غزل شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به رازهای نهانی عشق و معرفت اشاره میکند. او میگوید که تنها عارفان میتوانند عمق وجود انسان را درک کنند و آگاهی از معانی زندگی را دارند. شاعر عشق را برتر از هر چیز دیگری دانسته و بر فانی بودن دنیا تأکید میکند. همچنین به سرنوشت زوال زندگی انسانی اشاره میکند و میگوید که حتی محتسب (شخصی که بر رفتار دیگران نظارت میکند) نیز از لذتهای مخفی عشق آگاه است. در پایان، شاعر از اهمیت عشق در مقابل زیباییهای ظاهری میگوید و به خود و دیگران توصیه میکند که از نعمت عشق بهرهمند شوند. حافظ در این غزل به وجدانی عمیق و بصیرت در شناخت حقیقت زندگی اشاره دارد.
صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانستگوهرِ هر کس از این لعل، توانی دانست
صوفی با نور و درخشش می راز بزرگی را فهمید؛ اصل هرکس را از این لعل سرخ میتوانی بشناسی.
قدر مجموعهٔ گل، مرغِ سَحَر داند و بسکه نه هر کو ورقی خواند، معانی دانست
ارزش گلها را فقط بلبل میداند، نههر کسی که صفحهای بخواند بدان معنیاست که آنرا فهمیده است.
عرضه کردم دو جهان بر دلِ کاراُفتادهبه جز از عشقِ تو باقی همه فانی دانست
تمام دو جهان را به دل عاشق دادم، بهجز عشق تو همه چیز را فانی و نابود دانست.
آن شد اکنون که ز اَبنایِ عَوام اندیشممُحتَسِب نیز در این عیشِ نهانی دانست
هوش مصنوعی: اکنون به جایی رسیدهام که حتی عدهای از افراد معمولی نیز متوجه این شادی پنهانی من شدهاند.
دلبر، آسایش ما مَصلحتِ وقت ندیدور نه از جانبِ ما دلنگرانی دانست
یار ما، آسایش ما را بهمصلحت ندید وگرنه حال ما را درک میکند.
سنگ و گِل را کُنَد از یُمنِ نظر لعل و عقیقهر که قَدرِ نفسِ بادِ یمانی دانست
هرکسی ارزش نسیم یمانی را بفهمد، از نیکی نظر خود میتواند سنگ و گل را به لعل و عقیق تبدیل کند.
ای که از دفترِ عقل، آیت عشق آموزیترسم این نکته به تَحقیق ندانی دانست
ای کسی که از دانش و فهم عقل، بدنبال آموختن حقیقت عشق هستی، میترسم که این نکته را بهدرستی درنیابی.
مِی بیاور که ننازد به گلِ باغِ جهانهر که غارتگریِ بادِ خزانی دانست
شراب بیاور زیرا کسی که بداند چگونه باد خزان به باغ گل دنیا آسیب میزند، نباید به زیباییهای دنیا ببالد.
حافظ این گوهرِ مَنظوم که از طَبع اَنگیختزَ اثرِ تربیتِ آصِفِ ثانی دانست
هوش مصنوعی: حافظ این جواهر شعر را که با ذوق و استعداد خود سروده، نتیجه تربیت و آموزش آصف دومی میداند.