غزل شمارهٔ ۴۳۴
این شعر به بیان اهمیت عشق و مستی در زندگی میپردازد و تأکید میکند که انسان نباید خودبین و مغرور باشد. شاعر به ما میآموزد که در هر وضعیت، حتی در ناتوانی و ضعف، باید خوشحال و مشغول کار عشق و جانان باشیم. او اشاره میکند که در طریقت و راه عشق باید از خودپرستی و خامی (که آن را برابر کفر می داند در بیت ۴) دوری گزید. در نهایت، به صوفیانی که تنها به خود مشغولند و خودخواه و خود پرستند، انتقاد میکند و آنها را به دست برداشتن از این صفات (خودپرستی) و جستجوی حقیقت و خودآگاهی بیشتر دعوت میکند.
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیوان گه برو که رستی از نیستی و هستی
ای دل، هرگز بدون عشق و سرمستی نباش، و زمانی که به این حال دست یافتی، نجات یافتهای زیرا که از بودن و نبودن و تعلقات مادی رستهای و رهایی یافتهای.
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شوهر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو زیرا به هر جانبی که روی آوری و به هرچه عشق بورزی، نکوتر و بهتر از خودپرستی است.
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باشبیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
حافظ حرکت نسیم را ضعیف و ناتوان ولی شاد تصور کرده و می گوید:« همچون نسیم در عین ضعف و ناتوانی شادمان و خوش باش زیرا که در راه عشق ناتوانی بهتر از تندرستی و سلامت است».
در مذهب طریقت خامی نشان کفر استآری طریق دولت چالاکی است و چستی
در مذهب سیر و سلوک، ناپختگی نشانهای از بیایمانی است. بله، مسیر دستیابی به موفقیت، نیازمند تیزهوشی و سرعت عمل است.
تا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینییک نکتهات بگویم خود را مبین که رستی
تا وقتی فضل و عقل خود را ببینی و بهآن مغرور باشی، بیمعرفت خواهی ماند؛ یک پند بهتو میگویم که تو را نجات خواهد داد «خود را مبین»
در آستان جانان از آسمان میندیشکز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
وقتی به آستان یار (و خاک کوی یار) رسیدی از فلک و آسمان میندیش و هراسنداشته باش زیرا (در غیر اینصورت) از اوج سربلندی و افتخار بر خاک پستی میفتی.
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهدسهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
گر چه خار با آزار و اذیت است، ولی گل از طرف او عذرخواهی میکند (زیبایی گل، تیزی و اذیت خار را محو میکند) این مسأله اصلاً سخت نیست چون تلخی شراب کنار لذت و شور مستی به راحتی قابل تحمل است.
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیزای کوتهآستینان تا کی درازدستی؟
آیا صوفی بادهنوش باشد و حافظ از باده بپرهیزد؟! ای کوتهآستینان (کنایه از صوفیان) تا کی ظلم و جور میکنید و مردم را از آنچه خودتان انجام میدهید، منع میکنید؟