غزل شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ بیانگر حال و هوای عاشقانه و جذبههای دینی و دنیوی است. شاعر از پیر دوراندیش خود یاد میکند که از مسجد به میخانه آمده و از یاران طریقت میپرسد که بعد از این چه آیندهای در پیش داریم. او به مریدان اشاره میکند که در جستجوی حق، به سوی قبله میروند، اما دلشان به سوی میکشانده است. در ادامه، شاعر صحبت از نزول تقدیر در زندگی ایشان دارد و بیان میکند که عقل اگر بداند که دل چطور در بند زلف محبوب شاد است، خود را دیوانه خواهد کرد. او همچنین از روی محبوب و تزکیهای که در زندگی اش احساس میکند سخن میگوید و در پایان، آرزوی رحمت و بخشش خود را از تیرهای درد و اندوه میطلبد.
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ماچیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
شاعر انگاری برای دوستاناش تعریف میکند که: دیشب، پیر ِ ما، از مسجد به
میخانه آمد. ای یاران ِ طریقت، ای هم مسلکان ِ اهل ِ سلوک! بعد از این ما چه کاری
باید بکنیم؟
نکتهئی که در این بیت هست این که شاعر از فعل ِ آمد
استفاده کرده! نگفته پیر ِ ما سویِ میخانه رفت! گفته سویِ میخانه آمد. یعنی انگاری
خود ِ شاعر در میخانه بوده و آنجا حضور داشته که دیده!
ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم؟ چونروی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما
در ادامهیِ بیت ِ پیشین که دنبال ِ تدبیری میگشت، میگوید: ما مریدان که میبایست
پیرو ِ پیر باشیم، چگونه رو به سویِ قبله بیاوریم و نماز بخوانیم، وقتی که پیر ِ
ما روی به سویِ خانهیِ بادهفروش دارد؟
در خراباتِ طریقت ما به هم منزل شویمکاینچنین رفته است در عهدِ ازل تقدیرِ ما
ما مریدان، با پیر ِ طریقت، در خرابات ِ طریقت، با هم در یکجا هم منزل میشویم.
زیرا که در عهد ِ ازل، تقدیر ِ ما اینچنین رفتهاست. چارهئی نیست!
عقل اگر داند که دل در بندِ زلفش چون خوش استعاقلان دیوانه گردند از پیِ زنجیرِ ما
اگر عقل بداند که دل در بند ِ زلف ِ یار چه قدر خوش است، عاقلان، به دنبال
ِ زنجیر ِ ما، مانند ِ دیوانه ها میگردند.
عاقلان دیوانه گردند، اگر گشتن را به معنایِ شدن در
نظر بگیریم، بهسادگی میتوان گفت: عاقلان از پی ِ زنجیر ِ ما دیوانه میشوند.
زنجیر ِ ما در این معنا میتواند همان زلف ِ یار باشد که دل ِ ما در بند ِ آن است
و حال ِ خوشی هم دارد.
رویِ خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کردزان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیرِ ما
۱.
رویِ خوب ِ تو نشانهیی از خوبی و زیبایی را بر ما آشکار ساخت، ۲. رویِ خوب ِ تو،
لطف و بخششی به ما کرد و تفسیر ِ آیتی را بر ما آشکار ساخت که پیش از آن نمیدانستیم،
از آن زمان به بعد، در بیان ِ ما و شرح ِ ما جز لطف و خوبی نمیآید. چیزی جز لطف و
خوبی و آیتی که رویِ خوب ِ تو بر ما کشف کرده را نمیتوانیم
در تفسیر ِ آیات ِ قرآن بیان کنیم.
به عبارتی دیگر، خوبی ِ رویِ تو، نشانهیی از لطف
است. به همین سبب، از زمانی که رویِ تو را برهنه و آشکار دیدهایم، جز لطف و خوبی
تفسیر ِ دیگری نمیتوانیم از آیات ِ خدا کنیم.
با دلِ سنگینت آیا هیچ درگیرد شبیآهِ آتشناک و سوزِ سینهٔ شبگیرِ ما؟
آیا آه ِ آتشین و سوز ِ نالهیِ سحرگاهی ِ ما در دل ِ سنگین ِ تو هیچ
تاثیری دارد؟
آه و سوز ِ سینهیِ شبگیر را هم میتوان آه و سوزی دانست که هنگام ِ
شبگیر و سحرگاه از سینهیِ شاعر بر میآید. و هم میتوان سینهیِ شاعر را به مرغی
تشبیه کرد که هنگام ِ سحر، آه و نالههای حزین و سوزناک میکُنَد.
تیرِ آهِ ما ز گردون بگذرد حافظ خموشرحم کن بر جانِ خود پرهیز کن از تیرِ ما
هشدار و تحذیری میدهد که از تیر ِ آه ِ ما حذر کن و بر جان ِ
خودت رحم کن. چون که تیر ِ آه ِ ما بسیار نافذ است و حتا از فلک هم میگذرد.
اما این هشدار را سرراست به یار نمیگوید. خطاب به
خود میگوید که خاموش باش حافظ و تیر ِ آهی به سویِ فلک پرتاب نکن. اما در مصراع ِ
دوم، پرهیز کن از تیر ِ ما به نظر میرسد مخاطباش یار باشد نه خود ِ حافظ ِ مصراع
ِ اول!