غزل شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و از او میخواهد تا به غزال زیبا و دلربا توجه کند. او دربارهٔ عمر طولانی آنهایی که شکر میفروشند صحبت میکند و نسبت به بیتوجهی طوطی شکرخا ابراز نگرانی میکند. شاعر از غنای زیباییهای معشوق و سختی ارتباط با او میگوید، و از محبوب میخواهد که به یاد عاشقان وفادار باشد. در پایان، شاعر به زیبایی معشوق و خاص بودن او اشاره میکند و اشارهای به قدرت عشق و زیبایی میکند که حتی میتواند مسبب شادی و نشاط در آسمان باشد.
صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا راکه سَر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
ای بادِ صبا! لطفی کن (به ملایمت) به آن غزالِ رعنا بگو که تو باعث شدهای که ما سر به کوه و بیابان بگذاریم. تو ما را در
کوه و بیابان رها کردهای.
شِکر فُروش که عُمرَش دراز باد چراتَفَقُّدی نَکُنَد طوطیِ شِکرخا را؟
چرا شکرفروش احوالی از طوطیِ شکرخا نمیپرسد و از او دلجویی نمیکند؟ چرا سراغی نمیگیرد که بداند او کجاست؟
غرورِ حُسنت اجازَت مَگَر نداد اِی گُلکه پُرسِشی نکُنی عَندَلیب شیدا را
ای گُل! تکبّر و نخوتی که از زیبایی به تو دست داده باعث شده که احوالی از
بلبلِ شیدایِ خودت نپرسی؟ یا به عبارتی: حتما زیباییات تو را مغرور کرده که از من سراغی نمیگیری.
به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهلِ نظربه بند و دام نگیرند مرغِ دانا را
با اخلاقِ نیکو و ملاطفت و نرمی و مهربانی میتوان اهلِ نظر را صید کرد. پرندهٔ دانا را نمیتوان با به بند کشیدن و در دام انداختن گرفت.
ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیستسَهیقَدانِ سیَهچشمِ ماهسیما را
نمیدانم که چرا آدمهای بلند قد و سیاه چشم و ماه سیما، رسم و آئینِ دوستی ندارند.
چو با حبیب نِشینی و باده پِیماییبه یاد دار مُحِبّانِ بادپیما را
وقتی که با یارِ خودت مینشینی و باده مینوشی، دوستدارانت را در یاد داشته باش و فراموش نکن! که باد را در مینوردند. جز باد چیزی به دست ندارند.
جُز این قَدَر نَتوان گفت در جَمالِ تو عیبکه وضع مِهر و وفا نیست رویِ زیبا را
بهجز این مقدار، نمیتوان عیبی برای تو بر شمرد که برایِ رویِ زیبا، روشِ مهر و وفا نیست. مهر و
وفا برای زیبارویان قرار داده نشده است. یا: در قضیهٔ جمالِ تو، بهجز این (قَدَر و تقدیر) که مهر
و وفا برای روی زیبا وضع نشده، به چیزِ دیگری نمیشود عیب گفت و ایراد گرفت.
یعنی به قَدَر ایراد میگیرد نه به جمال.
در آسمان نه عجب گَر به گفتهٔ حافظسُرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را
عجیب نیست اگر نغمهای که سیارهٔ زهره (معروف به مطرب و نوازنده فلک) بر روی شعر حافظ مینوازد، مسیحا را در آسمان به رقص بیاورَد.