هوش مصنوعی: داستان درباره هرون و اسمعیل خندان است. هرون پس از انجام کارهایش، با جمعی از غلامانش به سوی خراسان حرکت میکند. اما در میانه راه، به دست غلامان سرایی کشته میشود و شهر به هم میریزد. شکر خادم، یکی از غلامان هرون، به همراه برادرش اسمعیل، به خارج از شهر میرود. عبد الجبار که نگران است، سعی میکند تا به سرای امارت برسد ولی در نهایت با ناتوانی از طرف غلامان و آشفتگی شهر مواجه میشود و کشته میشود.
اسمعیل با خبر مرگ عبد الجبار به شهر بازمیگردد و بر تخت پادشاهی مینشیند و بیعت میگیرد. خبر این تحولات به وزیر امیر مسعود میرسد و او برای ایجاد نظم و تدبیر در امور، از مقامات خواسته میشود تا نصیحت کنند. در نهایت، وضعیت به سود اسمعیل تغییر میکند و او به عنوان پادشاه جدید در شهر تثبیت میشود.
هوش مصنوعی: هرون پس از پایان کارهایش، زمان حرکت فرارسید و با کارگزارانش به همراه سازها به مسافتی سه فرسنگ از شهر رفتند. او ابتدا به پیشبینی نجومی نشست و روز یکشنبه دوم جمادیالثانی سال ۴۲۰ هجری قمری با گروهی زیاد و قوی برآمد تا به سوی خراسان برود، اما سرنوشت به او میخندید که تنها دو روز دیگر به زندگیاش باقی مانده بود. در این بین، غلامان دیگری که با او بیعت کرده بودند نیز به او پیوستند. وقتی به سرای پرده نزدیک شدند، او در بالای سرای ایستاد و خادم شکر مشغول فرود آوردن غلامان بود. عدهای از غلامان مسلح به شمشیر و تجهیزات جنگی بودند و به نوعی به جان هرون افتادند. در این لحظه هرون به شدت در خطر بود و با وجود آنکه غلامان به عقب رفتند، شکر خادم به هوش آمد و خبر از زنده بودن هرون داد و او را در مهد پیل گذاشتند و به سمت شهر حرکت کردند. اوضاع به شدت آشفته و پر از هیاهو شده بود و مردم برای فرار به شهر هجوم آوردند و آشوب به راه انداختند. در این بین، ضعفا مورد تعرض قرار گرفتند و اموال غارت شد و نظم کاملاً از بین رفت. هرون نیز به شهر آورده شد و سواران به دنبالش رفتند.
هوش مصنوعی: هرون سه روز زندگی کرد و در روز پنجشنبه فرمان یافت. خداوند بر او رحمت فرستاد، زیرا او خوب بود، اما خطای بزرگی مرتکب شد که بر تخت خداوند نشسته بود. درخواست آشیانه از گنجشک ناممکن است. از زمان حضرت آدم تا به امروز، این قانون وجود داشته که هر بندهای که به خداوند نزدیک شده، جان خود را فدای او کرده است، و اگر بادی به وجود آید، ممکن است از دست برود و به زمین بنشیند. باید به تاریخها توجه کرد تا معلوم شود که در هر زمان و هر حکومت اینگونه بوده است. حال باید به طغرل مغرور و ناکام توجه کرد که قصد خاندان خاصی را کرد و بر تخت امیران محمود، مسعود و مودود نشست. با این حال، سرهنگ طغرل و همراهانش چه کردند. خداوند، عزّ و جل، او را به عاقبت نیکو برساند.
3
[کشتهشدنعبدالجباروبازگشتاسمعیل]
هوش مصنوعی: عبد الجبار کشته شد و اسماعیل به خانه بازگشت.
