غزل شمارهٔ ۲۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف یاری میپردازد که وارد دیر مغان شده است. او با جامی در دست و حالتی مست از شراب و زیبایی نرگسوار خود، توجه شاعر را جلب میکند. ویژگیهای ظاهری او، از جمله قدبلندی و زیباییاش، به او جلوهای خاص میدهد. شاعر از خود میپرسد چگونه میتواند احساساتش را بیان کند وقتی خود را نمیشناسد و نمیتواند به یار بگوید که چگونه دلش در حضور او میشکند. او با اشاره به گذر عمر و نوید بازگشتی از حیات، به نوعی حسرت و اندوه ناشی از جدایی و بیخبریش از یار را بیان میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که بازگشت زمان و تیری که شلیک شده، ممکن نیست.
در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دستمست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
در ميخانه، معشوق من با جامی در دست به سراغم آمد، او از شراب مست بود و باقی مینوشان از چشم زیبای او مست بودند
در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیداوز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست
ماه به زیر نعل اسب او بود چ از قد بلند او، درخت صنوبر کوتاهتر به نظر میرسید
آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیستوز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست
چگونه میتوانم بگویم که از حال خود خبر دارم ؟! وقتی که خبر ندارم ، چرا بگویم که معشوق رابطهای ندارم ؟! درصورتی که دارم
شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاستو افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست
هوش مصنوعی: دل من مانند شمعی است که وقتی او نشسته، من هم نشستهام و وقتی او بلند میشود، من نیز بر میخیزم. صدای نالهام به خاطر کسانی است که در پی نگاه او هستند، و وقتی او بلند میشود، من هم به ناله در میآیم.
گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچیدور وَسمه کمانکَش گشت، در ابروی او پیوست
اگر مشک خوش بو است به این دلیل است که در گیسوی معشوق رفته است و اگر گیاه وسمه برای آرایش ابرو استفاده میشود به این دلیل است که بر ابروی معشوق برخورد کرد
بازآی که بازآید عمرِ شدهٔ حافظهرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست
برگرد تا عمر تلف شده و از دست رفته حافظ برگردد هرچند میدانم تیری که رها بشود دیگر باز نمیگردد