غزل شمارهٔ ۳۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر حافظ، شاعر غم و تنهایی را به تصویر میکشد و از بیتابی خود در نبود معشوق سخن میگوید. او از زیباییهای گل و گلشن حرف میزند که در absence معشوق معنای زیادی ندارند و احساس میکند که بدون او وجودش بیمحتوا است. شاعر به درد و رنجی که از طعنه دیگران میکشد اشاره میکند و از ناصح میخواهد که به او انتقاد نکند. همچنین، او در جستجوی کمک از قدرت و عظمت میباشد اما در نهایت به ویرانی خانهاش و بیفایدگی تلاشهایش پی میبرد. به طور کلی، شعر بیانگر ناامیدی و بحران عاطفی است که شاعر در آن گرفتار شده است.
بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟
هوش مصنوعی: بی تو ای زیبای دلانگیز، با گل و باغ چه باید کرد؟ با موهای زیبا چه کنم و چه کنم با چهرهی زیبا؟
آه کز طعنهٔ بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینهام روی ز آهن، چه کنم؟
هوش مصنوعی: آه، به خاطر حرفهای طعنهآمیز بدخواهان، نتوانستم چهرهات را ببینم. چون من مانند آینهای هستم که بر روی آهن قرار دارد، نمیدانم چه باید بکنم.
برو ای ناصِح و بر دردکشان خرده مگیرکارفرمایِ قَدَر میکند این، من چه کنم؟
ای نصیحتگر، رندان و بادهنوشان را سرزنش نکن و از کار آنها ایراد نگیر، خداوند این تقدیر را برای ما رقم زده، من در برابر این شرایط چه کار میتوانم بکنم؟
برقِ غیرت چو چُنین میجَهَد از مَکمَنِ غیبتو بفرما که منِ سوخته خرمن چه کنم؟
هوش مصنوعی: وقتی غیرت و شجاعت به شدت در دل شخصی شعلهور میشود، از او خواهش میکنم که به من بگوید در حالی که در دل ناتوانی و سوختگی قرار دارم، چه باید بکنم؟
شاهِ تُرکان چو پسندید و به چاهم انداختدستگیر ار نشود لطفِ تَهَمتَن چه کنم؟
وقتی پادشاه این سرنوشت را برای من روا داشت و مرا در چاه انداخت اگر لطف رستم یاریگر من برای بیرون آمدن از چاه نشود، من چه کاری میتوانم بکنم؟(تلمیح به داستان بیژن و منیژه)
مددی گر به چراغی نکند آتشِ طورچارهٔ تیرهشبِ وادی ایمن چه کنم؟
هوش مصنوعی: اگر روشنایی چراغی نتواند آتش کوه طور را به وجود آورد، من در تاریکی وادی امن چه کاری میتوانم انجام دهم؟
حافظا خُلدِبَرین خانهٔ موروثِ من استاندر این منزلِ ویرانه نشیمن چه کنم؟
ای حافظ، بهشت برین خانهای است که به ارث از گذشتگانم به من رسیده. چرا باید دل به این دنیای سست بنیاد و گذرا ببندم؟