غزل شمارهٔ ۱۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی عشق و دوستی را توصیف میکند. او بیان میکند که خلوت و تنهایی فقط در کنار یار خوشایند است. او هیچ چیزی را به محبوبش نمیدهد که باعث دلسردی یا جداییاش شود. در ادامه، از خدا میخواهد که در وصال و نزدیکی اش، رقیب و حسادت وجود نداشته باشد. شاعر همچنین بر دشواری بیان احساساتش تاکید میکند و میگوید دلش هیچگاه از یاد محبوبش دور نمیشود. در آخر، اگر حافظ هم هزار زبان داشت، هنوز هم عشقش به محبوبش مانند غنچهای است که در انتظار عشقش است.
خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشدنه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
هوش مصنوعی: اگر در تنهایی با یارم باشم خوشحالم، نه اینکه من بسوزم و او مرکز جمع باشد.
من آن نگینِ سلیمان به هیچ نَسْتانَمکه گاه گاه بر او دستِ اهرمن باشد
من حتی اون نگین سلیمانی رو به کمترین قیمت هم نگیرم اگر فقط قرار باشه بعضی اوقات دست اهریمن و شیطان باشه
روا مدار خدایا که در حریمِ وصالرقیب محرم و حِرمان نصیبِ من باشد
خدایا، اجازه نده که در عرصه عشق و وصال، کسی که رقیب من است به او محرم باشد و دسترسی داشته باشد و من از آن نعمت محروم باشم و نامحرم باشم.
هُمای گو مَفِکَن سایهٔ شرف هرگزدر آن دیار که طوطی کم از زَغَن باشد
هوش مصنوعی: هُما به من بگو، سایهٔ شرف هرگز در آن سرزمین نمیافتد که طوطی کمتر از زغن شود.
بیانِ شوق چه حاجت؟ که سوز آتش دلتوان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوش مصنوعی: نیازی به بیان عشق و شوق نیست، زیرا آتش دل را میتوان از شدت سوزش آن فهمید، نه از کلماتی که در بیان باشد.
هوایِ کویِ تو از سر نمیرود آریغریب را دلِ سرگشته با وطن باشد
هوش مصنوعی: دلِ سرگشته و غریب هرگز از یاد تو و زیباییهای دیارت غافل نمیشود، حتی اگر دور باشم، همیشه در دل و جانم یاد تو زنده است.
به سانِ سوسن اگر دَهزبان شود حافظچو غنچه پیشِ تواش مُهر بر دهن باشد
هوش مصنوعی: اگر حافظ مانند سوسن هزار زبان داشته باشد، همچنان مثل غنچه در مقابل تو، حرفی نخواهد زد و سکوت خواهد کرد.