قطعه شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دنبال دختری به نام "دختر رز" است که مدتی است گم شده. او این دختر را به زیبایی توصیف میکند و از ساکنان محله میخواهد تا به جستجوی او بپردازند. دختر با جامهای زیبا و خاص توصیف شده که عقل و دانش را به همراه برده است. شاعر به نوعی هشدار میدهد که اگر کسی این دختر را پیدا کند باید او را به خانه حافظ بیاورد. این شعر به مقوله عشق و زیبایی اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به این دختر گمشده نشان میدهد.
بر سر بازار جانبازان منادی میزنندبشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
بر سر بازار عاشقان بانگ میزنند که ای ساکنان کوی رندی بشنوید
دختر رز چند روزی شد که از ما گم شدهسترفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید
که چند روزی است که دختر رز را گمکردهایم رفته تا خود را پنهان کند بیایید بیایید
جامهای دارد ز لعل و نیمتاجی از حبابعقل و دانش بُرد و شد تا ایمن از وی نغنوید
جامه و لباسی سرخرنگ پوشیده و نیمتاجی از حباب (درخشان) بر سر دارد عقل و دانش ما را دزدیده پس هیچکس از او در امان نیست.
هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهمور بوُد پوشیده و پنهان به دوزخ در روید
هرکسی آن تلخوش را بهمن بیاورد جان شیرینم را به او تقدیم میکنم؛ ور بوُد پوشیده و پنهان به دوزخ در روید
دختری شبگردِ تندِ تلخِ گلرنگ است و مستگر بیابیدش به سوی خانهٔ حافظ بَرید
دختری تند و بدخوست و گلرنگ و مست است؛ اگر او را بیابید به سوی خانه حافظ ببرید.