تناجی
حافظ شیرازی

غزل شمارهٔ ۷۶

جُز آسْتان تواَم در جَهان، پَناهی نیستسَرِ مَرا به‌جُز این دَر، حَوالِه‌گاهی نیست
عَدو چو تیغ کِشَد، مَن سِپَر بیندازَمکه تیغِ ما، به‌جُز از ناله‌ای و آهی نیست
چِرا زِ کویِ خَرابات روی بَرتابَم؟کز این بِهَم به جَهان، هیچ رَسْم و راهی نیست
زَمانِه گَر بِزَنَد آتَشَم به خَرْمَنِ عُمْربِگو بِسوز که بَر مَن به بَرْگِ کاهی نیست
غُلامِ نَرْگِسِ جَمّاشِ آن سَهی سَرْوَمکه اَز شَرابِ غُرورش به کَس، نِگاهی نیست
مَباش دَر پِیِ آزار و هَرْچِه خواهی کُنکه دَر شَریعَتِ ما، غِیْر اَز این، گُناهی نیست
عِنان‌کِشیده رُو اِی پادْشاهِ کِشْوَرِ حُسنکه نیست بَر سَرِ راهی که دادخواهی نیست!
چُنین که از همه‌سو، دامِ راه می‌بینَمبِهْ از حِمایَتِ زُلْفَش، مَرا پَناهی نیست
خَزینِهٔ دِلِ «حافظ» به زُلْف و خال مَدِه!که کارهایِ چُنین، حَدِّ هَر سیاهی نیست