش به سر آمد و افرادی که به او آسیب رسانده بودند را به کار گرفت. در این میان، برادر هرون در غزنین کشته شد و خراسان به ترکمانان آلوده شد در حالی که سلجوقیان هنوز نیامده بودند. منجمی به هرون پیشبینی کرد که او فرمانروای خراسان خواهد شد و هرون به این گفته باور کرد. او شروع به تمسخر عبدالجبار کرد و بر کارهای او انتقادهایی داشت. در یک جلسه از مظالم، به عبدالجبار فریاد زد و او را سرد کرد، که باعث واکنش زودهنگام عبدالجبار شد. اما امیر مسعود به هیچ سخنی از هرون توجه نکرد و با وزیر بدگویی داشت. هرون به قدری پیشرفت کرده بود که کسی جرات نداشت علیه او شکایتی کند. او برای خود دو هزار غلام گرد آورد و پرچم و نشانه سیاه به اهتزاز درآورده و بر سلاطین سلطنتی تأسیس کرد. در حالی که عبدالجبار بیکار و بیپناه مانده بود، لشکریان از هر طرف به سوی او میآمدند و ارتباطاتش با علی تگین و دیگر امرا برقرار شد و او به قیام و عصیان روی آورد. ترکمانان و سلجوقیان نیز به او ملحق شدند و هر ساله به رسم گذشته از نور به بخارا میآمدند و مدتی در آنجا میماندند.
هوش مصنوعی: کار به جایی رسید که عبدالجبار تحت تعقیب قرار گرفت و به فکر فرار افتاد. او جاسوسانی بر هرون داشت و توان فرار از آن وضعیت را نداشت. در نیمه شب چهارشنبه اول ماه رجب سال 425 هجری، به همراه یک خدمتکار مورد اعتمادش از خانه خارج شد به طوری که کسی متوجه نشد و به خانه ابوسعید سهلی رفت که از قبل با او هماهنگ کرده بود. ابوسعید او را در زیرزمین پنهان کرد، سردابهای که در ماه گذشته حفر شده بود و هیچ کس از آن باخبر نبود. روز بعد خبر فرار عبدالجبار به هرون رسید و او به شدت عصبانی شد و سوارانی به همه راهها فرستاد، اما آنها هیچ نشانهای پیدا نکردند. سپس فرمان داد که در هر خانهای که او را پیدا کنند، صاحب خانه مجازات شود. جستجوها ادامه داشت ولی نتوانستند اثری از او بیابند و به ابوسعید تهمت زدند که عبدالجبار را به زیرزمین برده است. همه داراییها و املاک او را تصرف کردند و هر کسی که با او در ارتباط بود، تحت تعقیب قرار گرفت. امیر مسعود از این وضعیت ناامید شد و به وزیرش عتاب کرد که خوارزم در سر پسرت افتاده و وزیر تنها سکوت کرد و هیچ جوابی نداشت، در حالی که خانه و کاشانهاش را ویران کرده بودند و جرات نداشت سخنی بگوید.
هوش مصنوعی: مدتی بعد، این موضوع برای پادشاه روشن شد که هرون به طور کامل به طغیان خواهد پرداخت. اخبار به جاسوسان رسید و بو نصر برغشی به منصب وزارت هرون منصوب شد. روز پنجشنبه، دو روز مانده به پایان شعبان در سال 425 هجری، گزارشی دیگر رسید. در روز جمعه، 23 رمضان همان سال، خطبهای برگزار شد و هرون دستور داد نام خداوندس را نبردند و تنها نام خودش را گفتند. مسئولان ما در آنجا مشغول کار شدند و همچنین از خواجه احمد قاصدانی میرسیدند و هر آنچه هرون انجام میداد، مورد تأیید قرار میگرفت. امیر مسعود، رضیاللهعنه، از این وضعیت به شدت متحیر شده بود چون خراسان دچار آشوب شده بود و او نمیتوانست خوارزم را تحت کنترل درآورد. او با وزیر و بو نصر در خفا جلسه میگذاشت و نامههای کوچکی از طرف خود به اطرافیانش ارسال میکرد تا آنها را تشویق کند تا هرون را سرنگون کنند، اما هیچ یک از این تلاشها نتیجهای نداشت.