غزل شمارهٔ ۱۸۷
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به درد و رنج عشق و نیاز عاطفی اشاره دارد. شاعر از سوزی صحبت میکند که میتواند مشکلات و بلاها را از بین ببرد. او به معشوق خود عتاب میکند و میگوید که یک نگاه معشوق میتواند تمامی بدیها را جبران کند. همچنین، او به اهمیت ارتباط با خدا و امیدواری به رحمت او اشاره دارد و از خواب بخت خود ناامید است ولی امید دارد که یک دعا در صبح، شروعی جدید باشد. در نهایت، شاعر به حال خود اشاره میکند که با وجود مشکلات، باز هم در جستجوی زیبایی و عشق است.
دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَدنیازِ نیمْشبی دفعِ صد بلا بِکُنَد
ای دل رنج و سختی را تحمل کن و شکسته باش که همین دل شکستگی گرهگشا و کارساز تو خواهد بود، و راز نیاز نیمشبی صدها بلا و گرفتاری را از تو دور خواهد کرد.
عِتابِ یارِ پریچهره عاشقانه بکَشکه یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکُند
خشم و ملامت آمیخته با ناز معشوق را عاشقانه تحمل کن، زیرا یک نگاه عاشقانه از جانب معشوق جبران صدها جور و جفا را خواهد کرد.
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارندهر آن که خدمتِ جامِ جهاننما بکُند
هرکس خدمتگزار جام جهان نما باشد تمام حجابها _ از عالم ماده تا عالم الهی _ برای او برداشته خواهد شد و اسرار الهی را مشاهده خواهد کرد.(جام جهان نما: جام جمشید، دل عارف)
طبیبِ عشق مسیحادَم است و مُشفِق، لیکچو دَرد در تو نبیند که را دوا بکُند؟
عشق، طبیبی است که هم دلسوز است و هم نفسش شفابخش، اما وقتی هیچگونه درد و نیازی در تو نمیبیند چگونه تو را درمان کند.
تو با خدایِ خود انداز کار و دل خوش دارکه رحم اگر نکند مُدَّعی، خدا بکُند
تو کارها را به خدا واگذار کن و دلت خوش باشد؛ چرا که اگر مدعی لاف زن به تو رحم نکند، خداوند قطعا رحیم و مهربان است.
ز بختِ خفته ملولم، بُوَد که بیداریبه وقتِ فاتحهٔ صبح، یک دعا بکُند؟
از بخت و اقبال نامساعد آزرده ام، امید است که انسان بیدار دل شب زنده داری در هنگام صبح دعایی در حق من بکند.
بسوخت حافظ و بویی به زلفِ یار نَبُردمگر دِلالتِ این دولتش صبا بکُند
در غم دوری معشوق سوخت و هیچگونه نشانی از معشوق پیدا نکرد، شاید باد صبا او را به این بخت و اقبال( بوییدن عطر دلاویز معشوق) برساند.