بخش ۴۲ - مثل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر بلبل را توصیف میکند که از درد و غم خود میگوید. بلبل به گل میگوید که زیبایی و شکوه او پایدار نیست و باید به نالههای او توجه کند. شاعر هشدار میدهد که عمر کوتاه است و نه زمان وفا دارد و نه زیبایی و خوشبختی پایدارند. او به شدت تحت تاثیر غم عشق است و آرزوی وصال معشوقش را دارد. در نهایت، او میگوید که تنها دعا و آرزویش دیدار معشوق است و اگر به خاک او بیفتد، دلش پر از عشق و درد خواهد بود.
یک روز شنیدهام که بلبلمیگفت ز شاخ سرو با گل
هوش مصنوعی: یک روز شنیدم که بلبل از درخت سرو به گل گفت.
کای غره به حسن و شوکت خویشاز نالۀ زار من بیندیش
هوش مصنوعی: ای کسی که به زیبایی و مقام خود مینازی، به ناله و اضطراب من نیز توجه کن.
بر گریۀ من مباش خندانکاین عمر دوروزه نیست چندان
هوش مصنوعی: بر درد و گریهام نخند، چون این زندگی کوتاه و زودگذر است و ارزش این خوشحالیها را ندارد.
هم دور زمانه را وفا نیستهم دولت و حسن را بقا نیست
هوش مصنوعی: دوران و زمانه به کسی وفا نمیکند و همچنین خوشبختی و زیبایی نیز پایدار نیست.
من نیز چو بلبل سحرخوانتاکی ز غمت برآرم افغان
هوش مصنوعی: من هم مانند بلبلانی که در صبح میخوانند، به خاطر غم تو نالهای سر میزنم.
وقت است که خار غم برآریاز پای دلم به غمگساری
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که غم و اندوه را از دل خود دور کنی و به دنبال آرامش و رهایی از دردها باشی.
گر جان به لب آید از فراقتور سر برود در اشتیاقت
هوش مصنوعی: اگر جانم در اثر دوریات به تنگ آید و اگر سرم در آرزوی تو برود، هیچ اهمیتی ندارد.
من ترک محبتت نگویمجز راه مودتت نپویم
هوش مصنوعی: من هیچ وقت عشق تو را ترک نمیکنم و جز مسیر محبت تو، راه دیگری را نخواهم پیمود.
جز وصل تو از خدا نخواهماین است دعای صبحگاهم
هوش مصنوعی: غیر از پیوستن به تو، از خدا چیزی نمیخواهم. این دعای من در صبح است.
تا کام نیابم از دهانتتا سر ننهم بر آستانت
هوش مصنوعی: تا زمانی که از سخن تو بهرهمند نشوم، بر درگاه وجودت سر نمیگذارم.
گر بر سر خاک من خرامانآیی مفشان ز خاک دامان
هوش مصنوعی: اگر بر سر خاک من قدم بزنی، لباس تو را به خاک نمال.
چون خون بگرفت گردنت راگو خاک بگیر دامنت را
هوش مصنوعی: چون غم و اندوه تو را فراگرفته، به جای نگرانی و غصه خوردن، بهتر است که بر زحماتت تکیه کنی و از آنچه که داری، بهرهبرداری کنی.