غزل شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ بیانگر احساسات درونی و تجاوز به دنیای عشق و آرزوهاست. شاعر از خود میپرسد که دلش چرا اینقدر آشفته است و در عین حال از زیباییهای زندگی مانند ابروی زیبا و مژههای دلربا سخن میگوید. او به ناتوانیهای خود در برابر فشارهای زندگی و زیباییهای دنیا اشاره میکند و به طعنه میگوید که نباید بر سر چیزهای دنیوی کوچک و بیارزش، نزاع کنیم. در پایان، به درویشها توصیه میکند که ارزش خود را فراتر از دنیای مادی ببینند و به دنبال گنجهای معنوی بروند.
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویشکه آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
خوانش های آمده از سوی بسیاری ، بیشتر خوانش ها یا همان تفسیرهای آلوده به یک گونه باور و نگاه چیره است که ریشه هایش از جهان دانسته های آدمی می آید ، دانسته هایی که همه چیز در آنجا پیشتر بر پایه باورها و نگاه های مورد پذیرش همگان شکل می گیرد ، اما اینجا به وارونه خوانش هوش ساختگی"مصنوعی" بیشتر با حرکت درونی و زیرین سروده حافظ کار می کنیم و دیگر غزل کارساز و شگفت حافظ را با آن خوانش های چیره انجام نمی دهیم، پس بند به بند کار را آغاز می کنیم
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزمکه دل به دستِ کمان ابروییست کافِرکیش
همچون بید لرزان هستم و میترسم زیرا ایمان من در خطر است و دل من در دست کمانابرویی بیرحم است!
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهاتچههاست در سرِ این قطرهٔ محالاندیش!
هیهات که خیال، ظرفیت دریا را میپزد (=میپروراند). چهها در سر این خیال (=نقطه محال اندیش) است!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیتکُش راکه موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
فدای آن مژه بیرحم و سنگدل شوم که در نوک آن، آب حیات و جان موج میزند!
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکدگَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
اگر طبیبی بخواهد که درد دل خسته و ریش مرا بیابد و بر دلم دست نهد، هزار خون از آستین او خواهد چکید!
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَمچرا که شرم همی آیدم ز حاصلِ خویش
هوش مصنوعی: به محله شرابخانه میروم، با اشک و سر به زمین. چون از دستاوردهای خود شرمندهام.
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندرنزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
نه عمر جاودان با تو وفا میکند و نه فرمانروایی جهان؛ پس غم دنیای بیارزش را مخور ای دوست!
بِدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظخزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
حافظ به آن کمر و آستان دست هر انسان گدایی نمیرسد برای رسیدن دست به ان آستان باید خزانه ای گردآوری بکنی که از گنج قارون بیشتر باشد