غزل شمارهٔ ۱۳۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج شاعر از جدایی و فراق میپردازد. بلبلی که خون دل میخورد، به سختی به هدفی میرسد، اما باد غفلت او را پریشان میکند. طوطی که به خیال خوشی بود، ناگهان با عواقب سختی مواجه میشود. شاعر به یاد میوه دلش میافتد که به سادگی از دست رفته و او را در مشکلات فرو برده است. او از بار سنگینی که بر دوشش است شکایت میکند و از خداوند کمک میطلبد. همچنین به زیبایی و جذابیت چرخ گردون اشاره میکند که با حسادت دیگران تخریب شده است. در انتها، حافظ از بیتوجهی به عمر و فرصتهای از دست رفتهاش سخن میگوید.
بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کردبادِ غیرت به صدش خار، پریشاندل کرد
هوش مصنوعی: پرندهای عاشقانه دلی میسوزاند و از گلها بهره میگیرد، اما باد غیرت و حسادت دل او را با خارهایی پراکنده و آشفته پر میکند.
طوطیی را به خیالِ شکری، دلخوش بودناگَهَش سیلِ فنا نقشِ اَمَل، باطل کرد
هوش مصنوعی: طوطی به خیال شیرینی و خوشی دلخوش بود، اما ناگهان طوفان نابودی آرزوهایش را از بین برد.
قُرَّةُ الْعینِ من، آن میوهٔ دل، یادش بادکه چه آسان بشد و کارِ مرا مشکل کرد
هوش مصنوعی: عزیزم، ای میوهٔ دل، یاد تو بخیر که چقدر راحت به دست آمدی، اما درعوض کار من را بسیار دشوار کردی.
ساروان! بارِ من افتاد، خدا را مددیکه امیدِ کَرَمَم همرهِ این مَحمِل کرد
هوش مصنوعی: راهنما، بار من بر زمین افتاد. ای خدا، به من کمک کن که امید لطف و کرم تو همراه این وسایل سفرم باشد.
رویِ خاکی و نمِ چشمِ مرا خوار مدارچرخ فیروزه، طربخانه از این کَهگِل کرد
هوش مصنوعی: ای زمین، مرا به خاطر نمِ اشکهای چشمانم خوار نکن، زیرا این آسمان فیروزهای، خانهی شادی و نشاط را از این کثیفی پر کرده است.
آه و فریاد که از چشمِ حسودِ مهِ چرخدر لحد، ماهِ کمانابرویِ من منزل کرد
هوش مصنوعی: آه و ناله که به خاطر حسادت آسمان، چهره زیبای من در خاک آرام گرفت.
نزدی شاهرخ و فوت شد امکان حافظچه کنم؟ بازی ایام مرا غافل کرد
هوش مصنوعی: وقتی به چهره زیبای معشوق نگریستم، همه چیز را فراموش کردم. چه باید بکنم؟ روزگار من را غافل کرده است.