بخش ۵۷ - غزل
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عمیقترین محبت و وابستگی به معشوق است. شاعر اعلام میکند که او به شکل کامل و بیقید و شرط متعلق به معشوقش است و هیچ خواستهای غیر از این وابستگی ندارد. او خود را به عنوان جان و درمان معشوق معرفی میکند و تأکید دارد که حتی در مشکلترین زمانها، همواره به فکر و یاد اوست. در پایان، شاعر به نام ابن عماد اشاره میکند و تأکید میکند که هیچگاه محبت و پیمانش را فراموش نخواهد کرد.
من زآن توام دگر چه خواهیجانان توام دگر چه خواهی
هوش مصنوعی: من متعلق به تو هستم، پس دیگر چه انتظاری داری؟ جان من فقط به تو وابسته است، پس چه چیز دیگری میخواهی؟
تو بلبل خوشنوایی و منبُستان توام دگر چه خواهی
هوش مصنوعی: تو مانند بلبل خوشصدا هستی و من باغی هستم که متعلق به توست. دیگر چه چیزی میخواهی؟
گر زانکه برفت دل ز دستتمن جان توام دگر چه خواهی
هوش مصنوعی: اگر دل تو از دستت رفت، من جان تو هستم، پس چه چیزی میخواهی؟
گر درد تو بود از من اکنوندرمان توام دگر چه خواهی
هوش مصنوعی: اگر درد تو از من نشأت میگیرد، اکنون من درمان تو هستم. حال چه میخواهی؟
منبعد ز راه لطف هر شبمهمان توام دگر چه خواهی
هوش مصنوعی: از این پس هر شب با لطف تو میهمان تو خواهم بود. حالا هر چه که میخواهی، بگو.
حقا نشود دمی فراموشپیمان توام دگر چه خواهی
هوش مصنوعی: واقعاً نمیتوانم هیچ مرکز زمانی، حتی یک لحظه، پیمانی که با تو بستهام را فراموش کنم. حالا تو چه چیزی میخواهی؟
ای ابن عماد از دل و جانخواهان توام دگر چه خواهی
هوش مصنوعی: ای پسر عماد، من از صمیم قلب و با تمام وجود، خواهان تو هستم. حالا چه چیزی میخواهی؟