غزل شمارهٔ ۱۳۰
این شعر به بیان احساسات و افکار عاشقانه سراینده میپردازد. بلبل به صبا داستان عشق خود را حکایت میکند که عشق و زیبایی گل با او چه کرده و چطور دچار درد و رنج شده است. او از عشق نازنینش یاد میکند و بیان میکند که دیگر از غمهای بیگانگان نمینالد، بلکه دردش از سوی آشنا و یار است. شاعر به خطاهایش در جستجوی وفا و عشق اشاره میکند و به نسیم صبح که دردهای شبانه او را تسکین میدهد، آفرین میگوید. او همچنین به زیبایی گل و زلف سنبل اشاره میکند و به شور و شوق بلبلها و عشق و فغان آنها میپردازد. در نهایت، شاعر به توبهاش از زهد ریایی و دروغین اشاره میکند.
سحر بلبل حکایت با صبا کردکه عشقِ رویِ گل با ما چهها کرد
سحری بلبل به آواز برای نسیم صبا حکایت کرد که عشق و مهر روی گل چه کارها که با ما نکرد.
از آن رنگِ رُخَم، خون در دل افتادوز آن گلشن، به خارم مبتلا کرد
از آن رنگ رخ و زیبایی گل، دلم پرخون و پرحسرت شد و در بستان مرا به خار مبتلا کرد و دردمند کرد.
غلامِ همتِ آن نازنینمکه کار خیر بی روی و ریا کرد
من بنده و غلام، کسی هستم که کار خیر را بدون چشمداشت و بدون خودنمایی انجام داد و بهدیگران کمک کرد.
من از بیگانگان دیگر ننالمکه با من هرچه کرد آن آشنا کرد
آموختم که دیگر از دست بیگانگان و دشمنان گله نکنم و ننالم چونکه هر چه با من کرد، آن آشنا کرد.
گر از سلطان طمع کردم، خطا بودور از دلبر وفا جُستَم، جفا کرد
اگر از سلطان، امید و طمع در دل داشتم، امیدی خطا و بیجا بود و اگر از دلبر، چشم مهر و وفا داشتم ستم و جفا دیدم
خوشش باد آن نسیمِ صبحگاهیکه دردِ شب نشینان را دوا کرد
نسیم صبحگاهی شاد بادا زیراکه فقط او بود که درد شبنشینان و بیدارانِ دردمند را دوا و درمان کرد.
نقابِ گل کَشید و زلفِ سُنبلگره بندِ قبای غنچه وا کرد
(نسیم صبحگاهی بود که) که نقاب از روی زیبای گل و زلف ناز سنبل کنار زد و بندهای جامه غنچه را گشود.
به هر سو بلبلِ عاشق در افغانتَنَعُّم از میان، بادِ صبا کرد
و بلبل عاشق در هر سوی گلشن، فغان برآورد که در اینمیان باد صبا تنها کسی بود که اهل نعمت بود. (تنعم: در لغت یعنی در ناز و آسایش زیستن)
بشارت بَر به کویِ می فروشانکه حافظ توبه از زهدِ ریا کرد
به کوی میفروشان مژده ببر که حافظ از زهد ریایی و دروغین توبه کرد و پشیمان شد.
وفا از خواجگانِ شهر با منکمالِ دولت و دین بوالوفا کرد
در میان بزرگان شهر، کسی که با من مهر و وفا ورزید خواجه ابوالوفا، صاحب کمال و دولت بود.