هوش مصنوعی: زمانی که خبر رفتن هرون به شهر رسید، هیجانی بزرگ به پا شد. شکر خادم سوار شد و برادر هرون به نام اسماعیل را که لقب خندان داشت، در جلو گذاشت و با تمامی غلامان از شهر خارج شدند. این اتفاق در روز جمعه بیستم جمادی الأخری افتاد و شهر در هم ریخت. عبدالجبار نیز به سرعت حرکت کرد چون زمانش فرا رسیده بود. وقتی که خندان و شکر و غلامان رفتند، او از جاهای پنهان بیرون آمد و به سوی کاخ امارت حرکت کرد. سهلی به او گفت که نباید زود عمل کند و بهتر است تا زمانی که شکر و خندان و غلامان چند منزل دور شوند، صبر کند. اما او شنیدنش را نپذیرفت و با شتاب به حرکت درآمد. هیاهویی بپا شد، به طوری که مثل مثل معروفی میگوید: اگر جمع شوند پیروز میشوند و اگر پراکنده شوند، هویتشان مشخص نمیشود. او به میدان آمد و ایستاد و در آنجا بوق و طبل میزدند و مردان عبدالجبار از جاهای مختلف پنهانی بیرون آمدند و جزع و فزع بزرگی به پا شد. شکر از حاشیه شهر به سوی عبدالجبار بازگشت و با پانصد غلام آراسته به نزدیک او رسید. اگر عبدالجبار به او رحم میکرد، آرامش به دست میآمد، اما او به شکر گفت: «تو فلانی هستی» و به غلامانش دستور داد تیرها را پرتاب کنند. تیرها به سوی او پرتاب شد و او به زمین افتاد و جانش را از دست داد و بندهایی به پای او بستند. در حالی که غوغا و هجوم در شهر ادامه داشت، مردم نعره میکشیدند.
هوش مصنوعی: اسماعیل خندان و آلتونتاشیان دوباره توانمند شدند و نیروهای عبدالجبار پس از کشتن و ضرب و شتم ناپدید شدند. آنها پیامهایی برای اسماعیل فرستادند و به او خبر دادند که این اتفاق خوب است و بهتر است به شهر برگردد. اسماعیل از این خبر بسیار خوشحال شد و به مژدگان هدایایی داد و نذری انجام داد و صدقههایی پذیرفت. او به سمت شهر حرکت کرد و در روز شنبه، بیست و هشتم جمادیالاخری وارد شهر شد. مردم و غلامان به استقبال او آمدند و او در کاخ خود جا گرفت. آنان کنترل شهر را در دست گرفتند و افرادی را برای نظارت بر اوضاع تعیین کردند و تا نیمه شب به این کار ادامه دادند تا هر آنچه لازم بود با اسماعیل هماهنگ کنند و قراردادها و توافقهایی انجام دهند و مالی برای بیعت ارائه کردند.
هوش مصنوعی: روز یکشنبه، نهم و بیستم ماه جمادیالاخر سال 626 هجری اسماعیل به مقام سلطنت رسید و مراسم جشن تاجگذاری برگزار شد. سپاه و بزرگان gathered شدند و برای او مقام فرمانروایی تعیین کردند و خدمات و هدایایی به او تقدیم کردند و سپس به خانههای خود برگشتند. او در آن زمان مستقر شد و آرامش یافت.
هوش مصنوعی: وقتی خبر به وزیر رسید که میر مسعود درگذشته است، او به خاطر این فاجعه بزرگ به وزیر تسلیت گفت و مردم نیز دچار اندوه شده بودند. وزیر پاسخ داد که «امیدوارم خداوند عمر طولانی و بخت نیکو داشته باشد و افرادی که در خدمت و اطاعت از خداوند هستند، باید به انجام این کار ادامه دهند.»
هوش مصنوعی: گذشتهها فراموش شده و حالا باید به کارهای جدیدی پرداخته شود. شخصی گفت: باید با این تدبیرکننده تازهای که قرار دادهاند چه کار کرد؟ او پاسخ داد: باید پیامبری به آلتونتاش فرستاده شود و خداوند نامههای خاصی برای بالبتگین حاجب و دیگر مقامات محمودی بنویسد تا اگر امکان داشته باشد این جوان را نصیحت کنند. همچنین من باید نامهای برای بوسعید سهلی و بوالقاسم اسکافی بنویسم تا ببینیم چه کاری از دستشان برمیآید. طرف مقابل گفت: ایده خوبی است. سپس برگشتند و رسولی انتخاب شد، نامههای سلطانی نوشته شد و او رفت. پس از مدتی برگشت و معلوم شد که وضعیت ملک به خوبی پیش نمیرود و این جوان بیشتر مشغول خوردن و شکار است و کسی به او توجه نمیکند. بالبتگین و دیگران جوابهایی نوشته و عذرخواهی کرده بودند و اعلام کرده بودند که اوضاع این منطقه جز با شمشیر و تدبیر درست نمیشود زیرا اصولی که قبلاً وجود داشت، نابود شده و وضعیتی که ایجاد شده کارها را به هم ریخته است. امیر از وضعیت خوارزم ناامید شده بود زیرا امور بسیار مهمی در بخراسان، ری و هندوستان داشت.