تناجی
حافظ شیرازی

قطعه شمارهٔ ۱۵

بر سر بازار جانبازان منادی می‌زنندبشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
دختر رز چند روزی شد که از ما گم شده‌سترفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید
جامه‌ای دارد ز لعل و نیمتاجی از حبابعقل و دانش بُرد و شد تا ایمن از وی نغنوید
هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهمور بوُد پوشیده و پنهان به دوزخ در روید
دختری شبگردِ تندِ تلخِ گلرنگ است و مستگر بیابیدش به سوی خانهٔ حافظ بَرید